|
|
کدخبر: ۱۴۸۴۸۶

سال ها پیش پیری در تهران زندگی می کرد و من نیز بخت آن را داشتم که چند باری در مجلس او بنشینم و به حرف هایش گوش بدهم. موضوع صحبت او عالمی دیگر –عالمی جز این عالم - بود و شیوه صحبتش به سادگی و شیرینی صحبت کردن از خوردن یک لقمه نان و عسل در همین عالم.

گروه فرهنگی مشرق -کوروش علیانی «باران خلاف نیست» را اثر خود نمی داند و معتقد است مخاطب می داند و کتاب و تاثیری که از آن گرفته و این تاثیر به نویسنده ارتباطی پیدا نمی کند.

علیانی نویسنده داستان حدود ۱۰ سال در موسسه روایت فتح در رده های مختلفی چون نویسندگی و ویراستاری و مدیر انتشارات فعالیت کرده است. او زمانی را نیز داور جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس بود و از جمله آثارش باران خلاف نیست، و حسین از من است و من از حسین و همچنین دبیری و ویراستاری مجموعه کتاب های روزگاران، یادگاران و کتاب خاطرات را می توان نام برد. چندی پیش کتاب «باران خلاف نیست» او از سوی نشر خیمه به چاپ دوم رسید و در گفت و گویی با او متوجه شدیم که ارتباط کتاب و نویسنده با وجود این که به گفته علیانی، قطع شده، ارتباطی جالب و خواندنی است.


کوروش علیانی در مقدمه کتاب خود که در این گفت و گو نیز بر آن تاکید می کند، آورده است: «سال ها پیش پیری در تهران زندگی می کرد و من نیز بخت آن را داشتم که چند باری در مجلس او بنشینم و به حرف هایش گوش بدهم. موضوع صحبت او عالمی دیگر –عالمی جز این عالم - بود و شیوه صحبتش به سادگی و شیرینی صحبت کردن از خوردن یک لقمه نان و عسل در همین عالم.
من از عالم غیب خبری ندارم و مقامات و کراماتی ندارم که بتوانم بگویم آن چه او می گفت گزارش دقیقی از عالم دیگر بود یا نه. صحت و سقمش یا دقت و ضعفش را من نمی توانستم و نمی توانم بدانم، تنها می دیدم به کامم خوش می نشیند. امروز هم چیز بیشتری نمی دانم. امروز هم تنها می دانم خاطره او و سخنانش شیرین است و بس.


پس از درگذشت او من کوشیدم حدود صد روز، روزی یک متن بیافرینم، از خودم اما به زبانی شبیه به زبان او. در این صد روز من از عالمی سخن گفتم که یقینا چشمی به آن و دستی بر آن نداشتم و هر چه گفتم حاصل تصورات و شنیده هایم بوده است، همین و نه بیش. پس من نگارنده هیچ مسئولیتی در باب صحت و سقم متن ها به عهده نمی گیرم.
پس از چاپ اول، کسانی به خطا گمان کردند این نوشته ها کلمات مرحوم حاج اسماعیل دولابی بوده است. باز آشکارا می گویم که چنین نیست، من تنها در این نوشته ها تلاش کرده ام زبان شیرین او را وام بگیرم.» با دانستن و ذکر این مقدمه از سوی علیانی، ادامه گفت و گو را بخوانید:

یک بار دیگر از جرقه نوشتن کتاب بگویید. چه چیز در سخنرانی مرحوم دولابی شما را جذب کرد؟
من ابتدا ایشان را نمی شناختم. فردی از دوستانم ایشان را به من معرفی کرد و ۴-۵ جلسه ای به منبرشان رفتم و دیگر هم فرصت پیش نیامد بروم زیرا حالشان روبه وخامت بود. صحبت هایشان جور خاصی بود، جور خاصی که در کار می کرد روی آدم. خودشان هم می گفتند که شما می خواهید گوش کنید یا نه من کار خودم را با شما می کنم. واقعا هم همین طور بود.

سبک نگارش متون با مثال های بسیار ساده روزمره است.
بله. چون سبک مرحوم دولابی همین طور بود و از موارد ساده می زد؛ مثلا راجع به باران و دلتنگی و غذا خوردن و مهمانی رفتن صحبت و به قول خودش روی ذهن شنونده کار می کرد. همین صحبت ها هم بود که تاثیر می گذاشت.

این تاثیر بود که شما را به نگارش متن سوق داد؟
واقعا هیچ چیز نمی دانم و از تاثیر و تاثیرپذیری هم خبری نبود. من تنها از ایشان تقلید کرده ام. تغییر خاصی در وجودم احساس نکردم.

پس از تاثیر کتاب چه می گویید؟
آن را هم نمی دانم. به محض این که نگارش متون تمام شد کار را بوسیدم و کنار گذاشتم. کتاب های دیگرم را گاهی مرور می کنم و درباره شان حرف می زنم اما درباره این کتاب صحبت نمی کنم. به یک معنای دیگر ارتباط من و کتاب قطع شده است.




مگر کتاب شما نیست؟
بله اما جوجه هم وقتی رشد کرد مادرش او را رها می کند و به دنیای بیرون روانه می کند. «باران خلاف نیست» هم سرنوشتی این چنین داشت.

نوشتن این کتاب زندگی تان را تغییر نداد؟
خیر. نگاهم تغییر نکرد و حتی روی زندگی ام تاثیر نداشت. نمی دانم واقعا چه شد و چه گذشت. من فقط آن کتاب را نوشتم.

پس کتاب برای دیگران است نه شما؟
احتمالا.

اگر این طور است از جایگاه نویسنده بیرون بیایید. خودتان را جای مخاطب کتاب بگذارید. «باران خلاف نیست» کتاب خوبی بود؟
جای مخاطب کتاب نه اما خودم را جای مخاطب مرحوم دولابی می گذارم که خوب بود، خوشایند بود. کتاب هم اگر شبیه به این صحبت ها باشد خوب است.

اگر دیگران از کتاب چیزی بگویند، چه پاسخ می دهید؟
گاهی برخی محبت می کنند و می گویند ما این کتاب را خواندیم و گریه کردیم. من خجالت می کشم این ها را می شنوم و نمی دانم چه جوابی باید بدهم. می گویم شما می دانید و کتاب و هر تاثیری که گرفتید.

پس خودتان کجایید؟
من زندگی ام این طور نیست. متفاوت هستم و من را ببینید می گوید واقعا تو این کتاب را نوشتی؟ تو بودی که این کتاب را با این لحن نوشتی؟ تعجب می کنید مرا ببینید چون کتاب اصلا شبیه به من نیست.

ارسال نظر