|
|
کدخبر: ۱۵۹۳۳۷

گپی با مسعود ده نمکی؛

شاید تنها حاجی گیرینف های بخش اجرایی کشور بهشان بر می خورد! کسانی که بعد از جنگ مسوولیت گرفتند و یادشان رفت بعد از جنگ چه کسانی روی مین رفتند.

گروه فرهنگی مشرق- وارد شدن به دنیای سینمای حرفه ای و فعالیت داشتن در این جمع نه چندان بزرگ، تبعات و سختی های فراوانی دارد و هر کسی تاب تحمل این دشواری ها را ندارد؛ این یک اصل بدیهی و قطعی ست!

حالا تصور کنید اگر آن فردی که می خواهد به درون این جمع راه بیابد و فیلم بسازد، شخصی مثل مسعود ده نمکی با آن سبقه سیاسی باشد، آن موقع میزان مخالفت ها چه اندازه خواهد شد…؟

مسعود ده نمکی از اولین ساخته سینمایی اش تا به امروز که پنجمین فیلمش در روی پرده سینماهاست، توانسته تمام معالات رایج در حوزه اقتصاد سینما را برهم بزند! او به سادگی کاری کرد که سینماداران تهرانی و شهرستانی، گوش به زنگ هستند تا اگر او فیلمی ساخت، برای اکرانش از هم سبقت بگیرند وحتی با نمایش فیلم این کارگردان، بتوانند مشکلات عدیده مالی خود را مرتفع کنند؛ این ویژگی، امتیازی ست که در سینمای ایران تنها به نام ده نمکی به ثبت رسیده است.

دلایل این استقبال در گیشه را خود او هم می گوید تصور چندان روشنی از آن ندارد، اما اظهار می کند که حرف هایش را زمانی می زند که دیگران به دنبال طرح موضوعاتی هستند که دغدغه مردم نیست.

در گفت و گو با این فیلمساز، به نحوه ورود او به برخی از جریانات سیاسی منتهی به انتخابات سال ۸۸ هم پرداخته شده است؛ او حتی نسبت به مسایلی که منجر به رو در رویی فیلم اخراجی های۳ با فیلم اصغر فرهادی نیز شد پرداخته.

نگاه انتقادی تو در زمانی که کار ژورنالیستی می کردی وجود داشت! یعنی خیلی از مدیران اجرایی دولت های سازندگی و اصلاحات را زیر تیغ تیز انتقاد بردی. راستی لزوم این شکل کار رسانه ای چه بود؟

- خُب، چه لزومی وجود داشت من شلمچه را راه بیندازم؟ این، نشریه ای بود که من راه انداخته بودم. من در سبک اداره آن با برخی مدیران وقت مشکل داشتم. آنان می خواستند بولتن در بیاورند و من به فکر این بودم نشریه ژورنالیستی داشته باشم که مخاطب عام داشته باشد. در حوزه فیلمسازی دفاع مقدس دیگرانی بودند که بهتر هم می توانستند فیلم بسازند و… اما حرف هایی که می خواستند بزنند از جنس حرف های من نبود. پس یک گارد از هر دو طرف وجود داشت.

این شرایط کار را برای تو سخت تر کرده بود؟

- بسیار سخت تر. همیشه فکر می کنند برای ما فرش قرمزی پهن است که باعثمی شود این کارها را انجام بدهیم. من می خواستم این توهم را لااقل در بخشی از سینما بشکنم و راهش این بود که کسان دیگری از بدنه سینما را در حوزه تولید و اجرا در فیلم دخیل کنم. اینان هر چه بیشتر داخل شدند بهتر پی به آن غربت و مظلومیت بردند. مثلاً خانم پاکروان که مدیر تولید فیلم بیضایی بوده اینجا هم می شود مدیر تولید فیلم جنگی و تازه می فهمد از آن فرش قرمزی که می گفتند خبری نیست!

البته مرکز گسترش مستند و تجربی هم در ساخت اخراجی ها ۱ شرکت داشت.

- بیست - سی درصد سرمایه گذاشت که سودش را هم برد جالب است که این مرکز برای اولین بار در فیلمی سرمایه گذاشت که با سودش چند فیلم دیگر ساخت! البته اگر دست من بود، همین کار را هم نمی کردم. در فیلم های بعدی هم هر وقت متوجه شدم کسی می خواهد به اسم فیلم من، از جایی بودجه بگیرد، جلویش را گرفتم. شاید همین موضوع برخی دلخوری ها را ایجاد کرد.

تو همیشه آن ظرفیت های سیاسی را در دور و بر خودت نگه داشتی. به نظر می رسد می خواستی شرایط را بر خلاف جهتی که در جامعه وجود داشت پیش ببری. یعنی نوعی وحدت گرایی را می خواستی ایجاد کنی. به نظرم اسرای جنگی سوژه جالبی بودند که البته همیشه هم مورد بی مهری قرار گرفته اند. تو در اخراجی های ۲ یک سری شائبه های سیاسی را هم قاطی این ماجرا کردی. اینکه مثلا گروه های سیاسی داخل و خارج ممکن است طرفدارت باشند. این به نظرم قدری آن شأن وحدت آفرین را که آخر فیلم به آن می رسی تحت الشعاع قرار می داد. خودت در این مورد چه نظری داری. اصلاً چطور شد که به سراغ موضوع آزادگان رفتی؟

- یکی از شبکه های خارجی مستندی از اکران اخراجی های یک در لس آنجلس و دیگر شهرهای امریکا تهیه کرد و مردم و خواننده هایی را که به سینما آمده بودند تصویر شده بودند. وقتی گزارشگر از آنان می پرسید چرا به تماشای این فیلم آمده اید چند نفر از آنان گفتند «دفاع مقدس ما همین بوده است!» من در این فیلم می خواستم به اینجا برسد؛ کاری که در رسانه ملی ما انجام نمی شد. حتی یک فرد ایرانی دور از وطن و ساکن لس آنجلس هم، دفاع مقدس و رزمنده و شهید را یک ارزش ملی مشترک به حساب می آورد و فیلم اخراجی ها این کار را کرد.

گواه این حرف چندین فیلم مستند است و نه صرفا اظهارات خودم. در زمان اخراجی ها ۲ باز داشتیم به زمان انتخابات نزدیک می شدیم و من همان خطری را که موقع ساخت مستند کدام استقلال کدام پیروزی احساس کرده بودم، اینجا هم حس کردم و حتی بیشتر از قبل. احتیاج به وحدت ملی و حرکت به سمت اهداف مشترک وجود داشت. همزمان با ساخت اخراجی ها ۲ در جشنواره سینما حقیقت در سینما فلسطین فیلمی از یک امریکایی نشان دادند با موضوع منافقین و دانشجوهای ایرانی او را سین جیم می کردند که چرا سیاه نمایی کرده ای درباره سازمان مجاهدین خلق! یعنی دانشجوی ایرانی نمی دانست این سازمان در جنگ مسلحانه اش از میان مردم کوچه و بازار، ۱۵ هزار نفر را ترور کرده است. یعنی متأسفانه به حدی درگیر چپ و راست هستیم که از دشمنان مشترک ملت غافل مانده ایم. هدفم در اخراجی های دو ایجاد وحدت بود و توجه کنید که در آن هواپیما از قومیت های مختلف ایرانی مسافر دیده می شد.

من سعی کردم با هجو منافقان و آن حرف های ضد جنگی که آن زمان زده می شد درباره اینکه ما نباید می جنگیدیم و نباید از فتح خرمشهر به بعد ادامه می دادیم و… به این مسائل پاسخ بدهم. این یک طنز ایدئولوژیک بود. یعنی اگر مردم در فیلم های دیگر به چهره رضویان می خندند، اینجا باید به حرف هایش بخندند. سرنشینان این هواپیما همان مردم ایران هستند و دشمن مشترکی خارجی به نام رژیم بعثی و دشمن از درون برخاسته ای به نام منافقان داشتند و ته قصه به اردوگاهی می رسند که آنجا هم طیف های مختلفی از مردم حضور دارند. آنجا سر یک موضوع مشترک همه کنار هم قرار می گیرد و سرود ای ایران را می خوانند.

همان موقع یکی از علما فرمودند ما جنگ را با شعر ایران ای مرز پر گهر پیش نبردیم و من می گویم اگر نبردیم اشتباه کردیم. چه شد که جنگ تمام شد؟ چه شد که نتوانستیم سپاه صد هزار نفره بسیج کنیم؟ چرا عراق می توانست سه میلیون نفر نیرو را بسیج کند؟ مردم ما از نظر ایدئولوژیکی ضعیف بودند؟ چه شد که از بیست میلیون جوانی که به تعبیر امام باید بیست میلیون تفنگدار در می آمد تنها دو - سه میلیون مشارکت مستقیم در جنگ داشتند؟ ما نتوانستیم مردم را بسیج کنیم و در صفوف دفاع مقدس کنار رزمنده های دیگر قرارشان بدهیم. این قصه برخاسته از یک ماجرای واقعی در اردوگاه رمادی ۶ بوده است؛ یک هواپیما دزدیده می شود و به آنجا برده می شود.

خواندن سرود ای ایران در کمپ ۵ اسرا در برابر صلیب سرخی ها و عراقی ها اتفاق افتاده بود. من همه را از واقعیات گرفته بودم. وقتی یکی از مسافران می زند در گوش کاراکتر منافقی که نقش اش را امیریل ارجمند بازی می کند، مردم در سینماها دست می زنند و این برد فیلم است. وقتی اکبر عبدی می گوید صدام یزید کافر برای او کف می زنند؛ همان مردمی که برخی می گویند دیگر با جنگ و دفاع مقدس بیگانه اند. خواندن دسته جمعی سرود ای ایران در سینماها پس از پایان فیلم را هم که دیگر همه شاهدند. همه دیدند همان زمان لس آنجلس تایمز تیتر زد که اخراجی ها معادلات امریکا را در مورد جوانان ایران بهم زد. گفتند ما فکر کردیم در جریان مناقشات هسته ای جنگی در بگیرد، تنها کهنه سربازان بسیجی می آیند با ما می جنگند ولی این فیلم نشان داد این مردم با وجود همه اختلافات سیاسی اگر به کشورشان تعرض شود، باز با هم یکی می شوند.

این را یک روزنامه امریکایی نوشته بود. شما نگاه کنید مثلاً اگر یک هفته نامه درپیت امریکایی درباره یک فیلم ایرانی دو خط مطلب بنویسد اینجا فیلم را حلوا حلوا می کنند ولی حالا که یک روزنامه رسمی امریکایی چنین چیزی نوشته و تحلیلی اینگونه ارائه می دهد و حتی در کنارش به خود من هم فحش می دهد و… ولی خبری نمی شود! اخراجی ها موفق به انجام این کار شده بود. اخراجی ها ۳ مصادف شد با انتخابات ۸۸ و شعارهای مردم در خیابان هم همان ایول ایول فیلم بود. همان آدم هایی که در سینما کنار همدیگر ای ایران خوانده بودند اینجا مقابل هم قرار گرفتند. من محافظه کار نشده بودم اما ترجیح دادم عکس هیچ کدام را روی شیشه ماشین نزنم. تا شب انتخابات این رفتارهای مردم اشکالی نداشت من گفتم اگر موفق شده ایم سر باورهای مشترک چنین اتحادی را ایجاد کنیم، چه حرکت خوبی صورت گرفته اما روزی آمد که دیدم آن اتحاد از بین رفت. کینه هایی به وجود آمد در بین همه.

از خواص جامعه شامل رسانه ای ها و منتقدان گرفته تا مردم جامعه. حتی خانواده ها رو در روی هم قرار گرفتند و بدترین اتفاق ها در طول تاریخ انقلاب رخ داد. حالا چه کسی مقصر بود؟ گفتم در اخراجی ها ۳ این حرف ها را می زنم. در کدام استقلال کدام پیروزی هم شاید می خواستم همان حرف ها را بزنم و حتی همان روزها در مصاحبه ای گفتم اگر می شد، می خواستم اخراجی ها ۳ را قبل از این فیلم مستند بسازم اما خب توالی قصه سه گانه بهم می خورد. من می دانستم ممکن است چنین اتفاتی در کشور بروز دهد. اخراجی ها ۳ را هم بر همین مبنا نوشتم. پرچم های قرمز و آبی که در دست دو جناح فیلم من همان آدم هایی هستند که دیدیم برای گرم کردن تنور انتخابات همه چیز را می سوزانند.

اما تو در یکی از این تشکل های هواداری به نفع احمدی نژاد شرکت کردی. آن موقع برخی از منتقدانت گفتند او دنبال سهم خواهی است. آیا واقعا سهمی به تو دادند؟ آن پیشنهاداتی که برای وزارت ارشاد و بعد معاونت سینمایی و بعد جاهای دیگر شد به سرانجامی رسید؟

- اگر می خواستم به دنبال قدرت باشم، هم شهرت اش را داشتم و هم امکانش را. قبل از دولت احمدی نژاد هم هر انتخاباتی می شد از طرف سرزمین مادری ام آذربایجان و سرزمین پدری ام استان مرکزی اقبال شدیدی وجود داشت برای آنکه خارج از بستر جناح ها و… کاندید شوم. بد نیست فلاش بکی هم به گذشته بزنم؛ بعد از جنگ. زمانی که در جریانات اجتماعی فعال بودیم و نشریه شب نامه ای داشتیم به نام نشریه حزب ا…

البته آن موقع گروه هایی مثل انصار حزب ا… وجود نداشت. بعد از فوت امام در شب چهلم ایشان من خوابی دیدم. این را برای اولین بار است تعریف می کنم. دیدم ایشان در مصلی در محفظه شیشه ای که روزهای آخر عمرشان در بیمارستان در آن گذشت، هستند و مردم زیادی جمع شده اند. آنان می خواستند کفشی را که روی زمین افتاده بود بردارند و برای همین بین همه دعوا بود. من گفتم امام دارد فوت می کند شما برای چه چیز به جان هم افتاده اید؟ یک لحظه کفش به دست من افتاد و مرا هم زدند. همان موقع یکی از محافظان امام به من گفت آقا می گوید خودت را وارد دعوای لنگه کفش نکن. حالا بگذریم که بعدش چه اتفاقاتی افتاد.

این موضوع مبنای عمل من شد. البته برای دیگران حکمی نمی دهم. بروند دعوا کنند و وارد حزب شوند و…. فکر کردم حتما امام در من یک ویژگی دیده که می گوید تو به درد قدرت نمی خوری. در حدیثی از امام علی هم آمده که فرموده اند «دنیا برای من از لنگه کفشی بی ارزش تر است.» از آنجا با خودم عهد کردم که وقتی در حوزه نقد اجتماعی وارد شدم، هیچ وقت وارد دعوای قدرت نشوم. به همین دلیل در این ۳۰ سال کسی به یاد ندارد من جایی مسوولیتی داشته باشم.

من حتی پیشنهاد مسوولیت در دولت اصلاحات داشتم. بعد از پیروزی اصلاح طلبان جلسه ای داشتیم با آقای تاج زاده در وزارت کشور. یکی از شهرداران تهران واسطه شد و ما در جلسه شرکت کردیم. آن موقع در نشریه مان تیتر زده بودیم که «بعد از دوم خرداد هیچ چیز تغییر نکرده است! دیدم جناح راست همه فکر می کنند آسمان به زمین آمده و… این وسط من نوشتم که هیچ اتفاقی نیفتاده و این تیتر خیلی اصلاح طلب ها را عصبانی کرده بود. در آن جلسه آقای تاج زاده به من گفت ما می دانیم جریان تو با این گروه ها فرق می کند و تو خودت هستی و آنان عقبه دارند و متعلق به طیف و گروه خاصی هستند. پرسیدند حرف حسابت چیست؟

معتقد هستی که ما بر حقیم؟ گفتم من معتقدم آن نسلی که جنگیدند صلاحیت شان از همه جناح ها برای مدیریت کشور بیشتر بود. امام می گفتند در دادن مسوولیت ها ملاک جهاد در راه خدا و تقواست. آن آدم ها را حذف کردید و سرنوشت کشور به اینجا کشیده شد. او گفت بیا بگیر؛ یکی از استانداری ها را به تو می دهیم و تو ثابت کن بچه ها می توانند. این طیف ها می توانند. گفتم جایی که داری می دهی برایم کوچک است. پرسیدند کجا را می خواهی؟ گفتم جای رییس رییس ات را. تاج زاده عصبانی شد و حتی کار به تهدید رسید. حال این ماجرا برای تطمیع بود یا چیز دیگر، کاری ندارم. این اتفاق در دولت اول رخ داد. در سازمان بهزیستی جلسه گذاشتند و گفتند تو که فقر و فحشا می سازی بیا اینجا در سازمان به زنان سرپرست خانوار برس و… من گفتم نه. وظیفه من این بود که فیلمی بسازم و ساختم.

با خودم که تو تنها از بیرون داد عدالت سر می دهی یا می خواهی از درون کمکش کنی؟ این دو گانگی در خودم وجود داشت. بعد گفتم نه. تو باید بیرون بایستی. وقتی سال ۸۸ به مصلی رفتم و در میتینگ احمدی نژاد شرکت کردم تغییر زاویه اطرافیان را از همان موقع حس می کردم. اصلا مردد بودم برای رفتن. به هرحال حس کردم بین بدنامی و خوشنامی، بین محبوبیت در بین مردم و آرمان هایم باید یکی را انتخاب کنم. می دانستم رفتنش چه تبعاتی دارد. رفتم و حرفی که زدم این بود. گفتم یکی شوید برای عدالت خواهی و سبزها و زردها و… را کنار بگذارید. حرفی که زدم این بود. بعد دیگر آن اتفاق ها در خیابان ها رخ داد… دولت دهم که بر سر کار آمد برای پست وزارت ارشاد برنامه خواست.

طیف های مختلف که منتقد فقر و فحشا بودند جلسه می گذاشتند ببینند چه اتفاقی قرار است بیفتد. از آن طرف هم لابی می شد برای شمقدری و سجادپور. آن موقع چند اسم مطرح بود. برای ما هم فرم فرستادند. من زنگ زدم به یکی دو نفر از مسوولان و مشورت کردم. قبل از اینکه بروم البته در مصاحبه ای گفتم من پادشاهی را با وزارت عوض نمی کنم. آن خوابی که دیدم حجت را برایم تمام کرده بود. به هر حال احترام گذاشتم و رفتم توی جلسه. البته قبلش هم دوستانی آمدند دفتر من و با هم صحبت کردیم. گفتند برنامه ای را بر اساس مشکلات سینما بنویس و آنجا مطرح کن. جلسه مان با حضور آقای ثمره هاشمی و آقای سعیدلو و چند نفر دیگر بود. من کاغذها را سفید بردم و گفتم شما برنامه نمی خواهید. شما کسی را می خواهید که به شما بگوید چشم. خودشان هم به طنز گفتند شما که خودت هم گفتی پادشاهی و وزارت نمی خواهی! بحثشورای عالی سینما هم که شد و وزیر به من زنگ زد و گفت آقای حاتمی کیا و میرباقری در این شورا حضور دارند. من اما نمی خواستم وارد این شورا شوم.

از طرفی دیدم اگر صدای بدنه سینما در آن مجموعه باشد یک ظرفیت به حساب می آید. حتی وقتی عضویت در هیأت امنای دانشگاه هنر را هم پیشنهاد دادند من نمی خواستم سمت اجرایی قبول کنم. گفتم لطفا این ماجراها ویترینی نباشد. اگر واقعا می خواهید دانشگاه ها را از نظر ساختاری و پذیرش و کتب درسی و امکانات متحول کنید، ما بیاییم. بعدش هم دیگر در جلسات شان شرکت نداشتم.

بعد از حضورت در مصلی و به نوعی حمایت از احمدی نژاد، به نظر می رسید طیفی از مخاطبینی که گرایش سیاسی شان خلاف گرایش سیاسی احمدی نژاد بود را از دست دادی، اما در اخراجی ها ۳، ماجرا جور دیگری شد. پخش کننده فیلم تو و فیلم فرهادی یک شرکت بود. شاید فیلمیران هم بدش نمی آمد یک وجه سیاسی را هم به رقابت بین این دو فیلم اضافه کند…

- در فاصله بین اخراجی ها ۲ و اخراجی ها ۳ یک اتفاقی افتاد. من سریال دارا و ندار را ساختم. این ایده را به عنوان یک طرح سینمایی در ذهن داشتم. از بدو ورود به سینما ۱۰ ایده را برای خودم یادداشت کرده بودم که از فقر و فحشا و کدام استقلال کدام پیروزی شروع می شد و موضوعات اصلی سه گانه اخراجی ها را هم در بر می گرفت. بحثفقر و غنا در دارا و ندار هم یکی از سوژه هایم بود. همان موقع یکی از مسوولان به من گفت این بحث وجود دارد که تلویزیون باید از طنزهای روتین خارج شود و بازیگران جدید وارد شوند و کارگردان های جدید شروع به کار کنند و…

همانجا گفتم اگر خواسته این است، باید فکری کنم. استقبال از دارا و ندار هم کمتر از فیلم های سینمایی نبود. همان جا هم با مخالفت های زیادی مواجه شد اما ساخته شد. به نظرم بین عموم مردم همان استقبال سینمایی را تجربه کرد، اما چون از شبکه تهران پخش می شد به نوعی مهجور واقع شد. دارا و ندار هم تجربه ای بود که من می خواستم بعد از آن به گونه ای دیگر از سینما قدم بگذارم. در اخراجی ها ۳ برای من بحثآرمان مطرح بود و عافیت طلبی. یعنی من می توانستم قصه ای را بسازم که در آن رزمنده ها از جنگ برگشته اند و به تعبیر شهید باکری سه دسته را نشان دهم. آنان که پشیمان می شوند، آنان که عافیت طلب می شود و آنان که دق می کنند.

قصه خوبی می شد که خطرناک هم نبود، شاید تنها حاجی گیرینف های بخش اجرایی کشور بهشان بر می خورد! کسانی که بعد از جنگ مسوولیت گرفتند و یادشان رفت بعد از جنگ چه کسانی روی مین رفتند. آن قصه برای من هم نان داشت و هم عافیت. محبوبیت اخراجی ها ۲ را هم می توانست به همراه داشته باشد، اما به هر حال من فکر کردم آن انتخابات ۸۸ و… در تاریخ کشورمان باقی می ماند و باید در خصوص آسیب شناسی اش در جامعه و اینکه چرا رخ داد کاری می کردیم. تصور اولیه طیفی از منتقدان این بود که قرار است مثلاً جنبش سبز در فیلم مورد هجو واقع شود. فیلم را ندیده بودند و فقط چیزهایی شنیده بودند. عکس هایی که از فیلم منتشر می شد شاید چنین برداشتی به ایشان می داد.

فیلم اما یک آسیب شناسی نسبت به این مقوله های سیاسی بود. ما یک طنز سیاسی درست کردیم که هم مفهوم مورد نظر شهید باکری در آن بود هم یک بررسی بود در مورد اوضاع سیاسی پس از جنگ که رقابت بین جناح ها به عداوت و کینه تبدیل شد. محصول این ماجرا هم اتفاقات ۸۸ بود. کسانی که به خاطر گرم کردن تنور انتخابات از همه چیز استفاده می کنند. از اخلاق و ارزش ها و جنگ و انقلاب و همه چیز. در یکی از جشنواره ها «پایان نامه» با همین موضوع به نمایش در آمد که با بودجه دولت ساخته شد.

این اثر را هو کردند و…. من دیدم اگر اخراجی ها ۳ را بیاورم جشنواره و این اتفاقات برایش بیفتد، تبعات بعدی اش این است که پیام فیلم قربانی می شود. فیلم به سختی مراحل تدوین را پشت سر گذاشت و من صلاح دانستم در جشنواره حضور نداشته باشد و فقط یکی دو نمایش در سالن های مردمی داشته باشد. خیلی ها هم که فیلم را دیدند گفتند اصلا آن چیزی نبود که ما فکر می کردیم.

یعنی توقع توهین به جناح سبز را داشتند اما در فیلم این توهین نبود.

- بله. فیلم دارد با همه جناح ها شوخی می کند. فیلم حتی معترض است به رزمنده هایی که بخواهند کنار بکشند. از این منظر مرتبط است با جمله ای از شهید رجب بیگی که می گوید خدایا تو می دانی چه می کشیم. از یک سو باید بمانیم تا آینده شهید نشود و از یک سو باید شهید شویم تا آینده بماند. عجب دردی! کلی مانیفست فیلم همان چیزی است که شهید باکری درباره دسته بندی رزمنده ها بعد از جنگ می گفت. عده ای که پشیمان می شوند از گذشته، عده ای که غرق در دنیا می شود و عده ای که از غصه این دوران دق می کنند. من اما می گویم دسته چهارمی هم هست. کسانی که از گذشته پشیمان نمی شوند، غرق در دنیا هم نمی شوند و غصه هم نمی خورند اما با وضع موجود مبارزه می کنند. شخصیتی که سید جواد هاشمی نقش اش را بازی می کند به عنوان نماد این نسل از بچه های جنگ است.

من می گویم نباید کنار نشست و غرق در بازی جناح ها شد. بچه ای که هاشمی از توی کمد نجات می دهد اسمش ایران است و محمود مقامی او را بزرگ کرده و حالا این دختر طرفدار حاجی گیرینف ها شده است! درگیر شلوغی های خیابان می شود و آمبولانس دیر می رسد و کسی که بالای سرش حاضر می شود همان سید جواد هاشمی است به عنوان نسل اصیل جنگ. برای فرار از فساد مدیریت و قدرت در جامعه باید به آدم هایی رجوع کرد که از جان شان مایه گذاشته اند.

آن موقع خود برخی رسانه ها یک رقابت را ایجاد کردند بین فیلم ما و فیلم فرهادی. اول بحثتحریم را مطرح کردند و آن را قبل از بهمن ماه شروع کردند. جالب است برخی سایت هایی که توسط منتقدان اداره می شود به این آتش دوگانگی و اختلاف و دو قطبی سازی این فضا می دمیدند. شبکه های خارجی هم همینطور. اکران نوروزی شروع شد و در حالی که یک شرکت پخش هر دو فیلم را اکران می کرد! فروش اخراجی ها ۳ در گیشه جلو افتاد و از اینجا بود که اتفاقاتی شبیه مسائل مربوط به انتخابات رخ داد. یعنی فروش دو فیلم در تهران برابر شد اما جمع فروش با سینماهای شهرستان، اخراجی ها را جلو انداخت، آن هم با فاصله زیاد.

بحثتقلب و آمار جعلی و بلیت نیم بها را پیش کشیدند. کثیف ترین کار هم این بود که فیلم را قاچاق کردند. فیلم در عرض دو ساعت و خیلی سریع روی سایت قرار گرفت آن هم با کیفیت بالا و این کار باید از یک سرور قوی انجام شده باشد! می خواستند مردم اگر هم دوست دارند این فیلم را ببینند در خانه تماشا کنند و نه در سالن سینما. یکی از کارگردان هایی که یکی از فیلم های انتخاباتی را ساخت، بعدها مصاحبه کرد و گفت دو قطبی سازی کردیم و منتظر بودیم در تهران این اتفاق بیفتد و فیلم جدایی… بیشتر از اخراجی ها بفروشد و بعد بگوییم دیدید در انتخابات هم تقلب شده است؟ اما نشد و نتوانستیم!

یعنی همه آن جریانات و درگیری ها از پهلوی بگیر تا کرباسچی، دیگران علیه فیلم بیانیه می دهند و حتی از بازیکنی که در بیمارستان هست هم در همین باره مصاحبه می گیرند و…. آن موقع من برای اولین بار رفتم پیش یکی از مسوولان و گفتم فیلم قاچاق شده با این موضوع برخورد کنید. برای سیستم امنیتی مگر کاری داشت که بفهمد اولین بار فیلم از کدام سرور آپلود شده است؟ سینمایی که این فیلم از روی پرده اش گرفته نیز مشخص بود. راحت با چند بازجویی در می آمد چه کسی این فیلم را گرفته و به چه کسی داده است. عملا هیچ کاری نکردند.

دادگاهش هم به نتیجه نرسید. آن موقع به علی سرتیپی هم گفتم من مصاحبه کرده ام و از مردم خواسته ام هم آن فیلم را ببینند و هم این فیلم را. گفتم توقع من از کسانی است که مدعی روشنفکری در جامعه بوده اند. کسانی که از عدالت دم می زدند چرا نیامدند قاچاق فیلم را محکوم کنند؟ جای اصغر فرهادی بودم می آمدم قاچاق اخراجی ها را محکوم می کردم و می گفتم به بهانه حمایت از جدایی، یک فیلم دیگر را ضربه نزنید. من اما مصاحبه کردم و گفتم کسی حق ندارد توهینی بکند. فیلم جدایی نادر از سیمین یک فیلم است و اخراجی ها ۳ یک فیلم دیگر. گفتم اصلا این رقابت غیرمنصفانه است.

فیلم ما طنز است و فیلم آنان یک اثر تلخ. این حرف ها را کسی داشت می زد که برنده مسابقه بود. در مقابل، چیزی جز توهین به فیلم مان نمی دیدیم. بعد از اخراجی ها ۳ برای من بحثریزش مخاطب سینما مسجل تر شد. البته از قبل می دانستم اخراجی ها ۳ کمتر از اخراجی ها ۲ می فروشد. دیدم حتی من که یک برند شده ام نیز با ریزش مخاطب رو به رو شده ام و این یک زنگ خطر بود. چیزی که به مرور بیشتر حس می شد. دو سال بعد رسوایی را ساختم که حتی شش میلیارد اخراجی ها ۳ را که سیاسی هم بود، به دست نیاورد. همان زمان که بازی های رقابت بین اخراجی ها ۳ و جدایی در گرفت من گفتم همه این ماجراها علیه من است. نگاه کنید بعد از اخراجی ها ۲، درباره الی اکران شد. چهار ماه با ۳۰ سالن روی پرده است و کسی به این مدت زمان اعتراض نمی کند و نمی گوید چرا هشت هفته شد ۴ ماه؟

خُب کف فروش فیلم نیفتاده بود…

- آمار فروش هنوز در دسترس است. نه تنها برای این فیلم برای خیلی فیلم های دیگر در زمان های دیگر هم کف فروش افتاده بود، مثل هیس و ورود آقایان ممنوع و… که روزها و سالن های نمایش شان بیشتر شد. خب بشود، اشکالی هم ندارد. حرف من بر سر این دوگانگی های رفتاری و دشمنی با شخص من است.

این هم از همان شائبه های سیاسی نشأت می گیرد.

- بله. در نظر بگیرید هنگام اکران رسوایی فیلم تهران ۱۵۰۰ هم روی پرده بود. همه شبکه های تلویزیونی صداوسیما برایش تیزر پخش می کردند و رسوایی کمتر از حوض نقاشی و دیگر فیلم ها تبلیغ تلویزیونی داشت. تلویزیون به خاطر مسائل حاشیه ای که با حوزه علمیه قم داشت، فیلم را تبلیغ نکرد. ما هم صد میلیون پول تبلیغات اس ام اس دادیم. پس چرا کسی آن موقع درباره عدالت در پخش تیزر حرف نزد؟ بحثمن این نیست که چرا هوای آنان را دارند و هوای ما را نه. باشد؛ نوش جان شان. دارم می گویم چرا این تبعیض ها هست. این رفتارها ریشه در حسادت های فردی دارد یا…؟

بانی فیلم

ارسال نظر

پربیننده ترین