|
|
کدخبر: ۱۷۵۰۵۴

چاپ دوم کتاب «عباس دست طلا» با تقریظ مقام معظم رهبری و اصلاحات تایپی به زودی وارد بازار نشر می شود.

گروه فرهنگی مشرق- سردار علی ناظری، مدیر انتشارات «فاتحان» درباره کتاب «عباس دست طلا»، بیان داشت: چاپ دوم این کتاب به زودی با اصلاحاتی از سوی انتشارات فاتحان در ۳ هزار نسخه منتشر و روانه بازار نشر می شود.

وی اضافه کرد: تلاش داریم تا بر روی جلد کتاب «عباس دست طلا» تقریظ مقام معظم رهبری را درج کنیم به همین منظور کتاب با تأخیر دو یا سه روزه به دست مخاطبان خواهد رسید.

سردار ناظری در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه آیا قیمت کتاب همچنان ۶۰۰۰ تومان خواهد بود، افزود: در نظر داریم کتاب «عباس دست طلا» را با تخفیف به علاقه مندان ارائه کنیم یعنی در نهایت این اثر ارزشمند با ۵۰۰۰ تومان به فروش خواهد رسید.

بر اساس این گزارش، بخشی از کتاب «عباس دست طلا» را در ذیل می خوانید:

گزارشگر با تعجب می گوید:

- این طور که شما تعریف کردید، کار چندان مهمی نیست؛ در حالی که به نظر ما دارید کار مشقت باری را انجام می دهید!

لبخند می زنم:

- بله به حرف ساده است. بیایید از تعمیرگاه بیرون تا کارهایی را که در طول ۱۰ روز قبل انجام داده ایم و آماده ی حرکت برای جبهه است را نشان تان بدهم.

۴۰ تا ماشینی را که درست کرده ایم و پشت سر هم گذاشته ایم تا راننده ها بیایند و آن ها را ببرند، نشان شان می دهم:

- این هم کار شبانه روزی ما در عرض ۱۰ روز!

می پرسد:

- اگر قرار بود این ۴۰ تا ماشین را در تهران انجام دهید، چقدر وقت تان را می گرفت؟

پاسخ می دهم:

- شش ماه؛ اما این جا با تهران فرق دارد. باید شلاقی کار کرد.(صفحه ی ۲۰۸)

***

اهمیت و برجستگی کار حاج عباس دست طلا و دوستانش در دو چیز است: «سرعت در تعمیر» و «توقف ناپذیری». هیچ چیز در مسیر حرکت این جماعت مانعی ایجاد نمی کند. نه کمبود گاه به گاه ابزار و وسایل، نه بدقلقی فلان مسئول مربوطه. اصل و اساس راه انداختن کار است؛ تعمیر چرخ جنگ است. این قدر این کار را با وسواس انجام می دهد که آدم در می ماند. این بخش را ببینید:

*(از متن کتاب)

طاق آمبولانس را چند بار دید می زنم. مجتبی لجش گرفته:

- بس نیست؟! چقدر طاق را دید می زنی؟ همه ی صافکارها یک بار رو به روی ماشین می ایستند و نگاه می کنند، بعد هم درستش می کنند و دیگر کاری ندارند که چه می شود. تو هم از بالا می بینی، هم از پایین، هم از چپ، هم از راست، بغل، روبه رو، زیر و رو… بابا! چه خبرت است؟!

حس می کنم کمی خسته شده. لبخندی حواله اش می کنم:

- طاق آمبولانس باید محکم باشد و سفت بشود تا وقتی که می رود توی دست انداز و بالا و پایین می افتد، صدا ندهد. آمبولانس همه اش می رود خط مقدم، اگر طاقش صدا بدهد، راننده فکر می کند با گلوله دارند او را می زنند. می ترسد و یک وقت برمی گردد عقب.(صفحه ی ۲۰۴)

***

اگر می خواهید یک داستان در مورد اقتصاد مردمی و مقاومتی بخوانید و منظور اشارات و تصریحات چندباره رهبر انقلاب در این زمینه را بیابید، این کتاب یک پیشنهاد ویژه است.


ارسال نظر