|
|
کدخبر: ۱۷۹۴۴۷

بی شک پدیده مهاجرت، پدیده ایست که در میان جوانان ایرانی بسیار وجود دارد و ذهن بسیاری از آنها را به خود درگیر میکند، در این میان بیشتر افراد نخبه به چشم میخورند، اما باید بدانیم که واقعا این پدیده در چه شرایطی میتواند به ما کمک کند و به چه هنگامی دست به اقدام مهاجرت بزنیم.

به گزارشگروه اجتماعی امیدنیوزبی شک پدیده مهاجرت، پدیده ایست که در میان جوانان ایرانی بسیار وجود دارد و ذهن بسیاری از آنها را به خود درگیر میکند، در این میان بیشتر افراد نخبه به چشم میخورند، اما باید بدانیم که واقعا این پدیده در چه شرایطی میتواند به ما کمک کند و به چه هنگامی دست به اقدام مهاجرت بزنیم.

ماهنامه ایران فردا: یکی از مسائل اجتماعی که به رغم مساله بودنش برای جامعه ایرانی، مورد اقبال و توجه جوانان و بخشی از نخبگان قرار گرفته است، پدیده مهاجرت به خارج از ایران است. ابتدا توصیفی از این پدیده داشته باشید و سپس عواملی را که در این زمینه تاثیرگذار هستند، برایمان به بحثبگذارید؟ و این که در چنین شرایطی چه باید کرد؟

از شما تشکر می کنم که این موضوع را پی گرفته اید. اگرچه دوستانی، موضوع مهاجرت نخبگان ایرانی را مد نظر و مطالعه قرار داده اند و نیز سیاست های مربوط به جذب و نگهداری نخبگان را به بحثگذاشته اند، و بهتر بود دیدگاه آنان در این باره مطرح می شد، در گزارشی که چند سال پیش از جمله گزارش های راهبردی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام خواندم، آمده بود که سالانه بیش از ۱۸۰ هزار نفر نیروی نخبه و تحصیل کرده ایرانی از کشور مهاجرت می کنند.

در آن گزارش اشاره شده بود که ارزش مادی این نیرو برای هر سال معادل ۵۰ میلیارد دلار برآورد می شود؛ که خسارتی سنگین برای جامعه ایرانی است. سرمایه عظیمی است که با دستان خانواده ها و جامعه ایرانی تربیت می شوند و با پای خود نیرو و مهارت و تخصص خود را دراختیار کشورهای مقصد قرار می دهند.

ماندن یا رفتن؟ بررسی پدیده مهاجرت

آمار دیگری نشان می دهد ایران در صدر کشورهای دچار فرار یا مهاجرت مغزها است. برای همین نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت.

به طور کلی می توانم بگویم که عوامل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی روی این موضوع تاثیرگذار است و شرایطی را ایجاد می کند که افراد به ناگزیر - نه از سر علاقه - دست به انتخابی عقلانی می زنند بین ماندن و حسرت داشتن یک زندگی آرام، شغلی آبرومند و متناسب با رشته و تخصص شان و نیز حسرت برخورداری از فضایی عقلانی و فارغ از اجبارات ایدئولوژیک، و رفتن به جوامعی که شاید فرصت های بیش تری را داشته باشند. البته موضوع لزوما به آن معنا نیست که وقتی مهاجرت می کنند حتما شرایط خوبی را در مقصد خواهندداشت.

دردناکی قضیه این جاست که از وضعیت این جا ناراضی هستند و در آن جا نیز به رغم آن که می توانند امکانات و شغلی را فراهم کنند، ولی دوری از میهن، خانواده، خویشاوندان و علایق و تمایلات شان آن ها را دچار نوعی دلتنگی و بحران های روحی می کند. به عبارتی نه فقط این جا ناشاد بودند، بلکه آن طرف هم این مشکل را به نحو دیگری با خود دارند.

اساسا مهاجرت به ویژه مهاجرت های بی بازگشت ضایعه است. نشان از آن دارد که جامعه ایران توان نگه داشتن فرزندان خود را در شرایط کنونی ندارد. این پدیده یکی از آسیب های جدی به فضای علم در ایران و نیز آسیب جدی به جامعه ایران و فرایند توسعه در ایران است. برای همین فکر می کنم که گروهی از متخصصان بین رشته ای باید روی این موضوع به صورت بی طرفانه، دلسوزانه و متعهدانه مطالعه کنند. البته پژوهش هایی در این باره روی متغیرهای دافعه در نهاد دانشگاه و در جامعه ایرانی و همین طور نقش سیاست های دولت و تاثیرشان بر نخبگان یا فضای سیاسی حاکم بر ایران به عنوان عوامل تاثیرگذار بر مهاجرت دانشجویان و نخبگان انجام شده است.

در حوزه عوامل سیاسی به دلیل برخورداری از نظام متصلب و سیاسی گزینش جذب نخبگان که با عوامل اقتصادی پیوند می خورد، اجازه نمی دهد آن ها به راحتی جذب بازار داخلی شوند - با در نظر گرفتن این که بازار داخلی، بازاری رقابتی نیست و نمی تواند امکان حمایت از آن ها را فراهم کند - از این رو به طور طبیعی با مهاجرت این گروه مواجه هستیم. ما درواقع دارای دولتی رانتیر هستیم که بر کالایی مشخص اتکای اقتصادی دارد و منابع حاصل آن بر مبنای شایسته سالاری توزیع نمی شود، که اگر بود می توانست روی جذب این نخبگان تاثیرگذار باشد.

اقتصاد سیاسی ما امکان رقابت آزاد و امکان بروز و ظهور یک اقتصاد آزاد با تمام ویژگی هایش را نمی دهد و بنابراین وقتی این افراد به سازمان ها برای جذب مراجعه می کنند با موانع بسیاری مواجه می شوند.

دوم، سیاست های وزارت علوم و وزارت کار تحت تاثیر ایدئولوژی سیاسی حاکم بر ایران برای جذب و به کارگیری نخبگان، موجب می شود نه فقط نخبگان دانشجو، بلکه نیروهای زبده فارغ التحصیل در مواجهه با نظام سیاسی، احساس تبعیض و محرومیت کنند. بسیاری از فارغ التحصیلان را می بینم که سیستم مستقلی برای جذب شان وجود ندارد. این ها حتما باید به گروهی وابسته باشند و یا افرادی آنان را حمایت کنند تا بتوانند جذب یک دانشگاه و یا پژوهشگاه شوند و بسیاری از آنان از این مناسبات بی بهره هستند. بنابراین از دور خارج می شوند.

ماندن یا رفتن؟ بررسی پدیده مهاجرت

سوم، این فرض کلاسیک جامعه شناسی علم است که بین زمینه و شرایط فرهنگی - اجتماعی، بین شرایط هنجاری علم و پیشرفت علم رابطه وجود دارد. اگر دانشجوی ایرانی آن جا در حوزه علمی پیشرفت می کند برای این است که در آن جا شرایط تاریخی و هنجاری این پتانسیل را به او می دهد. اما دانشگاه ایرانی متناسب با ساخت ایرانی و خواست مطالبات حاکمیت تنظیم شده است.

به تعبیر وبر، علم یک فعالیت و به تعبیر جامعه شناختی آن یک کنش عقلانی است. بنابراین دانشگاه محل تولید کنش های عقلانی و مدرن است. حالا اگر از دانشگاه توقع کنش سنتی داشته باشیم، یا دانشگاه در راستای بازتولید کنش های سنتی و عاطفی هدف گذاری شود، محیطی مغایر با ماهیت علم و ساخت و کارکرد دانشگاه شکل می گیرد که شاهد آن هستیم.

بخشی از فضای فرهنگی حاکم بر دانشگاه های ایران، اجازه جذب و نگهداری دانشجویان و نخبگان ایرانی را نمی دهد. دانشجو به دنبال ارتقای دانش و مهارت های خود است. ولی در دانشگاه با عناصری مواجه می شود که از جنس کنش عقلانی و جنس علم نیستند، از جنس ایدئولوژی هستند. ای کاش همین هم به انتخاب و اختیار دانشجو بود. برای او انتخاب هم می کنند.

بسیاری از دانشجویان وقتی سرفصل درس ها را می بینند، و با سایر دانشگاه های جهان مقایسه می کنند با خود می گویند ما این جا وقت مان را تلف می کنیم. برای همین از همان ابتدا به دنبال ریزنمرات خوب هستند و معدل خوب و همزمان رفتن به کلاس های تافل و ایلتس و دنبال اپلای کردن و گرفتن پذیرش از دانشگاه های اروپایی و امریکایی می گردند. در این سال ها دانشگاه های ایرانی به دلیل رویکردهای ایدئولوژیک به شدت دچار افت کیفیت شده اند. من گمان می کنم ما با «بحران علم» در ایران مواجه هستیم.

فرایند دیگری که باید به آن توجه نماییم این است که پدیده مهاجرت محدود به دانشگاه نمانده است و به دبیرستان نیز سرایت کرده و اکنون از مدارس راهنمایی و حتی می توانم بگویم از دبستان سر درآورده است. بسیاری از بچه های راهنمایی و دبستانی که به کلاس زبان می آورند، در ذهن برخی از آنها مهاجرت از ایران برای ادامه تحصیل از همین الان نقش بسته و موج می زند. ما اکنون با یک فرهنگ مهاجرت مواجه هستیم و کشور ما جاذبه های خود را برای نگه داشتن اعضایش از دست می دهد.

ماندن یا رفتن؟ بررسی پدیده مهاجرت

چهارم این که موفقیت جهانی برخی از این دانشجویان در خارج از کشور، این فرهنگ را تقویت می کند. کافیست بگویید خانم میرزاخانی دانشجوی لیسانس دانشگاه شریف بوده است و الان استاد دانشگاه استنفورد امریکا است. این انگیزه را در دانشجویان دانشگاه شریف چند برابر می کند.

اگر شرایط ساختی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در ایران به گونه ای بود که خانم میرزاخانی می توانست همین جا در دپارتمان ریاضی دانشگاه شریف ایده اش را تولید و ارائه کند، نیازی به مهاجرت نداشت یا دست کم پس از اتمام تحصیلات به ایران باز می گشت. اما بابت ضروریات و توانایی های علمی که دانشگاه های ایرانی فاقد آن هستند، یعنی کیفیت پایین علم، حتی در بهترین دانشگاه های ایران، یا اجبارهای سیاسی و ایدئولوژیک و عدم برخورداری های اقتصادی متناسب با شایستگی های شان، او و دیگران نمی مانند و می روند و باز نمی گردند.

برخی کشورها مانند چین کمونیست در انطباق با شرایط جدید جهانی توانستند با گشایش دست کم اقتصادی موج مهاجرت مغزها را در کشورشان تا حدودی معکوس کنند. در مقایسه در ایران از آنجایی که گشایش اقتصادی و سیاسی نداشتیم، نه تنها نمی توانیم نخبگان و نیروهای مستعد و زبده کشورمان را نگه داریم بلکه نتوانستیم زمینه بازگشت آنها را فراهم نماییم.

نکته ای را همین جا بگویم، بعد از وقوع انقلاب ها و به هنگامی که تلاطم های انقلابی کاهش می یابد و فرایند انقلاب تثبیت می شود معمولا از زمانی به بعد عفو عمومی اعلام می شود. معنی این عفو این است که آدم هایی که با مبنای ایدئولوژیک شان با یکدیگر درگیر بودند، حالا می توانند در قالب نظم جدید در کشورشان فعالیت های خود را در حوزه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سامان دهند. ولی در ایران هیچ وقت این کار صورت نگرفته است و ما هم چنان در وضعیت انقلابی هستیم. سیاسیون انقلابی اعلام می کنند که انقلاب همچنان ادامه دارد و اعضای جامعه نیز خود را در کشوری در وضعیت انقلابی و ناپایدار تصور می کنند.

ماندن در وضعیت انقلابی برای سیاسیون انقلابی و اعضای جامعه و در مجموعه برای ایران هزینه های خود را دارد. گویی ایران هنوز جامعه ای در حال تعلیق است که به سرمنزل مقصود نرسیده است. برای همین ما باید جایی اعلام کنیم که هیچ مشکلی با هیچ ایرانی نداریم و همه ایرانیان آزاد هستند در قلمرو ایران حضور یابند و در جهت رشد و توسعه آن نقش ایفا کنند. کسی هم که جرمی مرتکب شده فرایند شفاف و قانونی محاکمه و مجازات را طی می کند.

ناپایداری خصلت ویژه شرایط انقلابی است و ایرانیان نمی توانند به شرایط ناپایدار اعتماد کنند، به همین دلیل بسیاری از آنها ریسک مشارکت و سرمایه گذاری را نمی پذیرند و نمی توانند در سرنوشت ایران و فرایند توسعه ایران مشارکت کنند. برای نقش آفرینی و مشارکت در توسعه ایران اعتماد عمومی و به ویژه اعتماد متقابل میان جامعه به حکومت یعنی میان مردمان و حاکمان وجود داشته باشد.

جامعه ای که مهاجرت را جدی نمی گیرد، نیرو و انرژی توسعه اش را به رایگان در اختیار سایر جوامع می گذارد در مسیر توسعه با چالش مواجه می شود. بسیاری از کسانی که مهاجرت می کنند نوعی حس دردناک عدم امنیت نسبت به ماندن در میهن خودشان دارند. با الهام از گیدنز می توانم این وضعیت را به چالش «فقدان امنیت هستی شناختی» بنامم. این وضعیت روی تصمیمات آینده ایرانیان نیز تاثیر می گذارد و کنش های آنها را متاثر می سازد.

ماندن یا رفتن؟ بررسی پدیده مهاجرت

در مصاحبه با برخی از همکاران دانشگاهی و حتی برخی افراد شاغل در بخش های اقتصادی، که توانایی مالی شان هم در حد قابل قبولی است، دریافتیم که تصمیم گیری درخصوص فرزندآوری آنها به شدت منوط به وضعیت ایران است. به ویژه آنها نگران آینده و امنیت و سرنوشت فرزندانشان هستند. برخی حاضر نیستند فرزند داشته باشند و برخی از آن ها نیز حاضر نیستند فرزند دوم و یا سوم داشته باشند.

به دلیل احساس ناامنی و محاسبات عقلانی که برای خودشان دارند می گویند فرزند دست و پاگیر است و احتمال رفتن را ضعیف می کند. اگر تک فرزندی دارند فکر می کنند می توانند در فرصت مناسب همین یک فرزند را به آن سو بفرستند و بعد هم خودشان بروند. این جزئی از همان فرهنگ مهاجرت است.

بنابراین مهاجرت نخبگان یک انتخاب عقلانی بین دافعه های موجود در جامعه ایرانی و جاذبه های جوامع دیگر است. دفع نیروهای ماهر و زبده ایرانی امری غیرعقلانی است و به لاغری و نحیفی جامعه ایران منجر می شود و جذب آن توسط جوامع دیگر امری عقلانی و ارزش افزا برای آنهاست که به فربهی بیشتر آن جوامع منجر می شود. آنها به نیروی کار و دانشجوی ایرانی نه نمی گویند. آنها منابع و فرصت هایی را با خود می آورند، و به همان میزان که با این منابع برای آنان کار ایجاد می کنند. در این جا عدم توسعه، بیکاری، تخلیه جمعیتی و عدم امنیت ایجاد می شود.

پنجم آن که وضعیت کیفیت علم در دانشگاه بر این انتخاب تاثیرگذار است. به این معنی که شبکه کنشگران، کنشگران موجود، کیفیت عمل آنان و یا به عبارتی نظام هنجاری و قواعد و استانداردهای علم در ایران در وضعیت انقلابی به هم ریخته است، و دانشگاه عرصه کنش های سنتی و ایدئولوژیک شده است.

انتظار این است که ساخت و کارکرد دانشگاه زمینه ساز کنش های علمی و آزاداندیشی باشد و انتظار نمی رود که دانشگاه مکان عرضه کنش های سنتی و عاطفی یا تزریقات ایدئولوژیک باشد. اما چون چنین نیست. به جای این که کتابخانه ها و آزمایشگاه ها و کانون های اندیشه ورزی را در دانشگاه ها گسترش دهیم، هزینه آن را صرف جذب و نگهداری افراد و گروه ها و نیز احداثساختمان هایی می کنیم که ارتباطی با محیط دانشگاه و علم ندارند.

شرح این قصه بماند که چنین دانشگاهی در چنین وضعیتی و با این ساختار و آن انتظارات کارکردی در تولید علم هم نقش معناداری ایفا نمی کند. مقاله زیاد نوشته می شود ولی علم نداریم، و این یعنی تاثیر زمینه ساختاری بر فرآیند نیاندیشیدن.

نکته دیگر وقتی از دانشجویان صحبت می کنیم فقط دانشجویان شیعه ایرانی نیستند. دانشجویان دیگر گروه های فرهنگی ایرانی هم هستند که بخشی از آن ها به خاطر تعلقات مذهبی و دینی و فرهنگی ممکن است با محدودیت های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مواجه شوند و امیدی برای یافتن شغل مناسب و ادامه تحصیل نداشته باشند، و برای همین مهاجرت می کنند.

از سوی دیگر باید اشاره کرد که نخبگان هر جامعه بار فرهنگ آن جامعه را به دوش می کشند. این به معنای حفظ و نگهداشت نظم و استمرار آن جامعه نیز هست. یعنی آن ها با حساسیت و توجه نسبت به مسائل حوزه تمدنی خود می توانند راه کارهایی را برای کاهش مسائل و ایجاد رونق ارائه دهند. شما فقط به مساله آب و محیط زیست توجه کنید.

ایرانی ها در کشوری کم و آب و نسبتا خشک در طول تاریخ توانستند زندگی و تمدن سازی کنند، اما در قرن بیست و یکم با پیشرفت عظیم دانش و تکنولوژی ما دچار کم آبی و بحران های محیط زیستی شده ایم و بسیاری از جوامع آبی خود را نابخردانه از دست دادیم به گونه ای که تاکنون هزاران روستای ایرانی خالی از سکنه شده اند. ما نخبگان برجسته ای در حوزه آب و محیط زیست در داخل و خارج از کشور داریم. آیا از دانش آنها بهره برده ایم. این که نمی توانند در این جا نقش ایفا کنند، به دلیل همان موانع ساختاری است که عرض کردم. حتی در شرایط کنونی در ایران نخبگانی را داریم که می توانند در این زمینه موثر باشند، ولی مورد حمایت نبوده اند و ساخت سیاسی و سیاستی مسیر دیگری را رفته است.

ماندن یا رفتن؟ بررسی پدیده مهاجرت

حال اگر بخواهیم این ها را در کشور نگه داریم، نیازی به صدور بخشنامه نداریم، کما این که بخشنامه هم داریم. آیین نامه ای در مورد جذب و نگهداری نخبگان داریم. ولی به نظر من این آیین نامه مُسکن موقتی است. ما بنیاد ملی نخبگان درست کرده ایم. ولی این بنیاد هم افزودن بروکراسی بر بروکراسی موجود است و کاری نتوانسته است بکند. دلیلش این است که فکر می کنند امر اجتماعی را می توانند با امر سیاسی پاسخ دهند، یا پادزهر سیاسی به آن زد تا اصلاح شود. اگر این بنیاد متعلق به نخبگان است. باید اداره آن به نخبگان سپرده شود. مثلا رییس آن را از طرف نخبگان و با رای گیری انتخاب شود که از طرف آنان منافع نخبگان را پی گیری کند.

یکی از کارکردهای پنهان این بنیاد شناسایی نخبگان ایرانی برای دیگر کشورها شده است. نخبگان ایرانی در رزومه خود از عضویت در بنیاد عملی نخبگان ایران می نویسند که خود امتیازی برای مهاجرت شان محسوب می شود. آن ها هم از نخبگان ایرانی استقبال می کنند.

در پایان اشاره کنم خود رفتن یک فرآیند زبدگی و نخبگی می خواهد. یک توانایی می خواهد. معنی آن این است که کسانی که رفتند مهارت هایی بیش از آن هایی که مانده اند، داشته اند. اعم از مهارت های زبانی، فکری، انگیزه ای و توانایی و جسارت و قدرت ریسک پذیری که مجموعه آن را در فرآیندی عقلانی متمرکز می کنند. برای همین آورده آنان - غیر از منابع مالی که با خود می برند - برای تداوم فرایند توسعه کشورهای مقصد بسیار زیاد است. تا وقتی ما زمینه رضایت بخش ماندن را مهیا نکنیم تا در انتخاب بین ماندن و رفتن، ماندن را ارجحیت دهند، نمی توانیم مانع این سیل مهاجرت شویم.

یک سوال می پرسم، اگر همین الان بگویند سفارت سوییس در شهر تهران گرین کارت امرذیکا به هر ایرانی که بخواهد، می دهد فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟ البته به عکس آن هم می توان فکر کرد.

همه آنچه را که بیان کردم با این نکته به پایان می رسانم: با همه ایرانیانی که از کشور خود به هر علت مهاجرت کرده اند، عللی که من آنها را سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می دانم، احساس همدردی می کنم و امیدوارم روزی تغییر در شرایط و جاذبه های ایران از مهاجرت ایرانیان بکاهد و روند مهاجرت معکوس ایرانیان را شاهد باشیم و آنها بتوانند آزادانه به کشور خود بازگردند و در میهن خود زندگی امن و شرافتمندانه ای داشته باشند. درد دوری از وطن درد کشنده است.

حق زیستن و بازگشت به وطن را نباید از ایرانیان به دلیل اختلافات عقیده و ایدئولوژیک دریغ نماییم. بخش عمده این مسئولیت بر عهده نظام حاکمیت است. امیدوارم آنها مساله مهاجرت فرزندان ایران زمین را جدی بگیرند و به مسئولت حاکمیتی و تاریخی خود عمل نمایند و دست کم حسب تکالیف حاکمیتی شرایط سیاسی و اقتصادی را برای کاستن از پدیده مهاجرت ایرانیان فراهم نمایند.

ارسال نظر