|
|
کدخبر: ۱۸۳۹۸۹

کارگردان در مسلخ

یادداشت یکی ازفعالان حقوقی پیرامون قتل بابک خرمدین

به عقیده­ی روانشناسان جنایی، هیچ چیز مانند جنازه­ی مقتول افشاگر هویت قاتل نیست. چرا که قاتل همواره نشانی از خود را در پیکر مقتول به جای می­گذارد. نشانی که گاه، بسته به سطح جراحتش خبر از عمق فاجعه می­دهد.

ـ آن مرد با داس آمد.

ـ آن مرد پسرش را مثله کرد.

 آن مرد... آن مرد... آن مرد...

این­که چنین اخباری ظرف یک­ سال گذشته، بیشتر از پیش، سوهان به جانِ جماعتِ ایرانی می­کشد، همه و همه حاکی از یک واقعیت تلخ است: «زیر پوست این کشور، خشونت عفونت گرفته­ای در حال تکثیر است. خشونت هولناکی که از پستو به خیابان و از خیابان به خانه آمده است». آثار چنین جذامی را نه تنها در پیکر مقطوع بابک، بلکه در عقده­گشایی­های حاصل از خبر انتشار بدن چندپاره­ی او نیز می­توان یافت. این­که بدن چند تکه­ی مقتول، دست­مایه­ی انگ و اتهام­زنی گروه­های مختلف اجتماعی به یک­دیگر شده و آنان را بر آن داشته که دیگری را به خاطر طرز فکرشان مقصر جلوه دهند، فقط و فقط نشان از مرگ گفتمان در میان توده­های اجتماعی دارد. آن هم درست در زمانی­که این ملت، بیشتر از هر وقت دیگری به آن محتاج است.

بی­تردید ناکارآمدی سایر نهادهای حیاتی نظیر آموزش و پرورش، اقتصاد، دین، دولت و... به حطم بیشتر این گفتمان دامن زده و فشار مضاعفی را بر نهاد خانواده بار می­کند. نهادی که در صورت شکست­اش، می­بایست شاهد یک فروپاشی اجتماعی باشیم. پدری که نیاز و انحراف دخترش را نمی­فهمد، برای حل مشکلش به دستش داس می­گیرد، دیگری آموزه­های اشتباهش، جواز قتل پسرش را صادر می­کند. به طور مختصر می­توان گفت: در این روزها، عدم وجود گفتمان سازنده بین توده­های اجتماعی به سنگربندیِ میان آن­ها دامن­زده و همچنین ناکارآمدی سایر نهادهای حیاتی، نهاد خانواده را بیشتر از هر زمان دیگری به تنگا انداخته.

این معضلی است که باید والاتر از هر طرح سه فوریتی دیگری به آن رسیدگی شود، پیش از آنکه این خشونت عفونت­گرفته، میخ حطمش را بر تنه­ی تابوت ایران بکوبد.

 

ارسال نظر

پربیننده ترین