|
|
کدخبر: ۳۰۸۳۲

مراد از امامت امیرالمؤمنین(ع) تنها زعامت سیاسی نیست تا گفته شود «علی(ع) امام و ولی مردم است نه حاکم سیاسی برای مدتی کوتاه» بلکه امام علی(ع) خلیفه رسول خدا(ص) در امور دنیوی و اخروی مسلمانان است و یکی از شئون امامت، حکومت سیاسی است.

به گزارشامیدبه نقل از فارس، حجت الاسلام وحید واحدجوان(مدرس دانشگاه تهران): روز چهارشنبه، اول آبان ماه ۹۲، روزنامه «بهار» یادداشتی با عنوان «امام؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی؟» به مناسبت عید غدیر منتشر کرد که در آن، شبهات زیادی درباره دلالت واقعه غدیر خم بر مسأله خلافت و زعامت سیاسی امیرالمؤمنین(ع) مطرح شده است.

نویسنده مقاله، کوشیده است - هر طور که شده - اثبات کند پیام غدیر برای تعیین و نصب حاکم سیاسی نبوده است.

شگفت انگیزتر اینکه نویسنده مقاله، درباره شیعیان نوشته است: «در باور چه کسی می گنجد که شیعیان این علی، رسم وی و موعظه او را، که چنگ یازیدن به حبل متین الهی(قرآن) و اتحاد مسلمانان است، کنار نهاده اند و به جای تدقیق و تفقُّه در آیات قرآن و عمل به آنچه خداوند در کتاب از آنان خواسته، اسم علی را با فهم ناقص و ناصحیح خود از آیات کتاب و روایات مجعوله در هم می آمیزند و بر آتش تفرقه و اختلاف مسلمین هیزم می ریزند و آتش بیار معرکه می شوند و در قالب حُبّ و وَلایت امیرالمؤمنین، بزرگ ترین مظالم را در حق اهداف عالیه، الهی و انسانی شریف ترین و زبده ترین گوهر جهان بشریت مرتکب می شوند و بی آن که کوچک ترین سنخیتی در بینش، منش و کنش ایشان با علی(ع) وجود داشته باشد، مفتخرند که شیعه او هستند و منتظر شفاعت و دستگیری وی در آخرت!»

در جای دیگر مقاله، با عبارتی که نقل می کند «مولی» در حدیثغدیر را «دوست» معنا می کند.

این یادداشت، شبهات زیادی مطرح کرده که باید به آنها به صورت مفصل پاسخ داده شود - گرچه این شبهات، جدید نیست و پاسخ آنها بارها توسط دانشمندان شیعه در کتابهای گوناگون بیان شده است - اماآنچه اکنون به مناسبت عید بزرگ غدیر، مهمتر به نظر می آید مسأله دلالت حدیثغدیر بر ولایت، زعامت و خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) است که به طور مشروح به آن می پردازیم تا روشن شود مراد حدیثغدیر، دوست داشتن علی(ع) نیست.

ماجرای غدیر به طور خلاصه

مراسم «حجّة الوداع» در ماه آخر سال دهم هجرت به پایان رسید و مسلمانان، اعمال حج را از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آموختند و در این هنگام، پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت، مکّه را به عزم مدینه ترک گوید. فرمان حرکت صادر شد، هنگامی که کاروان به سرزمین «رابغ»(هم اکنون در وسط راه مکه به مدینه قرار دارد) که در ده میلی «جحفه» قرار دارد، رسید؛ جبرئیل، امین وحی، در نقطه ای به نام «غدیر خم» فرود آمد، و حضرت را با آیه زیر مورد خطاب قرار داد:

«یَا أیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما انْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ(مائده / ۶۷) ای رسول! آنچه که از سوی خدا به تو فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن. و اگر این کار را نکنی رسالت خدا را ابلاغ نکرده‏ ای، خداوند تو را از آسیب مردم حفظ می‏ کند!»

لحن آیه حاکی از آن است که خداوند انجام امر خطیری را بر عهده پیامبر صلی الله علیه و آله گذارده است که هم ‏سنگ رسالت، و موجب یأس دشمنان اسلام بوده است.

چه امر خطیری بالاتر از این که در برابر دیدگان ‏بیش از صدهزار نفر، علی علیه السلام را به مقام خلافت و وصایت و جانشینی نصب کند؟!

از این نظر، دستور توقّف صادر شد. کسانی که جلو کاروان بودند، از حرکت باز ایستادند، و آنها که دنبال کاروان بودند، به آنها پیوستند. وقت ظهر و هوا به شدّت گرم بود، تا آنجا که گروهی از مردم قسمتی از ردای خود را بر سر، و قسمتی را زیر پا می ‏افکندند. برای پیامبر سایبانی، به وسیله چادری که روی درخت افکنده بودند، تشکیل شد، آن حضرت بر روی نقطه بلندی که از جهاز شتر ترتیب داده شده بود، قرار گرفت و با صدای بلند و رسا خطبه‏ای ایراد کرد که عصاره‏اش این بود:

«… ای مردم! نزدیک است من دعوت حق را لبیک بگویم و از میان شما بروم. من مسؤولم و شما نیز مسؤول هستید!»

سپس فرمود: «درباره من چه فکر می ‏کنید!؟ …»(آیا من وظیفه خود را در برابر شما انجام دادم؟)

در این موقع صدای جمعیت به تصدیق خدمات پیامبر صلی الله علیه و آله بلند شد و گفتند: «ما گواهی می‏دهیم تو رسالت خود را انجام دادی، و کوشش نمودی، خدا تو را پاداش نیک دهد».

سپس فرمود: «مردم! من دو چیز نفیس و گرانمایه در میان شما می ‏گذارم، ببینم بعد از من چگونه با این دو یادگار من رفتار می ‏نمایید؟!»

در این وقت یک نفر برخاست و با صدای بلند گفت: «منظور از این دو چیز نفیس چیست؟!»

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «یکی کتاب خداست که یک طرف آن در دست قدرت خداوند، و طرف دیگر آن در دست شما است، و دیگری عترت و اهل‏بیت من است؛ خداوند به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد!»

«هان ای مردم! بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید، و در عمل به فرمان هر دو، کوتاهی نکنید که هلاک می‏ شوید!»

در این لحظه، دست علی علیه السلام را گرفت و آن قدر بالا برد که سفیدی زیر بغل هر دو برای مردم نمایان گشت، و او را به همه مردم معرفی نمود.

سپس فرمود: «سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنها کیست؟»

همگی گفتند: «خدا و پیامبر او داناترند!»

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خدا مولای من، و من مولای مؤمنان هستم، و من بر آنها از خودشان اولی و سزاوارترم! هان ای مردم! «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ(این عبارت را سه یا چهار بار تکرار کرد) اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ‏ عاداهُ وَاحِبَّ مَنْ أحِبَّهُ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیثُ دارَ؛ هر کس من سرپرست و مولای او هستم علی مولای او است.

خداوندا! کسانی که علی را دوست دارند، دوست بدار؛ و کسانی که او را دشمن بدارند دشمن دار. خدایا! آنها که علی را یاری کنند یاری کن، و آنها که دست از یاری او بردارند آنها را از یاری خود محروم ساز، و حق را بر محور وجود او بگردان!» «۱»

در جای جای خطبه بالا(سنن ابن ماجه ج ۱ ص ۵۲؛ فتح الباری ج ۷ ص ۶۱) اگر نیک بنگرید، دلائل زنده امامت علی علیه السلام آشکار است.

معروف بودن روز ۱۸ ذی الحجه به روز عید غدیر خم

نکته جالب این‏ که از مراجعه به تاریخ، به خوبی معلوم می‏ شود که روز هیجدهم ذی‏ الحجّة الحرام، در میان مسلمانان به نام روز عید غدیر معروف بوده، تا آنجا که «ابن خلکان»، درباره «المستعلی ابن المستنصر» می‏ گوید:«در سال ۴۸۷ در روز عید غدیر خم که روز هیجدهم ذی ‏الحجّة الحرام است، مردم با او بیعت کردند(وفیات الاعیان ج۱ ص ۶۰؛ الغدیر ج ۱ ص ۲۶۷) و درباره المستنصر باللّه العبیدی می ‏نویسد: وی در سال ۴۸۷، دوازده شب به آخر ماه ذی‏ الحجّه باقی مانده بود، درگذشت، و این شب، همان شب هیجدهم ماه ذی ‏الحجّه، شب عید غدیر است.»(الغدیر، همان)

(دقت شود که مسأله بیعت درباره خلیفه مطرح است نه دوست)

«ابوریحان بیرونی»، در کتاب «الآثار الباقیة»، عید غدیر را از عیدهایی شمرده که همه مسلمانان آن را، بر پا می ‏داشتند و جشن می ‏گرفتند!(الآثار الباقیه، ۳۳۴)

نه تنها «ابن خلکان» و «ابوریحان بیرونی»، این روز را «عید» می ‏نامیدند؛ بلکه «ثعالبی» یکی دیگر از دانشمندان معروف اهل سنّت نیز، شب غدیر را از شب‏ های معروف در میان امّت اسلامی شمرده است.(ثمار القلوب، ۵۱۱)

ریشه این عید اسلامی به عصر پیامبر صلی الله علیه و آله باز می ‏گردد. زیرا در آن روز پیامبر صلی الله علیه و آله به مهاجرین و انصار، بلکه به همسران خود دستور داد که نزد علی علیه السلام بروند و به خاطر ولایت و امامت، به او تبریک گویند.

«زید بن ارقم» می ‏گوید: از مهاجران، ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر، نخستین کسانی بودند که به علی علیه السلام دست بیعت دادند و مراسم تبریک و بیعت تا مغرب ادامه داشت!(مسند احمد بن جنبل ج۴ ص ۲۸۱؛ البدایة و النهایة ج ۵ ص ۲۲۹؛ الغدیر ج ۱ ص ۲۷۰)

۱۱۰ صحابه از راویان حدیثغدیر ‏

در اهمّیّت این رویداد تاریخی، همین اندازه کافی است که این واقعه تاریخی را صد و ده تن از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده ‏اند.

البتّه این جمله نه به آن معنی است که از آن گروه عظیم، تنها همین افراد، این حادثه را نقل کرده‏ اند؛ بلکه منظور این است تنها در کتاب‏ های دانشمندان اهل تسنّن، نام صد و ده تن به چشم می ‏خورد.

در قرن دوّم اسلامی که عصر تابعان نامیده می ‏شود، هشتاد و نه تن از آنان به نقل این حدیثپرداخته ‏اند.

راویان حدیثغدیر، در قرن‏ های بعد نیز از علما و دانشمندان اهل تسنّن می‏ باشند. سیصد و شصت تن از آنها این حدیثرا در کتاب‏های خود گردآورده و گروه زیادی به صحّت و استواری سند حدیثاعتراف نموده‏ اند.

گروهی تنها به نقل این حدیثاکتفا نکرده، بلکه پیرامون اسناد و مفاد آن مستقلًّا کتاب ‏هایی نوشته ‏اند.

مورّخ بزرگ اسلامی، طبری، کتابی به نام «الولایة فی طرق حدیثالغدیر» نوشته و این حدیثرا از هفتاد و پنج طریق از پیامبر نقل کرده است!

ابن عقده کوفی، در رساله «ولایت»، این حدیثرا از صد و پنج تن نقل کرده است.

ابوبکر محمّد بن عمر بغدادی، معروف به جعابی، این حدیثرا از صد و بیست و پنج طریق نقل نموده است.

از مشاهیر اهل سنت: احمد بن حنبل شیبانی‏، ابن حجر عسقلانی‏، جزری شافعی‏، ابوسعید سجستانی‏، امیر محمد یمنی‏، نسائی‏، ابوالعلاء همدانی‏، و ابوالعرفان صبان‏ این حدیثرا به اسناد زیادی نقل کرده‏ اند.(به کتاب الغدیر، جلد اول مراجعه شود)

به هر حال، پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نصب امیرمؤمنان علی علیه السلام به عنوان جانشین خود فرمود:

«ای مردم! اکنون فرشته وحی بر من نازل گردید و این آیه را آورد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضیتُ لَکُمُ الإِسْلامَ دیناً»(مائده / ۳)

امروز دین شما را کامل نمودم، و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما یگانه آیین انتخاب کرده و پسندیدم.»

در این موقع صدای تکبیر پیامبر صلی الله علیه و آله بلند شد و فرمود:

«خدا را سپاس می‏ گذارم که آیین خود را کامل کرد و نعمت خود را به کمال رسانید، و از وصایت و ولایت و جانشینی علی پس از من خشنود گشت.»

سپس پیامبر صلی الله علیه و آله از آن نقطه مرتفع فرود آمد و به علی علیه السلام فرمود:

«در زیر خیمه‏ ای بنشین، تا سران و شخصیّت ‏های بارز اسلام با تو بیعت کنند و تبریک گویند».

پیش از همه، شیخین(عمر و ابوبکر) به علی علیه السلام تبریک گفتند و او را مولای خود خواندند!

حسان بن ثابت، فرصت را مغتنم شمرد، با کسب اجازه از محضر پیامبر صلی الله علیه و آله، اشعاری سرود و در برابر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خواند، که ما فقط دو بیت آن را در اینجا نقل می‏ کنیم که بسیار گویاست:

فقال لَهُ قم یا علیُّ فانّنی رضیتک من بعدی إماماً و هادیاً

فمن کنت مولاه فهذا ولیّه فکونوا له اتباع صدق موالیاً

یعنی: «به علی فرمود برخیز که من تو را برای جانشینی و راهنمایی مردم پس از خویش انتخاب کردم.

هر کس من مولا و سرپرست او هستم علی مولای او است و شما در حالی که او را از صمیم دل دوست می ‏دارید، از پیروان او باشید».(مناقب خوارزمی ص ۱۳۶؛ نهج الایمان ابن حجر ص ۱۱۵؛ الغدیر ج ۲ ص ۳۴)

این حدیثاز بزرگ ‏ترین شواهد بر فضیلت و برتری امام علی علیه السلام بر تمام صحابه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بوده است.

حتّی امیرمؤمنان، در مجلس شورای خلافت - که پس از در گذشت خلیفه دوّم منعقد گردید(مناقب خوارزمی ص ۱۵۶؛ الصواعق المحرقه ابن حجر ص ۷۵) - و نیز در دوران خلافت عثمان، و ایّام خلافت خویش؛ به آن احتجاج کرده است.(اسد الغابه، ج ۳ ص ۳۲۱؛ الاصابه ابن حجر ج ۴ ص ۳۰۰؛ مسند احمد ج ۱ ص ۸۴ و ۸۸؛ الغدیر ج ۱ ص ۱۶۳)

از این گذشته،شخصیّت‏ های بزرگی مانند حضرت زهرا علیهاالسلام، همواره به این حدیثدر برابر مخالفان و منکران مقام والای علی علیه السلام استدلال کرده ‏اند.(تاریخ دمشق ابن عساکر ج ۴۲ ص ۱۸۷؛ مروج الذهب ج ۲ ص ۴۹ و…)

مقصود از «مولی» چیست؟

با صراحت باید گفت که واژه مولی در این حدیث، بلکه در غالب موارد، یک معنا بیش ندارد و آن «اولویت و شایستگی» و به تعبیر دیگر «سرپرستی» است و قرآن نیز در بسیاری از آیات‏ لفظ «مولا» را در معنی سرپرست و «أولی» به کار برده است.

بنابراین تردیدی وجود ندارد که در حدیثغدیر، «مولا» به معنای پیشوایی، امامت، خلافت، زعامت و ریاست امیرالمؤمنین(ع) بعد از پیامبر اکرم(ص) بر امور اخروی و دنیوی مسلمانان است.

ادله این مسأله

فرض کنید «مولا» در لغت معانی متعدّدی داشته باشد؛ ولی قرائن و شواهد فراوانی در حدیثغدیر و این رویداد بزرگ تاریخی وجود دارد که هرگونه ابهامی را از میان بر می ‏دارد:

اوّل:

در روز واقعه تاریخی غدیر، حسان بن ثابت شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله، با کسب اجازه از پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و مضمون کلام پیامبر صلی الله علیه و آله را در قالب شعر ریخت، این مرد فصیح و بلیغ و آشنا به رموز زبان عرب، به جای لفظ «مولی»، کلمه امام و هادی را به کار برد و گفت:

فقال له: قُم یا علی فانّنی رضیتک من بعدی إماماً و هادیاً

«پیامبر به علی فرمود: ای علی برخیز که من تو را بعد از خود به عنوان امام و هادی انتخاب کردم!»

چنان که روشن است وی از لفظ «مولی» که در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله بود، جز مقام امامت و پیشوایی و هدایت و رهبری امت، چیز دیگری استفاده نکرده است. در حالی که از اهل لغت و فصیحان عرب محسوب می ‏شود.

نه تنها حَسّان شاعر بزرگ عرب از لفظ «مولی» این معنی را استفاده نموده است، بلکه پس از وی سایر شعرای بزرگ اسلامی که بیشتر آنان از ادبا و شعرای معروف عرب بودند و برخی نیز از استادان بزرگ این زبان به شمار می‏ آیند، از این لفظ همان معنی را فهمیدند که حسان فهمیده بود، یعنی امامت و پیشوائی امّت!

دوّم:

امیرمؤمنان علی علیه السلام در اشعار خود که برای معاویه نوشته، درباره حدیثغدیر چنین می‏ گوید:

وَ أَوْجَبَ لِی وِلایَتَهُ عَلَیْکُمْ رَسُولُ اللّهِ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ

یعنی: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای من، ولایتش را بر شما در روز غدیر واجب ساخت.

(علامه امینی در جلد دوم الغدیر، صفحات ۲۵ – ۳۰ این شعر را به ضمیمه ابیات دیگر از ۱۱ نفر از دانشمندان شیعه و ۲۶ نفر از دانشمندان سنی نقل کرده است.)

چه شخصی بالاتر از امام می ‏تواند، حدیثرا برای ما تفسیر کند و بفرماید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روز غدیر خم، ولایت را به چه معنی فرمود؟ آیا این تفسیر نمی ‏رساند که به اندیشه همه حاضرانِ واقعه غدیر، جز زعامت و رهبریِ اجتماعی، مطلب دیگری خطور نکرد؟

سوّم:

پیامبر پیش از بیان جمله من کنت مولاه… این سؤال را مطرح فرمود:

«الَسْتُ أَولی بِکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ؟؛ آیا من از خود شما به شما سزاوارتر و شایسته ‏تر نیستم؟»

در این جمله، پیامبر صلی الله علیه و آله لفظ «اولی به نفس» به کار برده، و از همه مردم نسبت به اولویّت خود بر آنها اقرار گرفته است، سپس بلافاصله فرمود:

«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ؛ کسی که من مولای او هستم، علی مولای او است.»

هدف از تقارن این دو جمله چیست؟ آیا جز این است که می ‏خواهد همان مقامی را که خود پیامبر صلی الله علیه و آله به نصّ قرآن دارد، برای علی علیه السلام نیز ثابت کند؟ با این تفاوت که او پیامبر است و علی امام، در نتیجه معنی حدیثاین می ‏شود: هر کس من نسبت به او اولی هستم، علی علیه السلام نیز نسبت به او اولی است»(جمله «الست اولی بکم من انفسکم» را علامه امینی از ۶۴ محدثو مورخ اسلامی نقل کرده است. الغدیر ج ۱ ص ۳۷۰)

و اگر مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله جز این بود، جهت نداشت برای اولویّت خود از مردم اقرار بگیرد. انسان نباید این پیام پیامبر صلی الله علیه و آله را نادیده بگیرد و از کنار قرینه ‏ای به این روشنی به آسانی بگذرد.

چهارم:

پیامبر صلی الله علیه و آله در آغاز سخن خود، از مردم سه اصل مهمّ اسلامی را اقرار گرفت و فرمود:

«أَلَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أنْ لا إِلهَ إلّا اللّهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ و رَسُولُهُ وَ أَنَّ الجنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقُّ؟؛ آیا شما گواهی نمی ‏دهید که معبودی جز خدای یکتا نیست، محمّد صلی الله علیه و آله بنده و رسول خدا است، و بهشت و دوزخ حق است؟»(کنزل العمال ج ۱۳ ص ۱۴۰؛ اسد الغابه ج ۵ ص ۲۰۵)

هدف از این اقرار گرفتن چه بود؟ آیا جز این است که می‏ خواهد ذهن مردم را آماده کند، تا مقام و موقعیّتی را که بعداً برای علی علیه السلام ثابت خواهد کرد، به مانند اصول پیشین تلقّی نمایند و بدانند که اقرار به ولایت و خلافت وی، در ردیف اصول سه‏ گانه دین است که همگی به آن اقرار و اعتراف دارند؟

اگر مقصود از «مولی» دوست و ناصر باشد، رابطه این جمله‏ ها به هم خورده و کلام، استواری خود را از دست می‏ دهد و پیوند کلام به‏ هم می‏خورد.

پنجم:

پیامبر صلی الله علیه و آله در آغاز خطابه خود، از مرگ و رحلت خویش سخن می‏ گوید و می‏ فرماید: «إنّی أَوْشَکُ أَنْ ادْعی‏ فَاجِیبَ؛ نزدیک است دعوت حق را لبیک بگویم.»(الغدیر ج ۱ ص ۲۶؛ صحیح ترمذی ج ۲ ص ۲۹۸؛ الفصول المهمه ابن صباغ ص ۲۵)

این جمله حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله می ‏خواهد برای پس از رحلت خود چاره‏ ای بیندیشد و خلائی را که از رحلت آن حضرت پدید می‏ آید، پر کند.

آنچه می ‏تواند چنین خلائی را پر کند، تعیین جانشینی است لایق و عالم که زمام امور را پس از رحلت آن حضرت به دست بگیرد، نه چیز دیگر.

هرگاه ولایت را به غیر خلافت تفسیر کنیم، رابطه منطقی کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله به طور آشکار به هم می‏ خورد، در حالی که او از فصیح‏ ترین و بلیغ‏ ترین سخن‏ گویان است. چه قرینه ‏ای از این روشن‏ تر برای مسأله ولایت پیدا می ‏شود؟

ششم:

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ…» چنین فرمود:

«اللَّهُ أَکْبَرُ عَلی‏ إکْمالِ الدِّینِ وَ إتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَی الرَّبِّ بِرِسالَتِی وَ الْوِلایَةِ لِعَلیٍّ مِنْ بَعْدِی؛ اللّه اکبر! بر کامل نمودن این دین‏ و به سر حد کمال رساندن نعمت و رضایت پروردگار!»

هرگاه مقصود، دوستی و یاری فردی از مسلمانان است، چگونه با ایجاب مودّت و دوستی علی علیه السلام و نصرت او، دین خدا تکمیل گردید، و نعمت او به منتهی رسید؟

روشن‏ تر از همه این که می‏ گوید: خداوند به رسالت من و ولایت علی علیه السلام بعد از من راضی گردید.(علامه امینی مدارک این قسمت از حدیثرا در ج ۱ ص ۴۳،۱۶۵، ۲۳۱،۲۳۲، ۲۳۳،۲۳۵ آورده است؛ مانند تفسیر ابن کثیر ج ۲ ص ۱۴) آیا اینها همه گواه روشن بر معنی خلافت نیست؟

هفتم:

چه گواهی روشن‏ تر از این که شیخین(عمر و ابوبکر) و گروه بی ‏شماری از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از فرود آمدن آن حضرت از منبر، همگی به علی علیه السلام تبریک گفته و موضوع تهنیت تا وقت نماز مغرب ادامه داشت و شیخین از نخستین افرادی بودند که به امام یا این عبارت تهینت گفتند: «هَنیئاً لَکَ یا عَلِیَّ بْنِ أبِی طالِبٍ أَصْبَحْتَ و أَمْسَیْتَ مَوْلایَ وَ مَوْلی‏ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ»(الغدیر ج ۱ ص ۲۷۰ و ۲۸۳)

«گوارا باد بر تو یا علی، صبح کردی و شام کردی در حالی که مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان هستی»!

علی علیه السلام در آن روز چه مقامی به دست آورد که شایسته چنین تبریکی گردید؟ آیا جز مقام زعامت و خلافت و رهبری امّت که تا آن روز به طور رسمی ابلاغ نشده بود، شایسته چنین‏ تهنیت می‏ باشد؟ محبّت و دوستی چیز تازه ‏ای نبود.

هشتم:

هر گاه مقصود همان مراتب دوستی علی علیه السلام بود، دیگر لازم نبود که این مسأله در چنان هوای گرم و سوزان مطرح گردد(کاروان یکصد هزار نفری را از رفتن باز دارد و مردم را در آن هوای گرم روی ریگ و سنگ‏های داغ بیابان بنشاند و خطابه مفصّل بخواند)؟

مگر قرآن همه افراد جامعه با ایمان را برادر یکدیگر نخوانده بود، چنان که می ‏فرماید: «إنّما المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛(حجرات / ۱۰)؛ افراد با ایمان برادر یکدیگرند».

مگر قرآن، در آیات دیگری افراد با ایمان را دوست یکدیگر معرفی نکرده است؟ و علی علیه السلام نیز عضو همان جامعه با ایمان بود، دیگر چه نیازی بود، و به فرض که مصلحتی در اعلام این دوستی بود، احتیاج به این مقدّمات و این همه شرایط سخت نبود، در مدینه هم ممکن بود. به یقین مسأله بسیار مهمتری بوده که نیاز به این مقدّمات استثنایی داشت، مقدّماتی که در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله بی‏ سابقه بود، و نظیر آن هرگز تکرار نشد.

نهم:

کلمه «ولی» در کلام خلیفه اول و دوم نیز به خلافت، زعامت و رهبری دلالت دارد.

در کتاب صحیح مسلم جلد ۵ صفحه ۱۵۲ حدیث۴۴۶۸، عمر خطاب می گوید: «فَلَمَّا تُوُفِّی رَسُولُ اللَّهِ(ص) قَالَ أَبُوبَکْر أَنَا وَلِی رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ تُوُفِّی أَبُو بَکْر وَأَنَا وَلِی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم وَ وَلِی أَبِی بَکْر.»

یعنی پیامبر که از دنیا رفت ابوبکر گفت من ولی و خلیفه بعد از پیغمبرم. بعد از این که ابوبکر از دنیا رفت من ولی و خلیفه پیغمبر و ولی و خلیفه ابوبکرم.

یا خلیفه اول، ابوبکر می گوید: «وُلِّیتُ أمرکم ولست بخیرکم»؛ من ولی شما هستم در حالی که بهترین شما نیستم. ابن کثیر در کتاب البدایة والنهایة، ج ۶، ص ۳۰۱ می گوید: وهذا إسناد صحیح. سند این روایت صحیح است.

در تاریخ طبری، ج ۳ ص ۴۲۹، آمده که ابوبکر در رابطه با عمر می گوید: «ولیت علیکم عمر»؛ من عمر را ولی و خلیفه شما قرار دادم.

دهم:

فرض کنیم مراد پیامبر از مولا، ناصر یا محبّ بود. سوال این است که آیا مراد حضرت محبت و نصرت معمولی است یا محبت و نصرتی که در شأن خود اوست؟ چون فرموده است «من کنت مولاه…».

قطعا اگر هم محبت و نصرت منظور حضرت بوده قسم دوم از محب و ناصر مراد ایشان است نه قسم اول.

یک صحابی به صحابی دیگر هم محبت دارد اما محبت نبی در اوج محبتها قرار دارد و نصرت او بالاترین نصرت هاست لذا وقتی می فرماید: «من کنت مولاه فعلی مولاه» نصرت یا محبتی مراد است که در شأن پیامبر اکرم(ص) است.

در اینجا نفرموده که هر مومنی مولا است علی مولای اوست، بلکه خودش را فرموده(من کنت مولاه)، این قرینه می شود که محبت و نصرتی مراد است که در شأن پیامبر اسلام(ص) است و آن محبت و نصرتی که در شأن پیامبر اکرم است رهبری امت و زعامداری و پیشوایی مردم در امور اخروی و دنیوی است(دقت کنید)، یعنی اولی به تصرف است. پس نصرت و محبت پیامبر اسلام با رهبری و زمامداری و اولی بالتصرف بودن حضرت ملازمه دارد.

خداوند درباره حکم رسول خدا(ص) می فرماید: «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبینا»(احزاب /) هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را حکم کنند، اختیاری(در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.

اگر شان رسول الله(ص) چنین است، مطابق حدیثغدیر، شان علی(ع) هم چنین است.

به تعبیر دیگر؛ محبت لازمه اش اولی بالتصرف بودن است و در صورت اینکه قضیه را عکس کنیم، اگر دلالت مطابقی مولی، اولی بالتصرف باشد لازمه اش محبت و نصرت خواهد بود.

با این ادله، دلالت حدیثغدیر بر پیشوایی، زعامت، امامت و خلافت امیرالمؤمنین(ع) در امور اخروی و دنیوی روشنتر می شود و ناگفته معلوم است که مراد از امامت و خلافت امیرالمؤمنین(ع) تنها زعامت سیاسی نیست تا گفته شود «علی(ع) امام و ولی مردم است نه حاکم سیاسی برای مدتی کوتاه» بلکه امام علی(ع) خلیفه رسول خدا(ص) در امور دنیوی و اخروی مسلمانان است و یکی از شئون امامت، حکومت سیاسی است.

به عبارت دیگر، امامت و ولایت امیرالمؤمنین(ع) شئون مختلفی دارد که یکی از آنها خلافت و حکومت ظاهری بعد از رسول گرامی(ص) است.

ارسال نظر