|
|
کدخبر: ۳۵۰۲

به بهانه یک نمایشگاه سفارشی؛

نظر من را اگر بخواهید فکر می‌کنم این جوانان واقعا کار جالبی کرده اند. به هر حال شیشه نوشابه امتحان خودش را در رد شدن از فیلترهای صعب العبور پس داده و امروز می بینم که کوکا کولا به عمق شخصیتی چون رستم رسوخ کرده است.

نمی دانم برای شما هم اتفاق افتاده یا نه. ما که هر وقت در یک جمعی خواستیم اشاره ای کوچک به فرهنگ و تمدن کشورمان بکنیم، بلافاصله شبه روشن فکرهای دو آتیشه از هر طرف روی سرمان ریختند و با صورت برافروخته از تمدن چند هزار ساله ایران و هنر کهن آریایی حرف زدند. تمدنی که آخرش نفهمیدیم هفت هزار ساله است، ده هزار ساله است یا دوازده هزار ساله. نشانه های تمدن مورد نظر این ها هم همیشه حقوق برابر و آزادی بیان و بیمه زنان و بیمه شخص ثالثو گرین کارت و ویزای آمریکایی برای پارسی زبانان آن موقع است!

حالا با سندیتش کاری نداریم همین که دلشان به فرهنگ آن موقع خوش است، از آن الگو می‌گیرند و فرزاندنشان را بر اساس گفتار و کردار و پندار نیک تربیت می کنند بد نیست. این باعثمی شود فرهنگ جامعه خیلی ارتقا پیدا کند. اینهایی هم که در خیابان می بینید تف می کنند و فحش می دهند و آشغال می ریزند و در مترو به روی کول بقیه سوار می شوند هم احتمالا توریست های جزیره بورا بورا هستند که ما دعا می کنیم انشالا همین روزها ایران دلشان را بزند و زودتر برگردند به ولایت خودشان.

خیلی چیزها هستند که با فرهنگ کهن ما پیوند خورده و حتی اروپایی ها آن را از ما یاد گرفته اند. مثل فرهنگ رانندگی یا احترام به سالمندان و رعایت حقوق بچه ها. امروز خیلی اتفاقی متوجه شدم که وقتی صحبت تمدن می شود باید یاد " کوکاکولا " هم بیفتم. اصلا پیوندی که این محصول کاملا وطنی با تمدن و فرهنگ ما دارد طوری است که اگر بخواهیم آن را جدا کنیم، کلا تمدنمان تکه تکه می شود و فوقش تاریخمان برسید به یکی دو سال قبل از انقلاب و مجبور باشیم تقویم را این طوری بنویسیم: ۰۰۳۴/۰۶ / ۱۳


باورش برای خود من هم سخت بود تا این که متوجه شدم از ابتدای شهریور در گالری آرته تهران یک نمایشگاه نقاشی با عنوان " کوکا مشدی " برگزار شده که در آن چند هنرمند با ذوق و مستعد، نقاشی های قشنگ قشنگی را در رثای کوکاکولا در معرض دید عموم گذاشته اند.


این ویژه برنامه که از ۱۳ روز قبل برپا بوده ولی فقط دویچه وله فارسی از آن خبر داشته، پر بود از آثار فاخر و هنرمندانه که " کوکاکولیزه " شده بودند.

در مقدمه این نمایشگاه خیلی کوتاه آمده است که: «گرچه برند کوکاکولا دنیا را و در یک وسعت کوچکتر، ایران را به تسخیر خود در آورده است، اما کوکای مشهدی به مثابه فوران این نوشیدنی خنک و خوشمزه، که بر روی سماوری داغ قرار دارد، سرشار از تناقضات است! گرچه قرار نیست در این مجموعه به مشهد به عنوان یک جغرافیای مشخص نگریسته شود.»

بد نیست نگاهی به چند اثر زیبا و هنرمندانه در این نمایشگاه داشته باشیم:

تابلویی که مشاهده می کنید نشان می دهد رستم زور بازویش را از اسید و گاز کوکاکولا دریافت می کرده و این همه قدرت و ابهت را الکی به دست نیاورده بود.


طراح اثر هم که طالب فیض بوده یک شیشه کوکاکولا به دست گرفته تا نشان بدهد در دل هر افسانه باستانی واقعیتی نهان وجود دارد که ما قدرش ندانستیم.

گرداننده گالری کوکا مشدی درباره مهم‌ترین ویژگی آثار به نمایش در آمده در نمایشگاه می‌گوید:رد کردن کوکاکولا از فیلتر فضای ایرانی مهم‌ترین ویژگی کارهای ما است. هر هنرمند از زاویه دید خود این کار را انجام داده، وارد کردن کوکاکولا به مسائل سیاسی، شاهنامه، نقاشی‌های دوران قاجار و… نگاه ایرانی به یک محصول غربی که وارد کشور ما شده شاخصه این مجموعه است.
نظر من را اگر بخواهید فکر می‌کنم این جوانان واقعا کار جالبی کرده اند. به هر حال شیشه نوشابه امتحان خودش را در رد شدن از فیلترهای صعب العبور پس داده و امروز می بینم که کوکا کولا به عمق شخصیتی چون رستم رسوخ کرده است.
پیوند خوردن این نوشابه با جامعه کوچکی به نام خانواده و سنت های ایرانی هم در نوع خود جالب توجه است. مثلا این بانوی ایرانی که ملاحظه می فرمایید خانم مشهدی زاده نام دارند که از لباس تنشان کاملا مشخص است که در ایران و البته پایتخت مذهبی ایران زندگی می کنند.
در این تصویر که نام اصلی آن " خانم مشهدی‌زاده کرم می‌ریزد " است، کوکاکولا را در نقش قوری می بینیم که دارد دم می آید روی سماور. البته من دقیقا نفهمیدم خانم مشهدی زاده چه کرمی دارد می ریزد یا هر چه فکر می کنم یادم نمی آید که خود ما قبلا کوکا روی سماور گذاشته باشیم. ولی به هر حال هنرمندند دیگر دروغ که نمی گویند.











***سخن آخر


نفهمیدم کی و کجا درست و حسابی به خدمت همه رسالت ای فرهنگی مان رسیدیم و همه چیز را سامان دادیم که امروز بخواهیم از منظری این چنینی و به تعبیر صاحبان این آثار از زاویه ای تازه به آن نگاه کنیم. نفهمیدم هنرمندان ما چه زمانی از سینما و تئاتر و ادبیات و هزار یک ضعف و کاستی آن فارغ شدند که امروز فقط مانده بود قبای ذوق و استعدادشان را به تن کوکاکولا بپوشانند.

به هر حال من نامش را بی نوا می گذارم. هنر را می گویم. هنری که اگر یک کارخانه دار گردن کلفت دلش بخواهد می تواند با پرداخت بخش کوچکی از دارایی هایش یک شیشه نوشابه را به هر آنچه یک ملت دارد ربط بدهد و کسی چه می داند شاید ۱۰۰ سال دیگر آیندگان ما با دیدن این تابلوها فکر کنند احمد شاه قاجار نوشابه می خورده یا مثلا کوکاکولا اسپانسر فردوسی بود تا شاهنامه اش را به سرانجام برساند.

ارسال نظر