|
|
کدخبر: ۵۲۸۱

علی بختیاری زاده

یخ روابط ایران و آمریکا در حال آب شدن است و تحولات آینده مشخص می کند اصرار دولتمردان آمریکا بر کاهش تنش ها با ایران از نوع تاکتیک است یا تغییر استراتژی.

به گزارشامید- این روزها شاهد بروز تحولاتی مهم در روابط ایران و آمریکا هستیم. پس از ۳۵ سال برای نخستین بار روسای جمهور دو کشور تلفنی با هم گفت وگو کردند و وزرای خارجه دو کشور با چشم بستن بر پیشینه ۳۵ ساله دشمنی ها رو در روی هم نشستند و از عزم خود برای گشودن فصل جدیدی در روابط بین ایران و آمریکا سخن گفتند.
به نظر می رسد یخ روابط ایران و آمریکا در حال آب شدن است و حال که تابوی ارتباط مستقیم بین ایران و آمریکا شکسته شده است باید در آینده شاهد دیدارهای بیشتر و نرمش های بیشتر باشیم.
انگیزه ایران از برقراری رابطه به دشمن دیرینه خود مشخص است. اگر آمریکا زمانی شیطان بزرگ خوانده می شد هنوز هم شیطان بزرگ است. اما ایران تغییر کرده است. انقلاب ایران در سال های اولیه عمر خود به دلیل این که هنوز ساختارهای قدرتش شکل نگرفته و در وضعیت گذار به سر می برد گرفتن گارد دفاعی از فاصله دور را بهترین استراتژی در برابر آمریکا می دید و تسخیر لانه جاسوسی در راستای همین استراتژی بود. اما اکنون همه چیز تغییر کرده است. نظام جمهوری اسلامی تثبیت شده و ساختارهای قدرت آن شکل گرفته است. این نظام به آن مرحله ای رسیده است که می تواند به دشمن استراتژیک خود نزدیک تر شود و ضمن دفع حملات دشمن به نحو موثرتری منافع خود را تامین کند. افکار عمومی ایران نیز بلوغ سیاسی خود را با انتخاب گفتمان اعتدال نشان داد و در واقع چراغ استراتژی جدید ایران در صحنه سیاست خارجی را روشن کرد.
به هرترتیب ایران اکنون به نزدیک شدن به آمریکا قصد دارد از یک سو فضای بین المللی را در جهت تعامل سازنده تر با ایران تغییر دهد و از سوی دیگر با برقراری رابطه ای مبتنی بر شرایط صلح سرد از سطح خصومت های آمریکا علیه خود بکاهد.
اما انگیزه آمریکا چیست؟ کاهش تنش ها با ایران و حرکت در جهت برقراری رابطه با ایران در وهله اول می تواند باعثسرخوردگی گروه های مقاومت و کاهش روحیه جنبش های ضد آمریکایی در جهان شود. این موضوعی است که دولت ایران باید به آن توجه کند و به گونه ای عمل کند که این گروه ها احساس نکنند پشتشان خالی شده است.
اما مهمتر آن که دولتمردان آمریکا به خوبی می دانند آمریکا دیگر، ابرقدرت بلامنازع جهان نیست و به ویژه برای حل مشکلات منطقه خاورمیانه و پیشبرد منافع خود در این منطقه به کمک بازگیر مهمی مثل ایران نیاز دارند. ماجرای حمله آمریکا به سوریه به خوبی این موضوع را نشان داد. حل مشکل فلسطین بدون ایران امکان پذیر نیست. ناآرامی ها در بحرین و عربستان پایگاه قدرت آمریکا در خاورمیانه را به خطر انداخته است.
دولت دموکرات آمریکا همچنین در برقراری رابطه با ایران به منافع اقتصادی این کار چشم دارد. ایران با جمعیت ۷۵ میلیونی بازار بزرگ خاورمیانه است. صادرات آمریکا به عراق با نصف جمعیت ایران پس از رفع تحریم ها علیه این کشور ۶۶ برابر شده و در سال ۲۰۱۲ به بیش از ۲ میلیارد دلار رسیده است. صادرات آمریکا به افغانستان نیز پس از لغو تحریم ها علیه این کشور ۲۴۹ برابر شده و از ۶ میلیون دلار در سال ۲۰۰۲ به ۱.۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۲ رسیده است.
این در حالی است که ایران با توجه به ظرفیت های خود بازار بسیار بزرگتری می تواند برای کالاهای آمریکایی باشد.
وابستگی به نفت کشورهای عربی به ویژه عربستان نیز می تواند انگیزه دیگری برای کاهش تنش ها با ایران باشد. آمریکا از سال ۲۰۰۳ و پس از لغو تحریم ها علیه عراق با هدف کاهش وابستگی به نفت عربستان واردات نفت از عراق را ۵.۵ برابر کرده و به حدود ۴۵۰ هزار بشکه در روز رسانده است. اما هنوز هم عربستان روزانه ۱.۴ میلیون بشکه نفت مورد نیاز آمریکا را تامین می کند. کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس روزانه بیش از ۲ میلیون بشکه نفت به آمریکا صادر می کنند.
در هر حال آن چه مسلم است کاهش تنش ها بین ایران و آمریکا به نفع دو کشور است و تحولات آینده مشخص می کند آیا حرکات اخیر آمریکا از نوع تاکتیک است یا تغییر استراتژی و آیا اوباما و هیئت اجرایی آمریکا می تواند صهیونیست ها و تندروهای ضد ایرانی در کنگره را با خود همراه کند یا نه.

ارسال نظر