|
|
کدخبر: ۱۵۰۶۹۷

من متولد تهران هستم و در هفتم بهمن سال ۱۳۶۹ به دنیا آمدم.

به گزارشافکارنیوز، از نیم فصل لیگ برتر ۹۳۹۲ به تهران و باشگاه پرسپولیس پیوست و برای رسیدن به پیراهن تیم ملی حاضر شد تیمی که چندین فصل برایش بازی کرده را رها کند. محسن مسلمان در این مدت با بدشانسی هایی روبرو شد، اما شاید بدترین آنها را بازی نکردن او در دربی باید دانست. رازی که هنوز هم بازگو نشده و خودش هم درباره اش حرفی نمی زند.

خودت را بیشتر معرفی می کنی؟

من متولد تهران هستم و در هفتم بهمن سال ۱۳۶۹ به دنیا آمدم.

چه شد که به فوتبال علاقمند شدی؟

این ورزش را از کودکی دوست داشتم و از همان زمان هم این بازی را در کوچه و محله با دوستانم انجام می دادم تا اینکه در مدرسه این ورزش را جدی تر دنبال کردم و در نهایت هم فوتبالیست شدم.

در این سال ها به هیچ ورزش دیگری فکر نمی کردی؟

نه به این شکل که بخواهم فوتبال را رها کنم و تغییر رشته بدهم، از کاری که شروع کرده بودم راضی بودم و می دانستم که هدفم برایم ارزشمند است.

چه شد که به پرسپولیس آمدی؟

من فصل پیش هم در این فکر بودم، اما کارم جور نشد و در اصفهان ماندم تا برای ذوب آهن بازی کنم تا اینکه اول این فصل باز هم از پرسپولیس پیشنهاد دریافت کردم، اما در آن برهه مسئولان باشگاه رضایت ندادند و مجبور شدم تا یک نیم فصل دیگر هم در ذوب آهن بمانم اما خوشحالم که در این نیم فصل توانستم به پرسپولیس بپیوندم.

فکر می کردی که روزی با پیراهن این تیم به میدان بروی؟

راستش خیلی دوست داشتم بازیکن بزرگی بشوم و همیشه در حین بازی خودم را جای بازیکنان بزرگ جا می زدم، اما از وقتی که در رده جوانان به تیم ملی دعوت شدم این را در خودم دیدم که روزی خواهم توانست برای تیم های بزرگ بازی کنم.

در اوقات فراغت چطور خودت را سرگرم می کنی؟

بیشتر اوقات که سرگرم مسابقه و تمرینم و در زمان هایی هم که فرصت بیشتری داشته باشم با خانواده و دوستانم هستم. گاهی هم فیلم و تلویزیون تماشا می کنم.

اهل موسیقی هم هستی؟

بله، خیلی از ترانه های جدید را گوش می کنم و با تعدادی از خوانندگان جوان هم آشنا هستم.

رویای کودکی ات چه بود؟

اینکه بتوانم فرد مفیدی برای اجتماع بشوم و در جامعه تاثیر مثبت بگذارم.

الان به آرزویت رسیده ای؟

تقریباً! البته این برایم کافی نیست و من با ۲۳ سال سن باید در سال های بعد که در این ورزش حضور دارم مانند مهدی مهدوی کیا و علی دایی و سایر بزرگان فوتبال بتوانم الگوی مناسبی برای بچه ها باشم و اگر کسی خواست از رفتار من تقلید کند، لااقل مسیر درست و منطقی را برای خودش برگزیند.

پس می دانی که چه مسئولیت مهمی بر دوش داری؟

البته که می دانم و به همین خاطر هم باید دو برابر هر فرد عادی مراقب کردار و رفتارم باشم.

این شرایط کار را برایت سخت نمی کند؟

به هر حال رسیدن به هر قله ای در هر ارتفاعی سختی های خاص خودش را دارد. وقتی شما تصمیم می گیرید به بالای یک تپه کوچک بروید و چند دقیقه روی آن بایستید، کسی برای این کار به شما جایزه نمی دهد اما وقتی این کار را در مورد یک قله مرتفع انجام دهید آن وقت مورد توجه قرار می گیرید و قطعاً این بار کار آسانی ندارید و باید از سنگ ها و مسیرهای دشواری رد شوید که گاهی خطرناک هم هستند. بنابراین من در این سال ها و با شاگردی مربیان بزرگی که با آنها کرا کرده ام دریافتم زندگی که برای خودم انتخاب کرده ام دشواری های زیادی دارد و باید به آن عادت کنم.

مشهور بودن را دوست داری؟

من رسیدن به خواسته ام را دوست دارم که آن هم بازی برای تیم ملی ایران در جام جهانی است. در این راه یکی از ملزوماتش مشهور شدن است. چون من برای رسیدن به تیم ملی باید ابتدا در لیگ مان شناخته و سپس به تیم ملی دعوت شوم. بنابراین می بینید که شهرت بخشی از زندگی یک فوتبالیست است و نمی توان از آن فرار کرد.

به این موضوع عادت کرده ای؟

مادامی که در تیم ذوب آهن بودم به دلیل اینکه رسانه ها کمتر در مورد این تیم می نوشتند کمتر هم در دیده ها بودم اما از وقتی که به پرسپولیس آمدم تازه متوجه شدم که شهرت همزمان با لذت هایش چه دردسرهایی هم دارد و تا چه اندازه بازیکنان پرسپولیس و استقلال زیر ذره بین هستند. من از همان هفته اول که به پرسپولیس آمدم تفاوت این تیم با تیم های قبلی ام را متوجه شدم.

قبل از این تیم در ذوب آهن بازی می کردی؟

بله، من بازی ام را از تیم جوانان این باشگاه شروع کردم و فقط برای سپری کردن دوران خدمت سربازی ام دو فصل به ملوان بندر انزلی پیوستم و دوباره به اصفهان برگشتم.

همه جای اصفهان را بلدی؟

تقریباً اکثر مناطق این شهر را می شناسم و در این سال ها دوستان خیلی خوبی هم در اصفهان پیدا کرده ام.

شادی گلت هم یک بار برای تو دردسر ساز شد؟

بله، من «لوکاتونی»(بازیکن ایتالیایی) را خیلی دوست دارم و بعد از یکی از گل هایم مانند او که دستش را با حالت باز دور گوشش می چرخاند شادی کردم، ولی از این حرکت من بد برداشت شد و تماشاگران تیم حریف تصور کرده بودند که من منظوری از انجام آن حرکت داشته ام به همین خاطر مجبور شدم تا توضیحاتی در مورد آن موضوع بدهم و سپس همه متوجه کار من شدند که به هیچ وجه منظور بدی از انجام آن نداشته ام.

چرا در دبی ۷۸ برابر استقلال به میدان نرفتی؟

این به نظر کادر فنی بر می گردد و من در این باره تصمیم گیرنده نبودم.

نشد دربی را تجربه کنی؟

خیلی دوست داشتم خودم هم در آن بازی برای پرسپولیس بازی می کردم، اما این فرصت در اختیارم قرار داده نشد.

گفته بودند که مصدومیتت هم برطرف شده، این طور نبود؟

بله، من مشکلی برای بازی نداشتم. آن روز بازی را از تلویزیون می دیدم و از اینکه در فاصله چند متری زمین نمی توانستم بازی کنم خیلی حال بدی داشتم، اما به نظر علی دایی احترام می گذارم.

آرزویت در فوتبال چیست؟

اینکه بتوانم در فاصله باقیمانده از جام جهانی نظر سرمربی تیم ملی را جلب کنم و من هم مسافر برزیل شوم.

و در زندگی؟

اول سلامتی خودم و خانواده ام و آخر هم همین. چون معتقدم که در این صورت دیر یا زود به خواسته هایم در زندگی می رسم و فقط باید برای رسیدن به آنها با داشتن سلامتی کامل تلاش کنم.

حرف آخر؟

از شما و همکاران تان که این فرصت را در اختیارم قرار دادید ممنون هستم و از همه کسانی که برای من زحمت کشیدند تا به اینجا برسم هم از این طریق تشکر می کنم.

روزهای زندگی / شماره ۴۳۹ / نیمه اول اسفند ماه ۹۲ / گفتگو از: محمدرضا مدنی / صفحه ۸۲

ارسال نظر