|
|
کدخبر: ۱۶۹۲۰۷

حالا گلزار درباره شهرت و دردسرهایش می گوید؛ هر چند که خیلی نمی خواهد درباره این مسائل صحبت کند.

به گزارشافکارنیوز، با اینکه چند وقتی دور از هیاهو و سفر بوده اما هنوز آنقدر محبوب هست که تک آهنگش در سایت های موسیقی پربیننده ترین باشد و رکورد دانلود را بشکند. محمدرضا گلزار شاید محبوب ترین و معروف ترین ستاره بعد از انقلاب باشد اما همین شهرت به اندازه کافی برایش دردسر درست کرده که چند وقتی دور از جریان اصلی سینمای ایران باشد و خیلی ها دنبال این باشند که او کجاست و چرا نیست. حالا گلزار درباره شهرت و دردسرهایش می گوید؛ هر چند که خیلی نمی خواهد درباره این مسائل صحبت کند.

هنرپیشه زیاد است. این را هم همه می دانیم که دوربین، آدم را محبوب می کند. مردم از هر کسی که در تلویزیون یا سینما ببینند خوش شان می آید. اما بین همه این چهره های محبوب، بین همه این ستاره ها چطور یکی می شود محمدرضا گلزار؟

بهش فکر نکرده ام، ناخواسته است. ببینید در این چند سال چقدر کم مصاحبه کرده ام. این یعنی که من دنبالش نبوده ام.

حرف این نیست که خودت دلت خواسته مشهور باشی. اگر دل بخواه باشد که همه می خواهند همین قدر مشهور باشند. مسئله این است که چی توی وجودت داری که این همه طرفدار برایت می آورد. اینهایی که می آیند توی سینما تا فیلم هایت را ببینند و تا روی پرده می آیی ابراز احساسات می کنند. اینهایی که عکست را به دیوار می زنند.

مخاطب یعنی لطف خدا. از خدا متشکرم که مهرم را به دل مردم انداخته.

معلوم است که نمی خواهی جواب بدهی. یعنی خوش قیافه بودن و فتوژنیک بودن و همه عوامل دیگر به نظرت هیچ اهمیتی ندارد؟

خدا را شکر که این یک مورد را پذیرفته اید. من که ادعایی ندارم. مگر در همین تهران این همه آدم خوش قیافه و خوش تیپ نیست؟ خب شکر خدا که اغلب مردم ما خوش قیافه اند. پس اگر من مورد توجه قرار گرفته ام جز لطف خدا نیست. این خودش لطف خداست که حداقل کسی نمی گوید فلانی زشت است. اگرنه، هنرمند که نیستم، بد ترکیب هم هستم. پس بیایند بگویند این فیلم ها چطور می فروشد. این مردم برای چی باید استقبال کنند. از کسی که نه قیافه دارد، نه بلد است بازی بکند، هیچی.

خودت فکر می کنی پرفروش ترین بازیگر سینمای ایران هستی؟

همه فیلم هایم پرفروش نشده. شکست خورده هم داشتم. گل یخ دلایل خاص خودش را داشت که قبلاً گفتم. زمانه هم نفروخت، اما جز گل یخ و زمانه همه فیلم هایم خوب فروخته اند.

نگفتی. چی باعثمی شود که مردم این طور از فیلم هایت استقبال کنند. در حالی که خودت هم معتقدی غیر از دو، سه فیلم مثل بوتیک و آتش بس در بقیه فیلم ها، همه چیز آن طور که دلت می خواست نبوده.

من سعی می کنم نقش را باورپذیر کنم. مردم دوستم دارند چون مثل خودشان هستم. هر جا رفتم سعی کردم زحمت بکشم و بهترین باشم چه در موسیقی که تصمیم گرفتم جدی کار کنم و جوابش را از مردم گرفتم، چه در سینما و چه در درس.

این شهرت چه بلایی سر زندگی آدم می آورد. یعنی جز اینکه همه ابراز علاقه می کنند و برایت سر و دست می شکنند، زندگی ات چه تغییری می کند؟

محدودتر می شوی. دیگر نمی توانی آن طور که دلت می خواست در جامعه باشی. مثل من. الان غیر از سرکار و باشگاه های ورزشی هیچ جا نمی روم. نه رستوران، نه کافی شاپ. این حرف هایی هم که در مورد آدم می زنند، خب بیشتر خیالپردازی است یا می خواهند آدم را خراب کنند. شب که از سر کار بیرون می آیم یک راست می روم خانه. مگر اینکه بخواهم به دوستی سر بزنم یا ورزش کنم.

اما همین چند وقت پیش توی یک رستوران دیدمت.

نه. اشتباه کردی.

شک ندارم.

اتفاقی بوده شاید. بالاخره این طوری هم نیست که هیچ وقت نروم، ولی خیلی دیر به دیر. بدشانسی من بوده که آنجا خبرنگار بوده، مرا دیده! باور کن!

با این محدویت که می گویی و این ازدحادمی که توی کوچه و خیابان برایت به وجود می آید، زندگی همچنان لذت بخش است؟

اذیت نمی شوم. مردم را دوست دارم. عاشقانه دوست شان دارم.

سفر، تفریح؟

سفر می روم. بیشتر بیرون از ایران. سفرم به دوبی معمولاً طولانی مدت تر است.

خارج از ایران می شناسندت. پیشنهاد کار نمی شود؟

جایی که ایرانی باشد که تابلو هستم. پیشنهادهایی هم بوده، اما علاقه به کار در خارج از ایران ندارم. دوست دارم توی ایران کار کنم. دلم نمی خواهد زیاد بیرون از ایران بمانم.

حتی اگر یک پیشنهاد خیلی بزرگ از هالیوود باشد؟!

ایران را ترجیح می دهم. بهش فکر نکرده ام.

می خواستم ببینم اینکه مطبوعات این همه به تو توجه می کنند و چپ و راست عکس و مطلب از تو روی جلد نشریات عامه پسند می رود برایت چقدر مهم است؟ خسته نمی شوی؟

نه. آنها کار خودشان را می کنند. چیزی که ناراحتم می کند و حرصم را در می آورد این چیزهایی است که بعضی وقت ها می نویسند. آدم که برای پول درآوردن نباید هر کاری بکند. می خواهم به دوستانی که حتماً حالا هم دارند این مصاحبه را می خوانند بگویم آدم نباید با شخصیت افراد بازی کند. نوشتن درباره زندگی شخصی دیگران به خصوص اگر دروغ باشد، یک کار غیر اخلاقی است. اینکه راه پول در آوردن نیست. چیزهایی که از زندگی من می نویسند اغلب دروغ است.

چطور از این مطلب خبردار می شوی؟ همه این هفته نامه و ماهنامه ها را می خوانی؟

بعضی وقت ها بچه ها زنگ می زنند و می گویند فلان مطلب را درباره ات نوشته اند، بعد ممکن است بروم بگیرم ببینم باز چی نوشته اند.

هیچ وقت این مطالب برایت دردسر حسابی درست کرده؟

هیچ وقت خیلی گران تمام نشده. دروغ نوشتن که می دانید پیگرد قانونی دارد، حتی راست هم بنویسند اما وارد حریم شخصی آدم شده باشند، کار خلافی است. خدا خودش به داد برسد.

هیچ وقت شکایت نکرده ای؟

چرا یک دفعه.

سر چی؟

بماند. ولی همان شکایت باعثشد که نشریه را ببندند.

از فوتبال حرف بزنیم؟

خوب است.

یک لیوان روی میزت دیدم که به رنگ و نشان لباس تیم ملی ایتالیا بود.

من طرفدار ایتالیا هستم. کیف می کنم اگر قهرمان جام جهانی شود.

به جام جهانی می روی؟

دوست دارم بروم.

پیشنهاد بازی تلویزیونی نداشته ای؟

چرا. یکی دو تا بوده، ولی حقیقتش روراست نبودند.

اصلاً علاقه داری؟

کار خوب باشد، چرا که نه؟

کار تئاتر چطور؟

من پیش زمینه تئاتری نداشته ام. با این اطلاعات هم درست نیست کار تئاتر بکنم. دوست دارم یک روزی پیش بیاید، اما قبلش باید مطالعاتم را بیشتر کنم.

کتاب می خوانی؟

زیاد. بیشتر کتاب های آموزشی. آموزش بازیگری و اطلاعات سینمایی.

رمان چی؟ ادبیات؟

داستان خیلی کم. اشو را دوست دارم.

کار کدام بازیگر ایرانی را بیشتر دوست داری؟

آقای پرستویی بی نظیر بازی می کند. «به نام پدر» را دیده اید؟

ولی این، جزو بازی های خوب آقای پرستویی نیست.

پرستویی همیشه خوب است. بدش هم خوب است.

چه برنامه ای برای آینده داری؟

در ارتباط با بازیگری یک برنامه ای دارم که قطعی نیست. بگذارید بعداً می گویم.

غیر از اینکه حقت را در سینما بگیری چه آرزویی در زندگی داری؟

حق من را کسی نمی تواند بخورد. می گویم هر کس کاری می کند، باید جوابگویش باشد.

چیزی نیست که بخواهی بهش برسی؟ یک ایده آل ذهنی. مثل این که آدم بخواهد بهترین هنرپیشه یا بهترین روزنامه نگار مملکتش باشد.

دلم می خواهد انسان خیلی خوبی باشم. هنرپیشه خوب بودن یا خبرنگار خوب بودن مهم نیست. باید آدم خیلی خوبی باشیم.

همیشه مسئله ازدواج کردنت سوژه جذابی بوده.

ازدوج چیزی نیست که دنبالش بروم. وقتش که بشود، خودش پیش می آید. سروقتش.

نپرسم با چه کسی؟

اینکه چه کسی است را باید از خدا بپرسی.

زندگی ایرانی / شماره ۵۳ / اسفند ماه ۹۲ / کتایون کیخسروی / صفحه ۸

ارسال نظر