|
|
کدخبر: ۸۶۲۳۷

وابسته بودن به خودی خود آسیب زا نیست بلکه نشانه ای از اجتماعی بودن و طبیعت نیازمند بودن انسان به عنوان یک مخلوق خداوند است.

به گزارشامیدبه نقل از میگنا، وابسته بودن یعنی نیاز جسمی یا روانی به کسب، نگهداری و داشتن کسی یا چیزی!
وقتی از کلمه نیاز صحبت می شود به این معنی است که این وصال در فرد، عامل رفع یا تخفیف محرومیت بوده و نرسیدن به عامل نیاز در شخص احساس فقدان و خسران ایجاد کرده و می تواند تعادل و بهداشت جسمی یا روانی شخص را تهدید نماید. به عنوان مثال فردی را در نظر بگیرید که به سیگار وابسته است. استعمال سیگار در این شخص می تواند منجر به رفع نیاز جسمانی وی به نیکوتین و یا رفع نیاز روانی وی به کاهش اضطراب و یا پذیرفته شدن در جمع دوستان و همسالان باشد.
گاهی شروع یک رفتار در فرد به دنبال احساس نیاز آغاز شده و به تدریج تبدیل به یک عادت رفتاری می شود. در چنین حالتی اگرچه عامل محرک و نیاز اولیه در فرد برطرف شده است ولی شکل گیری یک عادت و الگوی رفتاری در شخص، سبک خاصی از تعامل با خود یا محیط را به وجود می آورد که منجر به ظهور نیازهای جدید شده و شکستن آن موجب تخریب احساس سلامت جسمی یا روانی می شود. مثال قبل را درنظر بگیرید: نوجوانی برای رفع نیاز پذیرفته شدن در گروه همسالان اقدام به مصرف سیگار میکند اما به تدریج این رفتار در وی تثبیت شده و تا سالها و گاهی تا پایان عمر به مصرف سیگار ادامه می دهد. اگرچه در سنین بالاتر، وی دیگرسیگار را لزوما عاملی برای پذیرفته شدن در جمع نمی داند ولی ترک سیگار می تواند چرخه رفتاری تثبیت شده در وی را شکسته و وی را دچار اضطراب کند مثلا او همواره عادت کرده است تا در شرایط دشوار روانی سیگار بکشد. در چنین حالتی ترک سیگار می تواند منجر به افزایش اضطراب در او شود.

در روابط انسانی نیز چنین است، احساس یک فقدان و یا نیاز در فرد، وی را به تعامل با دیگران مایل ساخته و این تعامل تا رفع نیاز ادامه پیدا می کند. گاهی این نیاز اولیه ثابت و گاهی در شرایط مختلف تغییر می کند.

انسان موجودی اجتماعی است و ذاتا نیاز به برقراری ارتباط با دیگران دارد. همصحبتی و ارتباط با دیگران به انسان در کاهش فشارهای روانی و کسب حمایت های اجتماعی و خانوادگی و حتی رفع نیازهای مادی یاری می رساند.
طبیعی است که کمبودهای اولیه در انسان می تواند تعیین کننده نوع برقراری ارتباط وی با اطرافیان باشد. به عنوان مثال افرادی که در زندگی خود احساس کمبود محبت می کنند ممکن است در جستجوی افرادی باشند که به آنان بیش از دیگران محبت می کنند و یا افرادی که احساس نیاز جنسی دارند ممکن است بیشتر در طلب برقراری ارتباط با جنس مخالف باشند.

بدیهی است که به دلیل پیچیدگی انسان، فرآیند بروز احساس نیاز و کسب یا تغییر آن می تواند تحت تاثیر عوامل و متغیرهای بسیاری قرار گیرد. عواملی بسیار از ابتدای تولد و حتی پیش از آن تا زمان حال!
وابسته بودن به خودی خود آسیب زا نیست بلکه نشانه ای از اجتماعی بودن و طبیعت نیازمند بودن انسان به عنوان یک مخلوق خداوند است. چرا که بی نیاز مطلق ذات احدیت است! اما اگر این نیازمندی و فرآیند رفع نیاز بر روند طبیعی زندگی فرد اعم از زندگی شخصی، خانوادگی و یا شغلی وی تاثیر منفی بگذارد در این صورت شکل یک آسیب به خود خواهد گرفت! به عنوان مثال وابستگی فرد به سیگار در مثال قبلی منجر به آسیب به سلامت جسمانی وی و یا به خطر افتادن شغل او خواهد شد. به عنوان مثالی دیگر شخصی(A) را در نظر بگیرید که به عنوان یک انسان، نیازمند به همصحبتی و برقراری ارتباط با دیگران به منظور برون ریزی و تخلیه هیجانی خود و رشد و تعالی فردی خود می باشد. وی یک همکار یا دوست یا همسایه و یا هر فرد دیگری(B) را به این منظور مناسب یافته و به کمک ارتباط با وی به رفع نیاز روانی خود می پردازد اما این ارتباط به گونه ای شکل می گیرد که شخص(A) دیگر ارتباط های انسانی خود را(همچون ارتباط با دیگر افراد خانواده، دوستان، همکاران و...) فراموش می کند. حال تصور کنید دوست وی(B) به علت شرایط کاری ناچار است تا برای زندگی به شهر یا کشور دیگری برود. چه بر سر شخص(A) خواهد آمد؟ پس شناسایی آن چه که نیاز شماست به شما در مدیریت راهکارها و روش هایی که برای رفع این نیاز در پیش گرفته اید کمک خواهد نمود. اگر ندانید دنبال چه هستید ممکن است به بیراهه بروید.
بنابراین نیازهای خود را شناسایی کنید. فرض کنید شخصی در منزل و محیط خانواده خود احساس کمبود محبت می کند. طبیعی است که وی در تلاش باشد تا این کمبود محبت را در دیگر روابط انسانی خود جستجو کند. در چنین حالتی وی مجذوب افرادی خواهد شد که به وی ابراز محبت می کنند.
پس اگر بداند که چه چیز وی را به رابطه با دیگران سوق داده است بهتر خواهد توانست رفتار خود را مدیریت کرده و از روابط آسیب زا جلوگیری کند. به عنوان مثال اگر او مجرد باشد ممکن است این آگاهی به یافتن یک همسر مناسب منجر شود و اگر متاهل باشد این آگاهی می تواند به جای شکل گیری خیانت های زناشویی به او در تلاش برای بهبود روابط زناشویی خود کمک کند. پس تلاش نکنید تا نیازمند نباشید بلکه تلاش کنید تا نیازهای خود را شناسایی و روش های رفع این نیاز ها را به شیوه صحیح مدیریت کنید.

بخش قابل توجهی از وابستگی های انسانی، وابستگی های عاطفی است، وابستگی هایی که گاهی بنا بر جبر محیطی و... با جدایی مواجه شده و این جدایی و فشارهای روانی ناشی از آن، از دلایل رایج برای مراجعه به روانشناس می باشد. این قبیل وابستگی ها می تواند بین دو یا چند فرد همجنس یا با جنسیت مختلف صورت بگیرد.
اگر شما هم تجربه یک شکست یا جدایی عاطفی را تجربه کرده اید برای تخفیف آثار روانی منفی ناشی از این جدایی به نکات ذیل توجه کنید:
۱. عامل نیازی که منجر به ایجاد وابستگی در شما شده است را شناسایی کنید.این کار به شما کمک خواهد کرد تا با استفاده از روش های جایگزین به تخفیف آثار روانی ناشی از این جدایی بپردازید. مثلا اگر عامل وابستگی شما نیاز به همصحبتی بوده است می توانید به گروه های دوستان دیگر بپیوندید و یا برای بهبود رابطه کلامی خود با خانواده تان تلاش کنید. ممکن است برای اینکار نیاز به کمک یک متخصص داشته باشید پس در چنین حالتی برای مراجعه به روانشناس تردید نکنید.
در این رابطه یک نکته مهم را فراموش نکنید:
برقراری یک رابطه جدید برای فراموش کردن رابطه قبلی، کاری اشتباه است و می تواند مشکل شما را مضاعف کند پس اگر یک شکست عشقی داشته اید تا حل و فصل مشکلات ناشی از عشق قبلی خود، دنبال یک عشق جدید نباشید.

۲. برای پاک کردن خاطرات خود تلاش نکنید!هرچه بیشتر سعی کنید به فردی که به وی وابسته بوده اید فکر نکنید خواهید دید که موفقیت کمتری به دست خواهید آورد. پس با احترام به فرآیند حفظ و ضبط خاطرات در مغز خود، به خود فشار مضاعف وارد نکنید.

۳. شما نمی توانید خاطرات خود را پاک کنیداما لزومی ندارد که به خاطره سازی جدید بپردازید. به عنوان مثال اگر شماره تلفن فرد مورد نظر در گوشی تلفن همراه شما می تواند برایتان آزار دهنده باشد لزومی ندارد هر روز به آن شماره نگاه کنید، می توانید آن را پاک کنید!

۴. مانع از رکود و سکون در زندگی خود شوید.با قطع یک ارتباط عاطفی کاملا طبیعی است که شما مشکلاتی همچون افسردگی یا اضطراب را تجربه کنید. مهم است که تلاش کنید تا بروز این مشکلات، شما را از روندعادی زندگیتان خیلی دور نکند. پس اگر مثلا قبلا ورزش می کردید خود را ملزم کنید که به ورزش خود ادامه دهید. فعالیت های جدید هم می تواند برای شما سرگرم کننده باشد. از امتحان آن نترسید.

۵. علل جدایی را بررسی کنید.سعی کنید بی طرف باشید و منصفانه رابطه خود را بررسی کنید. تلاش نکنید تا خود یا دیگری را محکوم کنید. بلکه دلایل شکل گیری این رابطه و دلایل خاتمه آن را شناسایی کنید. این کار با کاهش چراهای ذهن شما می تواند به شما در بازگشت سریعتر به زندگی عادی کمک کند.

۶. تعمیم ندهید!آن چه را که در رابطه قبلی شما اتفاق افتاده است به روابط دیگر خود تعمیم ندهید. اگر شکست عشقی داشته اید و این شکست ناشی از خیانت معشوق بوده است نتیجه این نیست که همه افراد جنس مخالف شما خیانت کارند! منطقی باشید!

۷. قابلیت ها و ویژگی های مثبت خود را فراموش نکنید.طبیعی است که با بروز یک بحران روانی، دنیای رنگی شما سیاه و سفید شود. رنگ های این دنیا را به خود یادآوری کنید. اگر شما در یک رابطه موفق نبوده اید لزوما انسانی نادان، بی تجربه، ساده لوح، مظلوم، شوم، غیر جذاب یا دارای مشکلات ژنتیکی نیستید!

۸. مراجعه به یک متخصصمی تواند به شما در گذر از بحران پیش آمده و تخفیف آثار روانی ناشی از آن کمک کند. پس اگر این امکان را دارید می توانید به یک روانشناس مراجعه کنید. و در پایان: شما فردی یا افرادی را از دست داده اید بنابراین طبیعی است که تا مدتی سوگوار باشید. پس انتظار نداشته باشید همه چیز به سرعت به وضعیت قبل بازگردد.

ارسال نظر