|
|
کدخبر: ۱۸۴۹۱۹

مهربان بودن ویژگی بسیار خوب و پسندیده‌ای است، اما بیش از حد مهربان بودن هم دردسر‌های خاص خودش را دارد و می‌تواند هم از لحاظ فیزیکی و هم از لحاظ احساسی برایتان عواقب ناخوشایندی به همراه داشته باشد.

چرا نباید بیش از حد مهربان باشیم؟! 

 

1- دیگران از شما سوء استفاده می‌کنند 

اگر خیلی مهربان باشید، دیر یا زود یک سری از شما سوء استفاده خواهند کرد. حال یا از لحاظ مالی، یا روحی یا فیزیکی. 

2- ضعیف به نظر می‌رسید 

افراد بیش از حد مهربان به ندرت به دیگران نه می‌گویند و این شاید باعث شود که ضعیف به نظر برسند. شما به عنوان یک فرد مهربان فکر می‌کنید که برای نه گفتن به دیگران باید خیلی شخصیت قوی‌ای داشته باشید و به همین دلیل احتمال دارد که ضعیف به نظر برسید. 

3- انتظارات غیرواقعی پیدا می‌کنید 

وقتی آدم مهربانی باشید احتمالاً فکر می‌کنید که دیگران هم همین‌طور هستند اما این مسئله مطلقاً صحیح نیست. بهتر است که انتظاراتی واقعی داشته باشید. 

4- مردم باور‌شان نمی‌شود که واقعاً آن‌قدر مهربان باشید! 

اگر خیلی مهربان باشید شاید متوجه شوید که یک سری افراد این حد از مهربانی در وجود شما را باور نمی‌کنند و فکر می‌کنند که شاید هدف پنهانی از این مهربانی دارید. 

5- دیگران فقط وقتی به چیزی احتیاج دارند سراغ شما می‌آیند 

روابط باید دو طرفه باشند و هر دو طرف به یک اندازه برای آن تلاش کنند. اگر بیش از حد مهربان باشید ممکن است دوستان‌تان فقط وقتی به شما احتیاج دارند با شما ارتباط برقرار کنند. 

6- اغلب افراد محتاج را به سمت خود جلب می‌کنید 

بیش از حد مهربان بودن یعنی شما معمولاً با هر کس که ملاقات می‌کنید مهربان هستید. یعنی وقتی کسی نیاز‌های یک رابطه دوستانه را برطرف نکرد او را از خود‌تان نمی‌رانید. این کار شما در را باز می‌گذارد تا هر کس داخل شود و کسانی که شخصیتی محتاج تایید شدن دارند مدام از بیش از حد مهربان بودن شما سوء استفاده کنند. 

 

 

اینجا بخوانید:

چگونه یک انسان خلاق باشیم؟

 

 

 

7- احتمال دارد افسرده شوید 

افراد بیش از حد مهربان، نیاز‌های دیگران را بر نیاز‌های خودشان اولویت می‌دهند و این باعث می‌شود که مدام در حال راضی کردن دیگران باشید. وقتی هدف‌تان کمک به دیگران باشد و به خود‌تان توجهی نداشته باشید ممکن است در ورطه افسردگی غرق شوید. 

8- ممکن است گرفتار اعتیاد شوید! 

وقتی حس کنید هیچ ارزشی ندارید ممکن است حس کنید که باید این خلاء را با چیز دیگری پر کنید. اینجاست که ممکن است پای الکل یا مواد مخدر به زندگی‌تان باز شود. وقتی حس بی‌ارزشی کنید، به چیزی احتیاج دارید که حالتان را بهتر کند. 

9- دیگر با خودتان مهربان نیستید 

وقتی با دیگران بیش از حد مهربان باشید، مهربان بودن با خود‌تان را فراموش می‌کنید. این موضوع می‌تواند منجر به افسردگی شدید شما شود. 

10- دیگران زندگی شما را تعریف می‌کنند 

اگر مدام کار‌هایی را برای راضی کردن دیگران انجام داده و حواستان به زندگی خود‌تان نباشد، ممکن است به کل زندگی دیگری را زندگی کنید! وقتی به احساسات، امید‌ها، انتخاب‌ها و علایق خود‌تان اهمیت ندهید، در واقع دارید اجازه می‌دهید که دیگران زندگی شما را تعریف کنند. 

البته که مهربان بودن با دیگران چیز فوق‌العاده‌ای است، اما نه به قیمت بی‌توجهی به خود‌تان. 

 

PicsArt_03-09-09.53.39

 

 

شاید با خود به این موضوع فکر می‌کنید که باید بسیار مهربان و خوب باشید، اما اینطور که تجربه و آمار نشان داده، در دنیای امروزی مهربان بودن بیش از حد باعث می شود به شما آسیب برسد! البته ما نمی‌خواهیم که بگوییم مهربان نباشید و شما را تبدیل به یک فرد سنگ دل کنیم، بلکه فقط در این مطلب می‌خواهیم 5 دلیلی که مهربان بودن و خوب بودن بیش از اندازه به شما اسیب می رساند را برایتان مشخص کنیم تا خودتان تصمیم بگیرید که گاهی و در بعضی از موقعیت ها، مهربان بودن بیش از حد را کنار بگذارید و با انسان های مقابلتان به شکل دیگری رفتار کنید! 

 

مردم فکر می‌کنند شما ضعیف هستید 

اگر شما یک فرد مهربان باشید، احتمالا به این نکته پی برده‌اید که مردم فکر می کنند شما یک انسان ضعیف هستید! مهربان بودن و خوب بودن بیش از اندازه باعث می شود افراد مقابلتان درباره شما طور دیگری فکر کنند و این خوبی شما را به ضعف‌تان نسبت دهند. معمولا انسان‌های مهربان خواسته‌های دیگران را به نیاز های خودشان ترجیح می‌دهند و با از خود گذشتی بیش از حد باعث می شوند مردم درباره‌شان طور دیگری فکر کنند، تا جایی که به مرور زمان این مورد باعث می شود که از شما سو استفاده شود. بسیاری از مردم دنیا زمانی که با یک فرد مهربان برخورد می کنند، شخص مورد نظر را یک فرد ضعیف و یا ساده می‌بینند! 

 

خوبی کردن به خودتان را فراموش می کنید 

خوبی کردن به دیگران کار عاقلانه‌ای است اما نباید خوبی کردن در حق خودتان را فراموش کنید. معمولا افراد مهربان توجه زیادی به خواسته‌های دیگران می کنند و این موضوع باعث می شود که خودشان را فراموش کنند! برای مثال، شما ممکن است به قدری خوب باشید که تمام پولی که در زندگی به دست می آورید خرج نیازهای دیگران کنید و زمانی که خودتان نیازی دارید، به آن توجه نمی کنید! گاهی اوقات نیز وقت خود را صرف مهربان بودن و خوبی کردن به افراد دیگر می کنید، به طوری که حتی فراموش می کنید خودتان هم یک انسان هستید و باید وقت هایی را به خودتان اختصاص دهید. 

 

انسان‌های اشتباه را به خود جذب می کنید 

مهربان بودن یکی از نیاز های اصلی در روابط سالم و معنادار است، اما ناتوانی در مشخص کردن مرزها و گذر از آنها باعث می شود که شما افراد اشتباهی را به خود جذب کنید. مهربان بودن و خوبی کردن بیش از حد باعث می شود افرادی که بسیار احساساتی هستند یا مشکلات روحی دارند به شما جذب شوند و زمانی که کاری برای انها انجام ندهید، شما را ترک کرده و به شما ضربه بزنند! 

 

بعضی از افراد به شما شک دارند و بی اعتماد هستند 

افراد مهربان تعداشان کم نیست، اما در دنیای امروزی آنها به سختی بین افراد دیگر دیده می شوند و گاهی بعضی از مردم به خصوص کسانی که توسط دیگر انسان‌ها مورد اذیت و آزاد روحی قرار گرفته‌اند و به انسان ها بی اعتماد هستند، حتی قبول نمی کنند چنین انسان هایی در دنیا وجود داشته باشند. از همین رو، بعضی از مردم باور نمی کنند که شما به راستی مهربان و خوب باشید و فکر می کنید در زیر این چهره مهربان، نیتی شوم پنهان شده است. 

 

انتظارات شما از مردم پیچیده است 

وقتی شما مهربان باشید و به دیگران خوبی بکنید، نظرتان در مورد مردم هم تغییر می کند. شما با خود فکر می کنید که من وقتی چنین کاری می توانم انجام دهم چرا انسان های دیگر انجام نمی دهند. در واقع، بسیاری از مردم دنیا نمی توانند آنطور که شما توقع دارید مهربان باشند، آنها به خودشان بیش از دیگران اهمیت می دهند، برای اینکه به خواسته هایشان برسند به راحتی می توانند انسان های دیگر را از سر راه خود بردارند، اما حال که شما اینطور نیستند و دیگران را به خودتان ترجیح می دهید، از دیگران نیز توقع دارید که مثل شما باشند. اما در حقیقت اینطور که شما می‌خواهید نخواهد شد و این موضوع ممکن است باعث شود از انسان های دیگر دور شوید. 

 

 

اینجا بخوانید:

چطور از تنهایی لذت ببریم؟

 

 

فکر می‌کنید که اگر خوب باشید، دیگران شما را دوست خواهند داشت 

تا به حال برایتان پیش آمده که به فردی محبت کرده باشید و او بدون هیچ دلیلی از شما متنفر باشد؟ گاهی شما بدون هیچ دلیلی حس خوبی به دیگران ندارید و این حس کاملا طبیعی ست. شما نمی‌توانید تمام اطرافیان تان را از خود راضی نگه دارید. در واقع شما با این کار تنها به خودتان آسیب می‌رسانید. مدام تلاش می‌کنید که با دیگران خوب رفتار کنید و در نهایت می‌بینید که تلاش هایتان بی جواب مانده است. شما با خوب بودن تان نمی‌توانید تمام اطرافیان تان را مدیون خودتان کنید، پس بهتر است که این تفکر را از خود دور کنید. حتی اگر خوبی می‌کنید، انتظار نداشته باشید که همه مردم مانند شما رفتار کنند. 

 

تصور می‌کنید که باید همیشه کامل باشید 

افرادی که بیش از اندازه خوب هستند، فکر می‌کنند که باید در همه زمینه‌ها کامل و بدون عیب و نقص باشند. آن‌ها اشتباهات شان را جبران می‌کنند، زیرا فکر می‌کنند که از ارزش و احترام شان در مقابل دیگران کم می‌شود. در حقیقت آن‌ها به دنیای بیرون از خود، بیش از دنیای درونی شان اهمیت می‌دهند، در حالی که نمی‌دانند هیچ کس کامل نیست. همین باعث می‌شود که آن‌ها هنگام شکست خودشان را به کل ببازند. 

کنترل بسیاری از امور مانند تصادف یا بیماری از دسترس ما خارج است، بنابراین باید قبول کنیم که همیشه نمی‌توان کامل بود. ممکن است که شما برای فرزندتان دست به هر کاری بزنید، اما او ناگهان بیمار شود. این اتفاق چیزی از ارزش شما کم نمی‌کند، بنابراین بهتر است که در تلاش برای خوب بودن، برخی از نقص‌ها را هم بپذیریم. 

 

از بحث کردن خودداری می‌کنید 

شما دعوا کردن، بحث کردن و در کل خشونت را دوست ندارید. فکر می‌کنید که جهان همیشه باید در صلح باشد. اما این طرز فکر اتفاقات ناخوشایندی را برای شما به همراه دارد. تصور کنید که شما در یک رابطه عاطفی هستید و هیچوقت با شریک زندگی تان بحث نمی‌کنید. آیا به نظر شما این رابطه رابطه سالمی است؟ خیر. واقعیت این است که حتی در بهترین روابط عاطفی، بحث وجود دارد. 

در واقع بحث کردن فوایدی برای رابطه دارد که شما از آن ناآگاهید. اگر مشکلی در رابطه شما بوجود آید، اما شما همیشه کوتاه بیایید و حرف دلتان را نزنید، هیچ کدام از مشکلات تان حل نخواهد شد و در نهایت رابطه تان نیز پس از مدتی یک طرفه و سرد می‌شود. پس از بحث کردن فرار نکنید، بلکه در جایی که لازم است، به شیوه‌ای درست آن را انجام دهید. 

 

محبت می‌کنید و از دیگران نیز انتظار متقابل دارید 

افرادی که بیش از حد با اطرافیانشان مهربان اند، فکر می‌کنند که دیگران هم باید مثل آن‌ها باشند. زمانی که آن‌ها کاری را برای دیگران انجام می‌دهند، انتظار دارند که آن‌ها هم خوبی هایشان را جبران کنند و در صورتی که چنین چیزی نبینند، ناراحت و دلسرد می‌شوند. این افراد باید بدانند تا زمانی که از دیگران چیزی را درخواست نکرده اند، نباید منتظر باشند. 

هر کسی طرز فکر خودش را دارد، این که ما فکر می‌کنیم از هر دستی بدهیم از همان دست هم می‌گیریم، اشتباه است. اگر محبت کردیم، باید یک طرفه و بدون هیچ چشم داشتی باشد، اگر هم محبت کردیم و در انتظار جبران آن بودیم، بهتر است که خواسته مان را رک به زبان آوریم، در غیر این صورت دلخوری پیش می‌آید. 

 

به دنبال تایید دیگران هستید 

افرادی که برای خوب بودن مدام تلاش می‌کنند، همان کسانی هستند که به دنبال تایید دیگران اند. اگر دیگران از آن‌ها تعریف کنند، آن‌ها خوشحال می‌شوند، در غیر این صورت، از هم می‌پاشند و اعتماد به نفس شان را از دست می‌دهند. مشکل اینجاست که آن‌ها نمی‌توانند همیشه بر جهان بیرونی شان کنترل داشته باشند. مثلا اگر رابطه عاطفی شما به خوبی پیش نمی‌رود، بدین معنی نیست که شما آدم بدی هستید؛ بنابراین آنچه باید برایتان اهمیت داشته باشد، تنها رضایت قلبی خودتان است نه دیگران. 

 

از دیگران درخواست کمک نمی‌کنید 

افرادی که بیش از حد خوب هستند، از این که در مواقع نیاز از دیگران کمک بخواهند، هراسانند. آن‌ها تنها در صورتی طلب کمک می‌کنند که خیلی سریع آن را جبران کنند، در غیر این صورت ترجیح می‌دهند که در مشکلات خود دست و پا بزنند.

این افراد فکر می‌کنند که با کمک گرفتن از دیگران، ضعیف به نظر می‌رسند، به همین دلیل غرورشان به آن‌ها اجازه این کار را نمی‌دهد، در حالی که هر فردی ممکن است روزی در این وضعیت قرار گیرد و مجبور به این کار شود. 

 

ناراحتیتان را بروز نمی‌دهید 

برخی از افراد دوست دارند که همیشه خوب به نظر برسند. آن‌ها هنگام بیماری، ناراحتی و درد همیشه لبخند به لب دارند، گویی که هیچ اتفاقی برایشان نیفتاده است. این افراد آنقدر ناراحتی شان را در مقابل چشمان دیگران پنهان می‌کنند تا روزی که دیگر تحمل نقش بازی کردن را ندارند و، چون بمبی منفجر می‌شوند. 

واقعیت این است که ما همیشه در حالت روحی ثابتی نیستیم، یک روز حوصله نداریم و روز دیگر به دلیل بیماری و درد نمی‌توانیم بخندیم. در این شرایط طبیعی است که رفتار‌های متفاوتی از خود نشان دهیم یا به پیشنهاد‌های دیگران «نه» بگوییم. اگر شما خودتان را مجبور کرده اید که همیشه به دیگران جواب مثبت دهید یا اینکه درد‌های خود را پشت لبخندتان پنهان کنید، بدانید که در حال نابودی خودتان هستید. 

 

اینجا بخوانید:

کاری که موسیقی با بدن می کند

 

 

 

رعایت اعتدال در هر امری ضرورت دارد و محبت کردن نیز از این قاعده مستثنا نیست و زمانی که شما این محبت را برای شخصی به صورت افراطی نشان دهید ممکن است در او توقع و انتظارات بی‌جا ایجاد کنید و یا مجبور شوید برای همیشه این نقش را بازی کنید و انتظارات او را به عنوان حق مسلم و همیشگی او برآورده کنید. 

بسیاری از متخصصان درباره محبت زیادی و عشق و رزیدن بیش از حد بعضی از افراد به دیگران؛ معتقدند که این افراد به دلیل دوست داشتن طرف مقابل این کار را نمی کنند بلکه آنها در مرحله اول خودشان را دوست ندارند و به عقیده آنان خیلی از این افراد عزت نفس پایینی دارند و بر اثر کمبود محبتی که در زندگی به آن دچار شده اند؛ همواره به دیگران محبت می ورزند تا مبادا دیگران از آنها دور شوند و در واقع بابت این مسئله واهمه دارندکه دیگران آنها را طرد کنند یا در نظر آنها فردی دوست داشتنی نباشند. 

در کل محبت زیادی حتی یک نوع بیماری محسوب میشود و افراط در آن به هیچ وجه در روابط توصیه نمی شود و افرادی که اینگونه رفتار می کنند عواقب محبت زیادی خود را ازطرف دیگران و به صورت انعکاسی در رفتار آنها دریافت می کنند. 

 

۱- اختلال به رشد فردی 

رشد شخصی یکی از مواردی است که فرد در طول دوران زندگی و بوسیله قدرتمند کردن ذهن و روح و یادگیری مداوم، به آن دست پیدا می کند و کاملا فردی است. اما زمانی که به شخصی محبت زیادی می شود این فرصت از او گرفته خواهد شد یعنی شخص چون مستقل نیست و ضعیف بار می آید بنابراین به اشتباهات خود پی نمیبرد و به سبب غرور کاذبی که در او ایجاد می شود از این رشد عقب می ماند و در نهایت چون در هر حالتی در برابر او از خودگذشتگی و محبت زیادی نشان داده شده است به رشد و یادگیری او آسیب وارد می شود. 

۲- ایجاد حس نا امنی 

گاها افراد در همان کودکی در محبت زیادی والدین غرق می شوند و نحوه تربیت آنها ایجاب می کند که از این نظر به طور کامل ارضاء می شوند و گاهی در دوران بزرگسالی از طرف دوستان یا همسر از این محبت برخوردار می شوند و این رفتارها باعث ایجاد نوعی حس نا امنی در فرد می شود و بعضی اوقات اگر این محبت تکراری و همیشگی ذره ای کمتر شود؛ فرد احساس امنیت نمی کند و این حس نا امنی شدت می گیرد و بر زندگی تاثیر مخربی وارد می کند. 

۳- ایجاد کردن توقع 

محبت زیادی به بعضی از افرادی که قدرت استقلال یا توانایی تجزیه و تحلیل ندارند به مرور مانند یک وظیفه جلوه می کند یعنی اگر شما همواره به فرد بیش از حد محبت داشته باشید این لطف مکرر شما را حق مسلمتان می داند و در واقع دچار توقع بی جا می شود. 

این افرادی که دچار توقع بی جا می شوند؛ معمولا ظرفیت کمی دارند چون به محض اینکه محبت کمتر یا بیشتری از طرف فرد مد نظر خود دریافت کنند نسبت به او واکنش نشان می دهند و دچار نوعی خود شیفتگی می شوند و محبت هایی را که از طرف مقابل می بینند به عنوان حق خودشان می دانند. 

۴- به بار آوردن اختلاف 

هر فردی درک متفاوتی از محیط خود و اطرافیانش دارد به همین دلیل گاها ممکن است وقتی فردی مورد محبت زیاد واقع می شود این کار را به صورتی دیگر برداشت کند و یا دچار سوء برداشت شود برای مثال وقتی شما مرتبا از طریق تلفن های مکرر، پیامک و .. در طول روز جویای احوال همسرتان می شوید؛ ممکن است او به جای برداشت محبت از این کار فکر کند چون موجود ضعیفی است یا به دلیل اینکه به او شک دارید این کار را انجام می دهید. 

البته باید گفت فرد خیلی هم در این کج فهمی ها و سوء برداشت ها مقصر نیست چون افراط در هر چیزی ناخوشایند است و در نهایت این کار ها، اختلافات را بیشتر و بیشتر می کند و رابطه ها را دچار چالش خواهد کرد. 

۵- سلب آزادی از فرد 

محبت زیادی و بیش از حد به یک فرد مانند این است که او را در یک قفس قرار داده باشید و چون هر فردی دوست دارد آزاد باشد و در زما ن های خاصی میل دارد که در تنهایی به سر ببرد و یا شاید مشکل و مسئله ای برایش پیش بیاید که دوست داشته باشد آن را به تنهایی و بدون حضور هیچ فردی حل کند؛ پس در این شرایط اگر فردی مرتب دور و بر او باشد و هر مسئله ای را از کوچک تا بزرگ کنترل کند قطعا این آزادی فردی از او سلب می شود و چون او این آزادی را به عنوان یک هویت برای خود می شناسد؛ این رفتارهای طرف مقابلش را نشانه محدودیت می داند و به مرور زمان عکس العمل نشان می دهد. 

۶- نادیده گرفتن خود 

فردی که به طرف مقابلش به هر دلیلی مانند خوب نشان دادن خود، به صورت عمدی و یا بر اثر شخصیت خوبش؛ محبت زیادی می کند در قدم اول این فرد خودش را نادیده گرفته است و از ارزش و احترام خود کم می کند چون با فرصت و انرژی که برای دیگران و در خدمت اشخاص دیگر صرف می کند فرصتی برای رسیدن به برنامه های شخصی خود و دنبال کردن علایق خود را ندارد از همین رو به نوعی خودش نیز دچار محدودیت می شود و آزادی اش نیز سلب می شود. 

 

اینجا بخوانید:

عوامل استرس زا در خانه

 

 

بنابراین هر زمانی که محبت زیادی یا خوب بودن بیش از حد را از طرف فردی در نزدیک خود مشاهده کردید به احتمال زیاد رابطه یتان دچار آسیب می شود و برای رفع و پیشگیری از این حالت باید در هر نوع رابطه ای فاصله را تشخیص دهیم و آنها را بشناسیم تا دچار آسیب نشویم. 

۷- ابراز نکردن احساسات خود 

شاید شما هم از خودگذشتگی بیش از حد و محبت زیادی برخی از افراد را در روابط عادی یا در زندگی مشترک دیده باشید این افراد در مواقعی که ناراحت یا خشمگین هستند یا احساسات منفی دارند آن را نشان نمی دهند و همه این رفتار ها را در پشت ماسک زیبایی که ساخته اند پنهان می کنند که شاید بعد ها تلنبار کردن این احساسات اصلا به نفع نباشد و کنترل آنها گاها سخت می شود. 

بنابراین محبت زیادی گاها فرصت ابراز احساسات را از فرد می گیرد در حالی که روانشناسان تاکید می کنند خودتان را نادیده نگیرید و هر جایی که لازم است یا ضرورت می بینید احساسات خود را تخلیه کنید و برای اینکه به مشکل روحی برخورد نکنید؛ احساسات خود را قربانی نکنید و سعی کنید بیشتر خود واقعیتان باشید. 

۸- سوء استفاده دیگران 

بعد از مدتی دریافت محبت زیادی و افراط در این زمینه به طور آگاهانه یا ناخودآگاه طرف مقابل از این موضع سوءاستفاده می کند و حتی گاها پیش آمده است که این افراد کارها و امور شخصی خود را نیز بر عهده طرف مقابل می گذارند پس اگر شما نیز جزو افرادی هستید دیگران از محبتتان سوء استفاده می کنند بهتر است اوضاع و شرایطی که در آن هستید را بررسی کنید و دوباره آنها را مرور کنید و با پیدا کردن دلیل این رفتار، محبت خود را به شکل سالم و میانه ابراز کنید. 

۹- یکنواخت کردن روابط 

وقتی در زندگی مشترک یا در هر رابطه ای محیت زیادی می بینید یا آن را دریافت می کنید اولا به ریشه رابطه خود ضربه میزند و در ثانی نه تنها طرف مقابلتان تمایلی به شما و در کنار شما بودن ندارد بلکه خودتان نیز احساس بدی به خود پیدا می کنید چون رابطه بین شما همیشه یکنواخت و تکراری است و رنگ و بوی تازگی هرگز در آن دیده نمی شود و زندگی هم خسته کننده شده و در نهایت فراز و نشیب هایی که می توانند روابط را جذاب کنند ناپدید می شوند و آفت تکرار به جان رابطه می افتد و لذت آن را می گیرد. 

با توجه به مطالب بالا و تاکیدات روانشناسان به این نتیجه می رسیم که رعایت اعتدال در هر امری ضرورت دارد و محبت کردن نیز از این قاعده مستثنا نیست و زمانی که شما این محبت را برای شخصی به صورت افراطی نشان دهید ممکن است در او توقع و انتظارات بی جا ایجاد کنید و یا مجبور شوید برای همیشه این نقش را بازی کنید و انتظارات او را به عنوان حق مسلم و همیشگی او برآورده کنید. 

در کنار موارد بالا شما باید درک کنید که محبت هر کس در موقعیت و شرایط خاصی باید بر پایه منطق ابراز شود و به هیچ وجه نباید از محبت کردن به همسر، دوست یا خانواده و نزدیکان خود غافل باشید اما با توجه به عواقب بدی که محبت افراطی برای شما و طرف مقابلتان به بار می آورد بهتر است او را آزاد بگذارید و به او اجازه بدهید که رشد فردی خود را در محیطی آزاد و بدون محدودیت تجربه کند و در نهایت اختلافات بین شما کمرنگ و ناچیز شود و ارزش واقعی و جایگاه خود را در نزد اطرافیانتان داشته باشید. 

خاصی به زندگیتان وارد کند و در تربیت فرزندانتان نیز جدی و دلسوز باشد. 

اختلال مهرطلبی یا خود تخریبی از جمله اختلال های شخصیتی است که امروزه برخی افراد را درگیر کرده است. آگاهی درباره چیستی، تشخیص، علائم، نشانه ها، درمان، عوارض و خسارات ناشی از اختلال مهرطلبی برای مبتلایان لازم است. 

 

 

اینجا بخوانید:

تاثیر شگفت آور رنگ ها بر روی انسان

 

 

مهر طلبی یکی از پررنگ‌ترین تیپ‌های شخصیتی است که در زندگی افراد مشکلات مختلفی ایجاد می‌کند. بیماران در این اختلال تا جایی پیش می‌روند که دچار افسردگی و پریشانی شده و از روند زندگی عادی خود خارج می‌شوند. این اختلال می‌تواند آسیب بزرگی به فرد در حیطه ازدواج، روابط اجتماعی و تربیت کودک وارد کند. مهر طلبی با ایجاد آسیب در افراد به نوعی اختلال تبدیل می‌شود که با انجام راهکارهایی همچون تقویت اعتماد به نفس، تقویت قدرت نه گفتن و جلوگیری از پاسخ‌های عجولانه و بدون تفکر قابل درمان است. 

 

اختلال مهر طلبی چیست؟ 

در زمانی که مهر در فرد از حد تعادل خارج شود به صورتی از تیپ شخصیتی به نوعی اختلال تغییر شکل پیدا می‌کند. در این اختلال افراد به دلیل عدم توانایی در نه گفتن به صورتی عجولانه پاسخ می‌دهند به طوری که خودکار و گاه از روی عادت و غیر ارادی به هر خواسته‌ای جواب مثبت و بدون تفکر ارائه می‌دهند. آنها به صورتی دچار این اختلال می‌شوند که پاسخ هرگونه نه به دیگران می‌تواند در آنها احساس گناه و غم ایجاد کند. اختلال مهر طلبی یکی از چند اختلال‌هایی است که مبتلایان را در حیطه‌های ارتباطی زندگی، دچار خطا و اشتباه می‌کند. این اختلال ریشه بسیاری از بیماری‌ها و آسیب‌ها در زندگی افراد است. این بیماری زیر مجموعه افسردگی است و نوعی خود تخریبی، تنفر از خود، خود کم بینی و ترس به شمار می‌رود. 

 

 

PicsArt_03-09-09.54.10

 

 

تشخیص ایجاد اختلال مهر طلبی 

مبتلایان به اختلال مهر طلبی به افراد مختلف با محبت و لطف بی نهایتی برخورد می‌کنند تا بتوانند رضایت آنها را جلب کنند و بعد برای حفظ این رضایت به باج دهی و در نهایت ایجاد آزردگی در خود می‌رسند. این افراد بسیار صبور، فداکار، مهربان و با محبت و همچنین نیازمند توجه و لطف دیگران هستند. این افراد خود را همیشه موظف می‌دانند که کارهایی که دیگران از آنها تقاضا می‌کنند را به درستی و کامل انجام دهند و هرگز در جواب تقاضای آنها پاسخ منفی ندهند. برای آگاهی از صحت و شدت ابتلاء به این اختلال می‌توان به مراکز درمانی و مشاوره‌ای مراجعه کرد و یا با پاسخ به تست روانشناسی مهر طلبی از شرایط خود اطلاع حاصل کرد. 

 

علائم ایجاد اختلال مهر طلبی 

گوش دادن به مشکلات دیگران، مراقبت افراطی و وظیفه گونه از اطرافیان، پاسخ‌های همیشه مثبت، مهربانی همیشگی، عذاب وجدان در مقابل نه گویی، آشفتگی پس از کاهش رضایت دیگران، سعی بی نهایت در خوشحال کردن دیگران و اولویت قرار دادن دیگران در زندگی خود از علائمی است که افراد مبتلا به مهر طلبی با آن شناخته می‌شوند. این افراد به باج دهی مشهور هستند و دائماً در آشوب و پریشانی قرار دارند. عزت نفس و استقلال پایین آنها باعث می‌شود که در مسیر نادرستی قرار بگیرند. 

 

تفاوت افراد مهربان با افراد مهر طلب 

در افراد مهربان باید نکاتی را به دقت بررسی کرد که متمایز از مبتلایان به مهر طلبی است. افراد مهربان همیشه خود را به پاسخ‌های مثبت موظف نمی‌دانند و با از دست دادن توجه دیگران به عذاب و گناه نمی‌رسند. این افراد تشنه محبت کردن دیگران نیستند بلکه خودشان از محبت به دیگران لذت می‌برند در حالی که در افراد مهر طلب این به نوعی بیماری منجر شده و هرگز مانند رویه افراد مهربان به نظر نخواهد رسید. 

 

درمان اختلال مهر طلبی 

مبتلایان به اختلال مهر طلبی می‌توانند از راه‌های مختلفی برای درمان اقدام کنند. این افراد باید با تمرین و تفکر به درمان سریع‌تر خود کمک کنند. به تأخیر انداختن پاسخ‌ها، تفکر در مقابل خواسته‌ها، بررسی جوانب پاسخ و اعلام پاسخ نهایی از مراحلی است که فرد باید برای ارائه پاسخ تمرین کند.

در این مسیر ابتدا فرد باید منفعت و ضرری که از نه یا بله گفتن در این درخواست‌ها به خودش می‌رسد را به خوبی تجزیه و تحلیل کند. اگر به دلیل ناراحتی دیگران یا غم ناشی از پاسخ به بله گفتن سوق پیدا می‌کند، باید بداند هنوز به اختلال مهر طلبی مبتلا است. فرد در این موارد باید بداند نه گفتن با صراحت با بی ادبی تفاوت دارد و حتی گاهی نوعی احترام نیز محسوب می‌شود. 

 
آسیب اساسی مهر طلبی بر ازدواج و فرزند پروری 

ازدواج با افرادی که مبتلا به اختلال مهر طلبی هستند شاید در نگاه اول با محبت‌های مداوم دل نشین به نظر برسد اما در ادامه زوجین را با مشکلاتی گاهاً دائمی مواجه می‌کند، به این علت که افراد مبتلا به این اختلال گاهی به مرزی می‌رسند که از اطرافیان خود توقع دارند و اگر آن توقع برآورده نشود، حتماً رفتاری خصمانه و دشمنانه وجود فرد را فراگیر می‌گیرد و گاهاً به افسردگی می‌انجامد.

این ازدواج دارای یک رابطه فرسایشی است که برای آرامش یک زندگی، سم بسیار قوی ای محسوب می‌شود، بنابراین بهتر است که زوج‌ها برای درمان به کلینیک‌های مشاوره رجوع کنند. همچنین در حیطه فرزندپروری بسیاری از والدین با تحقیر کودک و روابط نادرست با او باعث ایجاد اختلال مهر طلبی در کودک خود شده‌اند و او را در مسیری قرار می‌دهند تا با عذرخواهی‌های بی دلیل و بی جا به مهر ورزیدن‌های نادرست روی آورد.

 

 

اینجا بخوانید:

چطور از مجردی لذت ببریم؟

 

 

 

کودک باید ابتدا در محیط امن خانواده دوست داشته شدن را عمیقاً احساس کند و در این راستا به تقویت عزت نفس خود بپردازد تا در بزرگسالی از آسیب‌هایی چون مهر طلبی در امان بماند. 

 

عوارض اختلال مهر طلبی 

افرادی که در این اختلال به دیگران بدون کمی تفکر پاسخ مثبت می‌دهند می‌توانند عوارض بسیار زیادی را در زندگی خود پس از هر پاسخ مثبت تجربه کنند. این افراد در ازدواج‌ها با پاسخ‌های عجولانه به شکست بر می‌خورند و گاهاً به طلاق می‌رسند. در مسیرهای عاطفی به همسر و خانواده خود باج می‌دهند. در ارتباط‌های دوستانه و اجتماعی با سوءاستفاده مواجه می‌شوند و در نهایت با وجود این آسیب‌ها از ناتوانی خود در نه گفتن به نوعی افسردگی دچار می‌شوند. باید توجه داشت که از دست دادن مهر و رضایت دیگران می‌تواند این افراد را به پریشانی، اضطراب و پرخاشگری برساند و آرامش و شادی را از زندگی آنها سلب کند. 

مرز بین رفتارهای سالم و ناسالم چیست؟ این سؤال بر اساس رویکردهای مختلف، پاسخ های متفاوتی در روان شناسی دارد. 

در بسیاری از موارد، تشخیص رفتار سالم از ناسالم آن چنان که عامه تصور می کنند، کار راحتی نیست. حتی اگر این چنین تشخیص هایی بین مردم رایج باشند، ملاک قابل قبولی محسوب نمی شوند. 

روان شناسان بالینی سعی می کنند با تعیین ملاک هایی دقیق، مرز بین رفتارهای سالم و ناسالم را تشخیص دهند. در این میان، نکته مهم آن است که هر رفتار در یک طیف مورد مطالعه قرار می گیرد. 

توضیح این موضوع با مثالی مؤثرتر خواهد بود. به عنوان نمونه، ترس، رفتاری است که می توان آن را در طیفی بین صفر تا صد بررسی کرد. ترس در حد صفر اگرچه در عمل به ندرت قابل مشاهده می شود اما رفتار چندان سالمی به حساب نمی آید. 

کودک یا بزرگسالی را تصور کنید که از هیچ کس و هیچ چیز نمی ترسد؛ آیا احتمال آسیب پذیری چنین فردی زیاد نیست؟ برای حفظ سلامت و ایمنی در زندگی، وجود مقداری از ترس لازم است. 

احساس خطر و ترسیدن در بعضی از موقعیت های زندگی باعث دوام و بقای ما می شود. اگر کسی به این دلیل که نمی ترسد به سیم لخت برق دست بزند، آدم جسوری به حساب نمی آید و به طور حتم این نوع نترسیدن، سر او را به باد خواهد داد. هر چه در این طیف پیش تر رویم، جنبه های غیرعادی موضوع بیشتر خواهد شد. 

 

 

PicsArt_03-09-09.54.25

 

 

وقتی ترس به حدی برسد که روند زندگی عادی را مختل کند به اصطلاح روان شناسان به رفتاری مرضی تبدیل می شود و رفتاری ناسالم است. کسی از بلندی به حدی می ترسد که حتی حاضر نیست پشت بام برود؛ کودکی ترس مرضی در مورد مدرسه رفتن دارد؛ فردی که از ترس غرق شدن تا کنار استخر هم نمی رود؛ نمونه هایی از جنبه های ناسالم رفتار محسوب می شوند. 

به این ترتیب، بسیاری از رفتارها مانند اضطراب، غم و حساسیت تا حدی عادی هستند و حتی وجودشان در زندگی لازم است. اما همین رفتارها وقتی به حدی افزایش یابند که روند عادی زندگی را دچار اختلال کنند و مشکلاتی را در ارتباط فرد با خودش و دیگران به وجود آورند جزء رفتاری مرضی و ناسالم قرار می گیرند. 

 

محبت بیش از حد! 

مطالب گفته شده در مورد عشق و محبت نیز مصداق دارد. همان گونه که بی تفاوت بودن و به تعبیر عامیانه عاطفه نداشتن، رفتاری مقبول نیست، گاهی محبت شدید به رفتاری مرضی تبدیل می شود. تصور زندگی عاری از عشق و محبت، امکان پذیر نیست. 

یکی از نیازهای مهم هر انسان این است که مورد محبت قرار بگیرد و به دیگران محبت کند. لازم نیست درباره فواید و آثار عشق و محبت و ضرورت های آن سخن بگوییم، چرا که بخش قابل توجهی از نوشته ها، آثار هنری و ادبی بشر در همین باره است. هدف همه فعالیت های بشردوستانه این است که انسان ها عشق و محبت را جایگزین جنگ و تنفر کنند. 

زلزله بم را به خاطر دارید؟ موجی از نوع دوستی در ایران و جهان راه افتاد و عشق و محبت با تبلورهای مختلف در قلوب مردم فوران کرد. انسان ها حتی اگر عشق و محبت را فراموش کرده باشند باز هم در موقعیت هایی این نیاز را در زندگی خود باز می یابند و به آن روی می آورند. 

اما محبت مرضی چیست؟ گاهی شدت عشق و علاقه آدم ها به همدیگر به حدی است که به صورت پدیده ای دست و پاگیر و مشکل آفرین درمی آید. محبت مرضی، وابستگی های شدید را به همراه می آورد که نتیجه آن به طور معمول چندان خوشایند نیست. 

گاهی انسان ها در عشق و محبت به یکدیگر تا حدی پیش می روند که تصور فقدان، هجران، بیماری و هر نوع آسیبی برای طرف مقابل را ناممکن و غیر قابل تحمل می پندارند. دوست داشتن فرزند، همسر، مادر، خواهر، برادر و غیره و ناراحتی برای غم و رنجی که بدان ها وارد می شود، غیر عادی نیست. 

اما اگر به عنوان یک انسان این اصل را بپذیریم که «زندگی در هر حال ادامه دارد و کسی که زنده است باید زندگی کند.» باید به شدت مراقب این موضوع باشیم که با فقدان یا هجرانی، سر رشته زندگی را گم نکرده و همه چیز را بر باد رفته تلقی نکنیم. اگر از دیدگاه روان شناسی سلامت به موضوع نگاه کنیم دلایلی وجود خواهند داشت که ثابت می کنند باید مراقب ورود به مرحله مرضی محبت باشیم: 

۱ ) هر انسان موجودی منحصر به فرد است که باید از توانایی های خود در زندگی حداکثر بهره را ببرد. اگر چه عشق و محبت یکی از ضرورت های زندگی است، اما هدف غایی زندگی خودشکوفایی و کمال است. 

در روان شناسی معنا گرا، حتی فقدان نیز در مسیر معنایابی و دستیابی به مفهومی جدید از زندگی توجیه می شود. حرف زدن و حتی تصور فقدان یا هجران عزیزی بسیار سخت است، اما اینها واقعیت هایی هستند که در زندگی همه حضور دارند و باید آمادگی های لازم برای مواجهه با آنها وجود داشته باشد. کسی که به دلیل وابستگی عاطفی شدید با فقدان عزیزی، زندگی خود را از دست رفته و پوچ می پندارد باید تلقی خود از فلسفه و مفهوم زندگی را تغییر دهد. 

۲ ) عشق و محبت در هر وجه آن، به معنای فدا شدن و نابودی نیست. محبت نباید به شکل زنجیری باشد که دست و پای انسان ها را دربند و گرفتار کند، تعبیر جبران خلیل جبران در این باره بسیار جالب و قابل توجه است. او وقتی از زناشویی سخن می گوید به زن و شوهر ها توصیه می کند: 

در همراهی خود حد فاصل را نگاه دارید، 

و بگذارید بادهای آسمان در میان شما به رقص درآیند. 

به یکدیگر مهر بورزید اما از مهر بند مسازید؛ 

در کنار یکدیگر بایستید، اما نه تنگاتنگ. 

زیرا که ستون های معبد دور از هم ایستاده اند، 

و درخت بلوط و درخت سرو در سایه یکدیگر نمی بالند. 

۳ ) زندگی پدیده ای پیوستاری است، نه تک مرحله ای؛ عده ای طول و عرض زندگی را اشتباه می گیرند و به تفسیر زندگی با حوادث و رویدادهای ریز و درشت می پردازند. 

منکر حوادث سرنوشت ساز در زندگی نیستیم، اما فراموش نکنیم که بعد از هر حادثه ای، اولاً زندگی ادامه دارد و ثانیاً چرخ بازیگر از این گونه حادثه ها بسیار دارد. به طور طبیعی هر سختی و هر رنج و غمی بر اساس شدت و ضعف خود، انسان را تحت تأثیر قرار می دهد و گاهی آثار آنها تا آخر عمر هم از خاطر زدوده نمی شود. 

حتی در موقعیت های زیادی آثار اصلی یک موضوع غمبار مانند فقدان عزیزی، بعد از مدتی نمایان می شود و به مرور زمان، از درون، انسان را دچار فرسودگی می کند. واقعاً در بسیاری از شرایط سخت و ناگوار، به غیر از گفتن «خدا به انسان صبر بدهد» کاری نمی شود کرد. با این همه، زندگی یک پیوستار است و باید هر مرحله آن با مراحل قبل و بعد ارتباط داشته باشد. آنهایی که افق وسیع تری در زندگی دارند با سختی های زندگی بهتر کنار می آیند. 

دوستی می گفت: زندگی سخت نیست، پیچیده است؛ و بیشتر ما در درک پیچیدگی های زندگی درمی مانیم نه در درک سختی های آن. یعنی سختی ها را می پذیریم اما پیچیدگی ها را نمی توانیم تفسیر کنیم. 

 

نمونه یابی 

برای توضیح ملموس موضوع، نمونه هایی از مصادیق محبت مرضی را در جایگاه های مختلف زندگی بیان می کنیم. 

۱ ) عشق همان گونه که عشق حادثه ای مهم در زندگی هر انسان تلقی می شود، شکست عشقی نیز ضایعه ای عمیق و دردناک به حساب می آید. افسردگی، اختلالات روانی و در موارد شدید تر خودکشی، در شکست های عشقی رواج دارد. 

اگرچه عشق هایی وجود دارند که با ارزش و صادقانه هستند اما در بیشتر موارد، عشق ها و به خصوص عشق های جوانی ساده انگارانه و سطحی اند. البته این موضوع در برخی فرهنگ ها با کاستی هایی در رفتار اجتماعی آمیخته است و جهت گیری عشق ها، اغلب رنگ جنسی است تا عاطفی. صرف نظر از این موضوعات، عشق می تواند تلاشی برای معنایابی در زندگی تلقی شود، اما عشق های شدید و گاهی فراتر از دو آتشه، می توانند عواقبی وخیم بر جای بگذارند. 

لازم به یادآوری است که شاید این عواقب وخیم همیشه وجه منفی نداشته باشند و چه بسا نتایج مثبتی نیز به بار بیاورند اما در هر حال، پایان یک شکست عشقی شدید به هر دلیلی که باشد نگران کننده است و باید مراقبت های لازم به عمل آید. 

۲ ) زن و شوهری جایگاه محبت و دوست داشتن در زن و شوهری در طیفی جالب قرار می گیرد و به همین دلیل سوژه های طنز زیادی در این باره وجود دارد. زن و شوهرهایی هستند که چشم دیدن همدیگر را ندارند و در مقابل، زن و شوهرهایی را می توان یافت که به اصطلاح جانشان برای هم درمی آید. گاهی زن و شوهر به قدری یکدیگر را دوست دارند که به وابستگی عاطفی شدید منجر می شود و در موقعیت های بحرانی مانند فقدان یکی از طرفین، زندگی طرف مقابل هم مورد تهدید قرار می گیرد. 

۳ ) پدر و مادری محبت مرضی در پدر و مادر نمود بارزتر و گسترده ای دارد. به دلایل زیادی، در شرایط امروزی فرزند پروری، محبت مرضی شیوع زیادی پیدا کرده است. محدود شدن ارتباطات گروهی، افزایش چشم و هم چشمی و رقابت، ضعف در فلسفه زندگی و دانش تربیتی تک فرزندی و انواع مسائل دیگر باعث شده اند فرزندان در کانون توجه والدین قرار بگیرند. 

اگرچه این پدیده با عنوان فرزندسالاری شناخته می شود ولی در واقع، تعبیر «فرزند ابزاری» از آن صحیح تر است. اما آن چه محبت مرضی در رفتار فرزندپروری شناخته می شود چیزی فراتر از فرزندسالاری و فرزندابزاری است. در محبت مرضی بین والدین و فرزند به خصوص در خانواده های تک فرزند، دلبستگی عاطفی شدیدی به وجود می آید که با مخاطرات زیادی همراه است. 

اگرچه محبت مرضی والدین، مشکلاتی را در سنین کودکی و نوجوانی برای فرزندشان تولید می کند. اما به طور معمول، مشکلات جدی تر از آغاز جوانی به چشم می آیند. در همه زمینه ها و شرایطی که فرد باید استقلال و هویت فردی اش را نشان دهد مانند اشتغال، ازدواج، ادامه تحصیل و غیره، وابستگی عاطفی شدید به والدین دردسرساز می شود. 

۴ ) معلمی بعضی از معلمان از این که دانش آموزان یا دانش آموزان شان عاشق آنها هستند به خود می بالند. این رفتار به هیچ وجه رفتاری حرفه ای محسوب نمی شود. دردسازترین موقعیت این موضوع دوره ابتدایی است. وقتی دانش آموزی با ناشیگری معلم، به حدی به او وابسته می شود که گاهی حتی حاضر نیست در سال تحصیلی بعد سر کلاس معلم دیگر بنشیند. 

اگر معلمی به این موضوع افتخار کند و آن را امتیازی برای خود بداند نه تنها دچار اشتباهی حرفه ای شده است بلکه دانش آموزان را با مشکل روبه رو می سازد. از نظر حرفه ای، رابطه معلم دانش آموز، ارتباطی تعریف شده و محدود به حیطه و وظایف شغلی است. هر گونه اقدامی فراتر از این چارچوب، رفتاری غیرمسئولانه و آسیب زا تلقی می شود. 

علاقه و محبت، ضرورت معلمی است اما محبت مرضی حتی اگر آثار به ظاهر مثبت داشته باشد در نهایت آسیب زا خواهد بود. معلمان باید در همه دوره ها مراقب باشند که ارتباط و صمیمیت بین آنها و دانش آموزان به وابستگی های عاطفی شدید نیانجامد 

۵ ) مشاوره یکی از آسیب های جدی در مشاوره که به ویژه در فرهنگ ها به دلیل غلبه رفتارهای احساسی شیوع بیشتری دارد به وجود آمدن وابستگی های عاطفی بین مشاور و مراجع است. 

مشاوران حرفه ای که با مبانی علمی و عملی شغل خود به خوبی آشنا هستند کمتر در این دام می افتند. اما بعضی از مشاوران در فرایند مشاوره به گونه ای عمل می نمایند که مراجع را دلباخته خود کنند! مشاوره در مفهوم واقعی خود که رفتاری حرفه ای است اصول و چارچوب کاملاً مشخصی دارد و ارتباط مشاوره ای نیز ارتباطی محدود به عملکرد حرفه ای است. 

مشاورانی که دانسته یا نادانسته، مراجع را به خود وابسته می سازند درک درستی از مشاوره نداشته و حتی صلاحیت این کار را ندارد. البته یکی از روش های مشاوره ای، روش حمایتی است که جایگاه و نحوه اعمال این روش نیز مشخص و تعریف شده است و باید در موارد خاص و ضروری اعمال شود. 

 

شدیدترین محبت 

طبق آیات صریح قرآن مجید، شدیدترین محبت فقط در یک مورد مجاز است و آن محبت نسبت به خداوند است. در آیه ۱۶۵ سوره بقره آمده است: اما کسانی که ایمان دارند کمال محبت را فقط نسبت به خدا دارند؛ به این ترتیب، شدت محبت فقط در مورد خداوند حد و مرز ندارد چرا که این شدت، وابستگی انسان به خدا را افزایش و وابستگی های دیگر را کاهش می دهد. 

خداوند لایزال و دارای رحمت بی پایان است، بنابر این محبت به او هر چه شدیدتر باشد هیچ گاه با نقصان و کاستی مواجه نمی شود. 

مراقب و آینده نگر 

بسیاری از ضرورت های زندگی ایجاب می کند که هر کدام از ما در موقعیت ها و شرایط زمانی مختلف با تأملی در مسیر زندگی، به ارزیابی و بازنگری خود و محیط بپردازیم. همیشه مخاطرات و تهدید ها به بلایا و گرفتاری های رایج محدود نمی شوند. 

گاهی تهدید کننده ها در درون ما هستند و از آنها غافل می مانیم. یکی از مخاطرات درونی که می تواند هر انسانی را به طور جدی تهدید کند محبت مرضی و عواقب ناشی از آن است. اگر کسی را به شدت دوست دارید تا حدی که زندگی بدون او برای تان قابل تصور نیست، توصیه می کنیم مراقب و آینده نگر باشید. 

گاهی انسان ها چون خیلی خوبند یا اصرار دارند که خود را خیلی خوب نشان دهند و یا به عمد چنین نقشی را بازی می کنند، در محبت و عشق و علاقه از همه حد و حدود می گذرند. خیلی خوب بودن و شدت محبت می تواند نشانه ای نگران کننده باشد که نادیده گرفتن آن آسیب زا خواهد بود، در هر نوع محبت، دوستی، عشق و علاقه باید فاصله ها را بشناسیم و رعایت کنیم. 

 

 

ارسال نظر

پربیننده ترین