|
|
کدخبر: ۱۷۷۸۱۷

فرهاد قائمی: دو بال برای پرواز دارم یکی سوارکاری و دیگری والیبال

به گزارش امید نیوز به نقل از خبرآنلاین مهری رنجبر: والیبالیست سوارکار؛ آ ن هم از نوع حرفه‌ای‌اش. ملی‌پوش ایران آن‌قدر اسب و سوارکاری را دوست دارد که می‌گوید: «یکدفعه دیدید که والیبال را به خاطر سوارکاری کنار گذاشتم!» قائمی در گفت‌وگو با خبرآنلاین حتی حرف‌های جالب‌تری هم می‌زند مثلا اینکه می‌گوید: «برای ما ترکمن‌ها، والیبال و اسب با هم عجین شده است. طوری که این دو را در هر شرایطی نمی‌توانیم کنار بگذاریم. این علاقه در خون ماست.»

المپیک اولین تجربه تیم ملی والیبال بود و البته مهمترین تجربه زندگی ورزشی ات. چطور گذشت؟
همان طور که همه می گویند واقعا یک حس متفاوت بود. این همه تورنمنت؛ جام جهانی، لیگ جهانی، قهرمانی جهان و… حس و حال المپیک اصلا با آنها قابل قیاس نبود. اما تا در جو و محیط المپیک نباشی کسی احساس ما را درک نمی کند. فکر میکنم تنها حسی است که تا اخر عمرم فراموش نمی کنم.

این حس به خاطر دیدن همه ستاره های دنیا یا مسابقه خیلی مهم است یا اینکه همه نگاه ها به انجا متوجه شده است؟
المپیک میدانی است که افتتاحیه اش میلیاردها نفر چشم به آن دوخته اند. همه ورزشکاران بزرگ دنیا در یک جا با هم زندگی می کنند، حس و انرژی خاصی دارد. برخوردها با ورزشکاران وستارگانی مثل مایکل فلپس را می بینیم که مثل بقیه در دهکده زندگی می کنند.

شما را به جز والیبالی ها، بقیه ورزشکاران المپیکی هم می شناختند؟
بله. ورزشکاران امریکایی بازیهای ما را دیده بودند و کاملا مار ا می شناختند. آنها حتی درباره تماشاگران ایران می گفتند که والیبال ایران چقدر پیشرفت کرده و خوب نتیجه می گیرد. به جز آنها اروپایی ها هم خیلی خوب والیبال و حتی بچه های ما را با اسم کوچک می شناختند. همان طور که ما آنها را می شناختیم، آنجا همه ورزشکار بودند و همدیگر را می شناختند.

والیبال ایران چهره جدیدی در المپیک بود؟
قبل از آن نمی توانستند پیش بینی کنند. چرا که همه تیم ها در دور مقدماتی تقریبا شانس یکسانی داشتند، پیش بینی سخت بود. اما در مرحله ضربدری، برنده ها راهی دور نیمه نهایی می شدند. شانس تیم ها برابر بود و هر تیمی که می باخت ناراحتی از انها به ویژه چشم هایشان می بارید و برنده ها هم انگار دنیا را فتح کرده اند. حس ها بعداز برد و باخت ها متفاوت بود.

رژه در افتتاحیه چه حال و هوایی داشت؟
حضور در این مراسم لحظه بیاد ماندنی بود. به ویژه وقتی ورزشکاران ایران را معرفی می کردند، حال و هوای خیلی خوبی داشت. نوع جالب و سخترانی خیلی جالب بود. یکی از مسئولان در قسمتی از صحبت هایش می گفت شما در دنیای جدیدی زندگی می کنید و همه دنیا شما را می بینند.

واقعا وارد دنیای جدیدی شده ای؟
من بعداز المپیک، حس می کنم زندگی ام وارد رویای جدیدی شده است. من قبل از حضور در المپیک هادی ساعی را به خاطر فعالیتش در سوارکاری زیاد می بینم. برایم جالب بود که می گفتند المپیک زیر ذره بین است. همیشه پیش خودم می گفتم المپیک چه تفاوتی با قهرمانی جهان و جام جهانی دارد؟ ساعی گفت از المپیک برگردی زندگی ات زمین تا آسمان فرق می کند. باز خودم باور نمی کردم اما وقتی دو هفته آنجا زندگی کردم، زندگی ام تغییر کرد ونگاهم و تفکرم خیلی عوض شد.

تیم ملی والیبال معمولا حاشیه ندارد اما در المپیک خیلی حاشیه دار شد. حتی آقای خوش خبر می گفت این حاشیه ها بی تاثیر به باخت تیم ملی در بازی اول مقابل آرژانتین نبود.
شما می گویید شنیده ام، اما ما که انجا بودیم چیزی ندیدیم که بخواهیم درباره اش صحبت کنیم. هر اتفاقی هم افتاد، طبیعی بود. مساله خاصی نبود. اینکه والیبال تا این حد حاشیه دار شود را نمی دانم.

به نظرت چرا این قدر حاشیه روی سر والیبال سایه انداخته؟
من نمی دانم. چرا که خودم از حاشیه ها دوری می کنم و بازیکنان را هم می بینم که چیز خاصی ندیدم. همه چیز خوب بود، خوب تمرین می کردیم. در بازی هم همه یکدل بودیم چه نفر اولی که بازی می کرد و چه نفر دوازدهمی که بیرون از زمین بود. هدف همه کمک به تیم بود. حتی بازیکنان تیم ملی ب هم خیلی تلاش کردند تا تیم برای المپیک اماده شود. در مجموع جامعه والیبال خیلی برای تیم زحمت کشید تا در المپیک به اینجا برسد. ما این شرایط را راحت به دست نیاورده ایم که راحت از دست بدهیم و با حاشیه ها کم بیاوریم و عقب بکشیم. مساله خاصی در والیبال اتفاق نیفتاده و به همین جا هم قانع نیستیم و می خواهیم بیشترین پیشرفت را داشته باشیم و به اهداف بزرگتر برسیم. هنوز خیلی راه داریم و شک نکنید تازه اول راه ماست.

همه بچه ها، هم قسم شده بودند تا المپیک را با برد آرژانتین شروع کنید، اما مثل جام جهانی ولاسکو تیم ایران را غافلگیر کرد. چطور این اتفاق افتاد؟
در ورزش به ویژه والیبال اصلا نتیجه بازی قابل پیش بینی نیست که چه تیمی برنده است یا بازنده. همه چیز در زمین مشخص می شود. در بازی با آرزانتین خوب بازی کردیم و حتی در بعضی پوئن ها که عقب افتادیم، جبران کردیم ولی نشد. والیبال است دیگر. آمریکا در بازی با ایتالیا ست اول را ۲۵ - ۹ برد اما سه ست دیگر را به ایتالیا باخت. اصلا دلیل نمی شود که یک بار بردی، دفعه بعد هم باید تیم برنده باشد. همه چیز بستگی به شرایط بازی دارد و اینکه کدام بازیکن روزش هست.

تیم در بازی با لهستان هم خوب کار کرد و اگر ست اول را شکست می داد به طور حتم برنده می شد. اما ورق برگشت و تیم باخت.
اصلا نتیجه ربطی به اینکه ست اول را چند، چند ببری یا ببازی ندارد. امریکا یک ست۲۵-۹ برد اما بازی را به ایتالیا باخت. اصلا منطقی نیست که به خاطر یک ست، کل بازی را در نظر بگیری. شرایط بازی، ست به ست، پوئن به پوئن متفاوت است. تیمی برنده است که همه بازی را ببرد نه یک ست. باید سه ست حریف را شکست دهد تا برنده باشد.

بعضی ها معتقدند باخت به روسیه به خاطر این بود تا تیم حریف ایتالیا شود. واقعا این طور بود؟
اگر این طور بود به زمین نمی رفتیم، بازی نمی کردیم. چرا خودمان را خسته می کردیم؟ نمی رفتیم و نتیجه ۳ - صفر را به نفع روسیه می دادند. این حرف واقعا غیر منطقی است و نمی دانم چه کسانی این حرفها را می زنند. نمی دانم چه بگویم. نگویم بهتر است. همه بازیکنان مقابل روسیه تلاش کردند ولی این حرفها بی احترامی به بازیکنان است. در شان والیبال نیست که این طوری درباره اش صحبت کنیم.

واقعا میرزاجان پور و عادل غلامی بعداز بازی با آرژانتین با تماشاگران درگیر شدند؟
ما داخل زمین بودیم و با هم بودیم همچین چیزی ندیدم. مانده ام این حرفها را از کجا درمی آورند؟ اصلا بچه ها این شخصیت را ندارند که بی احترامی کنند. اگر مدرک دارند رو کنند تا ثابت شود. دلیل ندارد با این حرفها تیم را زیر سئوال ببرند. آن هم مهمترین تورنمنت دنیا و رشته تیمی مثل والیبال.

به نظرت قرار گرفتن بین هشت تیم اول المپیک همه بضاعت والیبال ایران بود؟
حالا اگر قرار باشد به می توانست و نمی توانست فکر کنیم، می توانیم بگوییم که شاید نمی توانست بین هشت تیم اول قرار بگیرد. ولی حالا که آمده، مطمئن باشید نتیجه سالها زحمت بازیکنان، فدراسیون و نسل های قبل است. دلمان می خواهد بین چهار تیم برتر و به هفتمی رنکینگ دنیا قانع نیستیم. چرا که با رضایت به هفتمی دنیا والیبال ما در همین سطح درجا می زند و حتی پسرفت هم می کند. حالا هفتمی را سفت و سخت می چسبیم تا بالاتر برویم.

آقای خوش خبر فداکاری بزرگی کرد که با وجود فوت پدرش در المپیک کنار تیم ماند.
دراین سفر یاد گرفتیم که همه باید در خدمت تیم باشیم. آقای خوش خبر کار خیلی بزرگی کرد که بیشتر همدل شدیم. او می دانست پدرش فوت کرده اما اجازه نداد ما متوجه شویم. ما بعداز دو، سه روز بعد خبردار شدیم. نمی دانم یک مرد این قدر صبور و بزرگ؟ او می خواست بچه ها راحت باشند و ذهنشان بهم نریزد یا شادی تیم کم نشود. کار او را هیچ وقت فراموش نمی کنیم.

با خداحافظی بعضی ملی پوشان از تیم، وضعیت تیم چطور می شود؟
مهدی مهدوی برای تیم ملی نعمتی است. او چه در تمرین و چه بازی همیشه به تیم کمک کرده و بچه ها او را به عنوان بزرگتر و بازیکن باتجربه قبول دارند. او برای ما خیلی زحمت کشیده. زمانی که تازه به تیم ملی امده بودم با من صحبت می کرد. دلمان می خواهد مهدوی باشد اما امیدوارم جوانان جایگزین او قدر تیم ملی را بدانند. تیم ملی والیبال تا به حال بدون مهدوی، شهرام و سید بازی نکرده. آنها همیشه تاثیر گذار بوده اند و از ستون های اصلی تیم ملی بوده اند. به طور حتم تا خلا انها پر شود، زمان لازم است. فدراسیون هم دست و پا بسته نیست و با برنامه ریزی برای جوانان در حال پشتوانه سازی است.

بعداز المپیک با همه خستگی در رقابتهای قهرمانی باشگاه های آسیا حاضر شدید. اذیت نشدی؟
من قبل از این دوره، تجربه دو دوره قهرمانی باشگاه های آسیا را دارم که هر دو دوره هم قهرمان شده بودم. بازیهای این دوره اما سطح بالایی داشت. تیمی که با گروزه یا کواکوویچ چهارم می شود. بازیکنان درجه یک دنیا در این تورنمنت توپ زدند. مهمتر اینکه بازیکنان تیم بانک سرمایه در کمترین زمان و درست همزمان با بازیها هماهنگ شدند. جالب این است که ما تا فینال نگذاشتیم ارنج اصلی تیم رو شود. ما از تورنمنت سنگین المپیک امده بودیم که از نظر بدنی با تمرینات وزنه صبح ها و ریکاوری بدن هایمان را آماده نگه داشتیم. کارخانه هم هر روز با یک ساعت صحبت، ما را از نظر ذهنی اماده مسابقه می کرد. خدا را شکر جواب داد. در واقع او برای قهرمانی باشگاه های آسیا ذهن ما المپیکی ها را اماده کرد.

تو و میلاد عبادی پور، با بازیهای خوب در میانمار، کارخانه را روسفید کردید. ظاهرا خیلی ها به او خرده گرفته بودند که چرا شما را انتخاب کرده است.
کادر فنی و اقای کارخانه به من لطف دارند. من در لیگ سالهای خوبی داشتم. همیشه با هر تیمی بودم بهترنی نتیجه را گرفته ام. به هر حال من هم دوست دارم قهرمانی را تجربه کنم. دلم می خواهد بهترین نتیجه را بگیرم. خدا را شکر با بانک سرمایه قهرمان آسیا شدیم.

جدای از والیبال، تو هم اسب داری و هم سوارکاری می کنی. ژن ترکمن ها را حفظ کردی؟
ترکمن ها دو بال برای پرواز دارند. یک بال والیبال است و بال دوم اسب. من والیبال را داشتم و اگر قرار بود اسب نداشته باشم خیلی بد می شد. جایی بروی که گنبد ی و ترکمنی اما اسب نداشته باشی خوب نیست. من به اسب خیلی خیلی علاقه دارم حتی بیشتر از والیبال.

تا حدی که والیبال را کنار بگذاری بروی سوارکاری؟
صد در صد. حالا هم سوارکاری می کنم. با اینکه ریسک آن بالاست اما کنترل می کنم تا آسیب نبینم. برای ما ترکمن ها، والیبال و اسب با هم عجین شده است. طوری که این دو را در هر شرایطی نمی توانیم کنار بگذاریم. این علاقه در خون ماست. حس خوبی است. هیچکدام هم فراموش نمی شود. ترکمن ها در روز عروسی مسابقه والیبال برگزار می کنند. پدر داماد یا بزرگتر ها تورنمنت چهار جانبه ای می گذارند. نمایندگان گنبد، آق قلا، بندر ترکمن و کلاله با هم مسابقه می دهند. بعضی وقت ها هم گرگان. برای یک روز تیم ها را دعوت می کنند و به مردم خبر می دهند. مثل تورنمنت جام واگنر لهستان.

خانواده داماد جایزه هم می دهد؟
جایزه می دهند. اما اصلا جایزه مهم نیست. شاد بودن و کنار هم بودن مهم است. شاید باور نکنید امکان ندارد من در گنبد باشم و این مسابقه را از دست بدهم. منم شرکت می کنم. بعضی ها دلگیر می شدند که چرا بازی می کنی. می ترسیدند من مصدوم شوم. اما واقعا نمی شود در گنبد باشی و مسابقه باشد و بازی نکنی.

همه هم دوست دارند یار تو باشند؟
انجا همه آن قدر حرفه ای هستند که من خودم اصراردر تیم انها بازی کنم. بازیکنان خیلی خوبی دارند. نکته مثبت قضیه معرفی پدیده های جدیدی در این مسابقات رو می شوند که از چشم مربیانی مثل آقای دوجی دور نمی مانند. این مسابقات در واقع سکوی پرتاب جوانان برای بازی در لیگ محسوب می شود.

تو حتی در مسابقات والیبال که هستی، مسابقه اسبت را هم پیگیری می کنی نه؟
من همیشه کنار مسابقه والیبالم، پیگیر مسابقه اسبم از سایت اسبدوانی ایران هستم. دوستانم هم لحظه به لحظه برام عکس و فیلمش را می فرستند. از اینترنت مسابقه اش را تماشامی کنم و هیجانم دو برابر می شود.

حتی در المپیک؟ استرس اذیتت نمی کند؟
استرس که دارد اما شیرین است و در بازی والیبالم تاثیر نمی گذارد. این حس مرا کسانی که در سوارکاری هستند متوجه می شوند. محیط سوارکاری خیلی خوب است و آرامبخش.

اسب تو شیطان هم هست نه؟
اسبم ریوونتورا هم اصیل است و هم خیلی شیطان. نژادش خارجی است. البته هدیه باشگاه رادان هورس به من است که صاحب آن از دوستان قدیمی پدر پدربزرگم است که با برگشت از لیگ جهانی، قهرمانی جهان لهستان وبازیهای آسیایی به من داد.

هدیه ای بود که حتما با دیدن آن بال درآوردی؟
سورپرایز بزرگی برایم بود. هنوز فیلم و عکس های آن روز را که می بینم کلی انرژی می گیرم. من به باشگاه که رفتم اسبهایش که همه در آسیا و حتی جهان برند هستند. شاید در ایران اسب جانیفتاده. اما بعضی ها وقت می گیرند اسب را ببینند. من اسبها را دیدم، وقتی داشتم اسبها را نگاه می کردم آقای رادان گفت روی ونتونارا را بیارید. روی ونتونا یک کره یکساله بود. وقتی آمد بیرون می دانستم چقدر ارزش دارد. گفت این هدیه من به تو. انگار روی ابرها سیر می کردم. خیلی دوستش دارم. در باشگاه های آسیا، در تهران کورس داشت اما از شانس بد ما دپارش باز نشد و از بقیه جا ماند. این همه هزینه و زحمت های مربیان نشد. البته در مسابقه سواری این مسائل پیش می آید. صنعت سوارکاری هم در حال پیشرفت است. مطمئن باشید در چند سال آینده خیلی رونق می گیرد و در سطح جهانی خودش را نشان می دهد.

توبه خاطر اسب و سوارکاری ارتباط خیلی خوبی با هادی ساعی داری؟
من با آقا هادی از وقتی بازی می کرد آشنا هستم. آن موقع عضو تیم ملی نبودم. افتخاری بود از نزدیک او را دیدم. وقتی متوجه شدم او اسب دارد و سوارکاری می کند نقطه اشتراک پیدا کردیم. احساس می کنم همدیگر را بیشتر درک می کردیم. من از تجربیات او خیلی استفاده می کنم.

تو درباره اسب به او می گویی و ساعی درباره المپیک و…؟
نه اتفاقا خود ساعی باشگاه سوارکاری دارد. اسب های نامی زیادی دارد. تنها تفاوت ما این است که آقا هادی در پرش است و من کورس. اما همدیگر را می بینیم.

تو دوست داری باشگاه سوارکاری داشته باشی؟
بله. من از حالا برنامه ریزی کرده ام. حتی زمین خریده ام و منتظر زمانی هستم تا مجوز ساخت و سازش را بگیرم تا بعداز والیبالم مزرعه ای درست کنم و پایم را بگذارم انجا و درآرامش زندگی ام را ادامه دهم.

یعنی می خواهی دور از والیبال باشی؟
نه. من به مربیگری هم فکر کرده ام. اما ترجیح می دهم در پایه کار کنم. چرا که پایه اگر خوب باشد خیلی به والیبال کمک می کند. من احساس نوجوانان و جوانان را بیشتر درک می کنم. مطمئنم همه انها دوست دارند پیشرفت کنند. خانواده ها هم والیبال را به عنوان شغل قبول دارند.

اسبت تو را از بقیه تشخیص می‌دهد؟
من وقتی در سفر هستم اول قهر می کند و بعد یواش، یواش آشتی می کند. می اید پیشم و بعد می رود. من با او بازی می کنم و با قند و هویچ اشتی می کنم. هر وقت می روم هویچ می برم و اول اصطبل صدایش که می زنم می پرد بالا. می دانست هر وقت می روم هویچ برایش می برم. یک بار قبل از سفر رفتم دیدنش اما فرصت خرید هویچ نداشتم. اسبم پرید و امد وقتی دید هویچ ندارم سرو صدای زیادی به راه انداخت. قبل از رفتنم به کارگرم پول دادم تا برایش هویچ بخرد. یکساعت بعد که تماس گرفتم، کارگرم گفت هویچ خریدم و به ریوونتورا دادم تا ارام شد.

بین ولاسکو، کواچ و لوزانو کدام مربی بهتری بود؟
اصلا سه مربی با هم قابل مقایسه نیستند. مثل اینکه برندهای ماشین را با هم قیاس کنیم، همه یک کار را انجام می دهند. نکته مهم این بود که فدراسیون در هر دوره بهترین مربی را انتخاب کرد و ما خیالمان راحت بود. ولاسکو والیبال را تغییر داد و کواچ بهترین نتایج را گرفت. با لوزانو به هدفمان برای صعود به المپیک و هشت تیم اول رسیدیم. همه مربیان خوب بود با بهترین عملکرد، بهترین کمک را به تیم ملی کرد. همه به ما کمک کردند. هدف ما پیشرفت والیبال است.

ارسال نظر