|
|
کدخبر: ۳۹۶۴۹

علی دایی حالا به عنوان یکی از پرافتخارترین فوتبالیست های تاریخ ایران و شاید هم پرافتخارترین شان بذر امید را در دل طرفداران پرسپولیس کاشته تا در فصل سیزدهم لیگ برتر این تیم را به جایگاه واقعی اش برساند.

به گزارشامید، پس از یکی دو فصل دوری از پرسپولیس علی دایی بار دیگر به تیم محبوبش بازگشت تا تلخی های فصل ۹۲-۹۱ را برای هواداران پرسپولیس از بین برده و جای آن را با شیرینی کسب نتایج در خور نام و شان این باشگاه عوض کند. علی دایی حالا به عنوان یکی از پرافتخارترین فوتبالیست های تاریخ ایران و شاید هم پرافتخارترین شان بذر امید را در دل طرفداران پرسپولیس کاشته تا در فصل سیزدهم لیگ برتر این تیم را به جایگاه واقعی اش برساند.

آقای دایی چه شد که به پرسپولیس برگشتید؟


احساس مسئولیت کردم و خواستم در روزهایی که کادر مدیریتی باشگاه در صدد انتخاب مربی برای تیم بودند، شانس خودم را برای کمک به تیم محبوبم امتحان کنم که خب لطف خدا شامل حالم شد و پس از مذاکرات اولیه با آقای رویانیان کارها به شکل مطلوبی پیش رفت.

اما گفته بودند روابط میان شما و آقای رویانیان چندان مطلوب نیست!


از این قبیل اختلاف سلیقه ها همیشه بوده و باز هم ممکن است پیش بیاید، اما در چنین مواردی که باشگاه پرسپولیس به کمک مربیان و مدیرانش نیاز دارد تا از شرایط بدی که گرفتارش شده نجات پیدا کند، بزرگترهای تیم خیلی راحت همه مسائل قبلی را از یاد می برند.

نگران این نیستید که مشغله تان در سال پیش رو دو یا سه برابر شود؟


البته که پرسپولیس با تیم های دیگر مثل راه آهن و غیره متفاوت است و فکر می کنم من در این مدت که با راه آهن بودم دور از حواشی باشگاه بزرگ پرسپولیس به اندازه کافی استراحت کرده ام و حالا وقت کار بیشتر است. ضمن آنکه من با کار در شرایط سخت و پر فشار از سال ۶۷ که به تهران آمدم آشنا هستم. در آن دوران من هم فوتبال باشگاهی بازی می کردم و هم درس می خواندم و هم در اردوهای تیم ملی حضور می یافتم. بعدها که لژیونر شدم از آن زمان هم سرم شلوغ تر شد و به همین خاطر نه تنها از کار زیاد نمی ترسم بلکه احساس می کنم با کار بیشتر انرژی بیشتری هم می گیرم و روحیه ام بالاتر می رود.

حرف از فوتبال خارج از ایران شد. تیم بایرن مونیخ که شما هم سابقه عضویت در آن را دارید، قهرمان اروپا شد. از حس تان بگویید!


خب، بی شک یکی از بهترین خاطرات دوران فوتبال من قهرمانی با بایرن مونیخ در لالیگای آلمان است و همچنین یکی از تلخ ترین شب های فوتبالم هم شکست به منچستر یونایتد در فینال لیگ قهرمانان اروپا در سال ۱۹۹۹ بود که ما در دو دقیقه پایانی جام را از دست دادیم. بابت قهرمانی اخیر بایرن خیلی خوشحال شدم و همان شب هم پیام تبریکی برای مدیران بایرن مونیخ ارسال کردم و برایشان آرزوی موفقیت داشتم. خوب می توانستم احساس کنم که در آن لحظاتی که قهرمان شدند چه احساسی داشتند.

فوتبال آلمان نسبت به زمان شما تا چه حد تغییر کرده است؟


مسئولان فوتبال آلمان برای هر چه جذاب تر شدن فوتبال شان سعی کرده اند، طی سال های اخیر مدل فوتبال شان را از حالت ماشینی خارج کرده و با جذب بازیکنان خوب و مربیانی که کار هجومی را بیشتر در دستور تمرینات و برنامه هایشان جای می دهند ای ورزش را برای آلمانی ها جذاب تر کنند و حالا می بینیم که این خواسته شان آنقدر به جا و درست هدایت و اجرا شده که هر دو تیم فینالیست لیگ قهرمان اروپا آلمانی هستند و به نوعی آلمانی ها به سلطه چند ساله اسپانیایی ها و انگلیسی ها پایان دادند.

علی دایی طی سال های قبل از فصل یازده و دوازده لیگ برتر همواره در لحظات بحرانی در مواجهه با خبرنگاران زود از کوره در نمی رفت و آرام و متین پاسخ شان را می داد، اما پیش از آن زود از کوره در می رفت. آیا این رویه مثبت اخلاقی را این فصل هم ادامه خواهید داد؟

صددرصد. انسان با گذشت زمان و بالاتر رفتن سن و سالش بر تجربیاتش هم افزوده می شود و قطعاً چنین خواهد بود، اما مطمئن باشید که همیشه خبرنگارانی هستند که با بعضی سوالات شان… بگذریم.

در خانه هم همین طور آرام هستید؟


صد برابر بیشتر. از زمانی که خداوند متعال یک دختر به من عطا کرده به کل آرام تر شده ام و در خانه که هستم از «نورا» آرامش می گیرم. حضور دخترم حال و هوای خانه مان را به کل تغییر داده و کانون خانوادگی مان را گرم تر و پر محبت تر کرده است.

وقتی از آن تصادف خطرناک اطلاع یافت ناراحت شد؟


آن سانحه در اواخر سال ۹۰ رخ داد و ما هر چه سعی کردیم که نورا متوجه آن اتفاقات نشود نشد و از دوری من بی تابی می کرد، به همین خاطر از همسرم خواستم او را به بیمارستان بیاورد و فکر می کنم وقتی دخترم را در آغوش گرفتم روند بهبودم خیلی سریعتر پیش رفت.

چرا آن اتفاق تلخ برایتان رخ داد؟


متاسفانه من به علت فریادهایی که لب خط کشیده بودم گلو درد داشتم و از شربت سینه استفاده کردم، غافل از آنکه شربت سینه خواب آور است و آن حادثه برایمان رخ داد که البته لطف خداوند شامل حالم شد و از آن تصادف وحشتناک جان سالم به در بردیم.

به طور حتم زمان هایی بوده که خسته از کار و فوتبال به خانه رسیده اید، اما دخترتان خواسته که با او بازی کنید و قصه بگویید و یا موقع خواب برایش لالایی بخوانید. از این حس علی دایی به عنوان پدر برایمان صحبت می کنید؟


هر پدر و مادری هر چقدر هم که غصه داشته باشند و یا از کارهای روزمره احساس خستگی کنند، باز هم برای فرزندان شان صبر و حوصله به خرج می دهند. خود من وقتی به خانه بر می گردم هر چه فشار اتفاقات روز را در خود داشته باشم با دیدن یک لبخند فرزندم از یاد می برم و با در آغوش کشیدنش برای لحظاتی همه چیز را فراموش می کنم. دخترم برکت زندگی و همه دارایی من و خانواده ام است.

«نورا» شما را چطور صدا می زند؟


مرا «علی» خطاب می کند. البته نه اینکه اصلاً بابا نگوید، اما بیشتر اوقات مرا «علی» صدا می زند و با یک لبخند و یا پدر گفتم و «علی» صدا کردنش همه غم و خستگی هایم از بین می رود.

ترجیح می دهید مسابقات فوتبال را با صدای کدام گزارشگر تماشا کنید؟


برایم تفاوت چندانی ندارد. مهم بازی هر دو تیم است که مرا بیشتر از هر چیزی به خود مشغول می کند. همه گزارشگران برایم عزیز و قابل احترام هستند.

ورزش و مردم یا نود؟ به کدام یک از این دو برنامه دعوت شوید، می روید؟


تفاوتی نمی کند. به هر برنامه ای بروم از حق دفاع و صحبت می کنم. هر دو این برنامه ها خوب هستند. هم آقای شفیع و هم فردوسی پور برایم عزیز هستند.

تا به حال شده بیرون از خانه باشید و کسی کاری به کارتان نداشته باشد؟


به طور حتم خیلی مواقع پیش آمده که می خواستم در خلوت خودم باشم. اما این اتفاق تا به حال برایم رخ نداده است و همواره مردم با اظهار لطف شان نسبت به من جلو می آیند و تقاضای عکس یادگاری می کنند.

آیا شده با خیال آسوده با خانواده به سینما بروید؟


تنها یک بار با دعوت رسمی با خانواده به تماشای اکران خصوصی فیلم «جدایی نادر از سیمین» رفتیم و هیچ مسئله ای هم به وجود نیامد.

رستوران هم به همین ترتیب بوده؟


بله، زیاد رستوران رفته ام و هیچ مشکلی هم برایمان پیش نیامده است.

آرزوی شما چیست؟


در فوتبال بتوانم پرسپولیس را به جایگاه اصلی اش برسانم و در زندگی هم سلامتی خودم و خانواده ام.

حرف پایانی؟


از شما و همه همکاران تان در «روزهای زندگی» متشکرم که این فرصت را در اختیارم قرار دادید.

روزهای زندگی / شماره ۴۲۳ / اول تیر ماه ۹۲ / گفتگو از: محمدرضا مدنی / صفحه ۸۲

ارسال نظر