|
|
کدخبر: ۱۴۷۱۲۴

به بهانه پخش مجدد تلویزیونی؛

شاید آنچه بیش از همه در این سریال آزار دهنده است اطناب بیش از حد کلام است. چرا بایست قصه ای که در قرآن در نهایت ایجاز آمده است تا این حد مطوّل شود؟ آن هم قصه ای همچون یوسف که تقریباً همۀ مردم آن را شنیده و از آن آگاهند. اگر فیلمنامه نویس و محققان می توانستند تحقیقات جدیدی کرده و مطالبی نغز و نکاتی بدیع بیان کنند آنگاه تماشای این سریال دلنشین می شد. چرا بایست مقدار بسیار زیادی از زمان فیلم به ایاب و ذهاب بازیگران، سخنان تکراری و بیان واضحات بگذرد؟

گروه فرهنگی مشرق _این روزها آخرین قسمت های سریال یوسف پیامبر(ع) از شبکه آی فیلم پخش می شود. به این بهانه مهم ترین ایرادهای این سریال از منظر قرآن و تورات، تقدیم خوانندگان می شود.
*****

قرآن مجید، به بسیاری از جزئیات قصۀ انبیاء نپرداخته است اما روند فیلمسازی تماماً با جزئیات سروکار دارد و در آن باید به هزاران انتخاب دست زد. این انتخاب ها فقط با تحقیقات جامع الاطراف و گسترده ممکن می شود، همراه با فراست یک محقق سلیم النفس که در پشت این مطالعات و تحقیقات باشد و از خداوند علیم رزق پاک بطلبد.

جناب سلحشور به وقت نگارش فیلمنامه، استفادۀ وافری از تورات کرده و مخصوصاً اسامی شخصیت ها را عیناً از آن برداشته است. اما چون ایشان محقق نیستند و در تورات و قرآن هیچ تخصصی ندارند لهذا نتوانسته اند حق را از آنها بشناسند و در جای خود بیان کنند. برای نمونه آیت الله جعفر سبحانی به «جمع اختین» در این سریال انتقاد کردند(یعنی لیه و راحیل، همسران یعقوب، که دختران لابان بودند) و این مسئله به سبب استفاده از باب ۲۹ سفر پیدایش در سریال رخ نموده است، مسئله ای که در شریعت اسلام مطابق انتهای آیۀ ۲۳ از سورۀ نساء از محرمات است.

روش استفاده از تورات
تورات برای ما مسلمانان حجیت تام ندارد و برای استفاده از آن بایست همچون احادیثمنقول از ائمه، مطالب آن را به قرآن عرضه کرد. اما چون خبره شدن در قرآن و تورات و استفاده از این روش، زودتر از ده سال جواب نمی دهد لهذا نویسندگان به کارهای ساده تری روی می آورند تا سریع تر جواب بگیرند. مانند استفاده از علم رجال، که جناب سلحشور حتی این را هم لحاظ نکرده و صرف ذکر حدیثی در تفاسیر شیعه را، دال بر جواز استفادۀ خود گرفته است. در حالیکه بسیاری از مطالب تورات بدون ذکر منبع اصلی، عملاً در کتب روایی ما و در تفاسیر قرآن راه یافته اند. و جناب سلحشور از این گونه مطالب استفاده کرده است تا بتواند یک سریال بسیار مطوّل، با ریتم کند بسازد.



در خصوص استفاده از تورات، دو رویکرد افراطی و تفریطی وجود دارد. نگاه تفریطی این است که آن را بسان اغلب محققان مسلمان مغفول بگذاریم و نخوانیم!(این منظر عموماً در حوزه های علمیه رواج دارد). اما منظر افراطی آن است که کلیۀ مطالب تورات را به صحت تلقی کرده و اگر در جایی معارض با قرآن درآمد مصحف شریف را فرو بگذاریم یا با تکلّف به تأویلش ببریم تا به مطالب تورات آسیبی نرسد!(که این روش عموماً در دانشگاه ها معمول است) اما راه حق، از میانۀ این دو می گذرد. یعنی بایست قرآن را اصل گرفت و تورات را بدان عرضه کرد؛ اگر موافق آمد اخذ کنیم وگرنه، نه. و اینچنین بیش از نیمی از تورات قابل استفاده و بلکه مطالعه اش برای محققان ضروری خواهد بود.

ما از مطالعۀ تورات بی نیاز نیستیم چونکه اصل آن، از خداوند سبحان است و همو در قرآن مجید به ما امر فرموده که برخی جزئیات زندگی انبیاء و تاریخ یهود را از بنی اسرائیل بپرسیم(بقره / ۲۱۱ اعراف / ۱۶۳ یونس / ۹۴ اسراء / ۱۰۱). وجه عمدۀ این فرمان خداوند به ما مسلمانان، با مطالعۀ تورات محقق می شود. خصوصاً از اینکه حضرت حق ما را در مباحثات با اهل کتاب، جز به طریق «جدال احسن» اجازت نفرموده نشان می دهد که مطالب صحیح در کتب ایشان بسیار است و ما بایست پس از غور در قرآن، بدانها عمیقاً واقف شویم تا حق را به توسط همان ها بر خودمان و سپس بر ایشان علن کنیم؛ ﴿وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُم‏ عنکبوت / ۴۶﴾.

مهم ترین ایراد به کار سلحشور همین است که ایشان از محققان خبرۀ قرآن و ادیان بهره نبرده است، به رغم اینکه بنا به گفتۀ حجت الاسلام حسین رحیم زاده(مدیر وقت گروه معارف شبکه اول) برای نگارش فیلمنامه، بودجۀ کافی و چهار سال وقت داشته است. البته این زمان برای اسلام شناسی و خبره شدن در مطالعات ادیان کافی نیست.

در اینجا به مهم ترین خطاهای راه یافته به سریال یوسف(ع) می پردازیم تا بدین وسیله شاید توفیق یابیم و از ساحت انبیاء خدای دفاع کنیم.




مهم ترین خطاهای سریال یوسف پیامبر(ع)

۱. در این سریال، یوسف شخصیت خوبی است و کاهنان شخصیت هایی بد هستند. لذا همۀ سخنان یوسف خوب است و تمام دیالوگ های کاهنان بر خطا! دیگر شخصیت های این سریال نیز به دو دسته تقسیم می شوند: یا طرفدار یوسف هستند یا دشمن وی. یوسف مداوماً در حال تکرار کردن اولین درس های دین است که نمونه اش را مثلاً از زبان شخصیت عمار یاسر در فیلم محمد رسول الله / مصطفی عقاد(۱۹۷۷) نیز شنیده ایم. در این فیلم، یوسف حتی یک شاگرد خصوصی ندارد که مثلاً علومی خاص به او بیاموزد. چون اصولاً علم توحید نویسنده، بیش از اینها نیست.

۲. اینکه فرزند ارشد یوسف به نام مَنِسّی دختر بوده باشد یکی از خطاهای فاحش این سریال است. منسّی در واقع، پسر بود و یکی از اسباط دوازده گانۀ اسرائیل. در قرآن کریم مذکور است که زمین فلسطین در زمان موسی(ع) و یوشع(ع) به تعداد ایشان به دوازده قسمت تقسیم شد: ﴿وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَیْ عَشَرَة أسْباطاً اُمَمَاً - اعراف / ۱۶۰﴾. از آنجا که فرزندان سبط لاوی علما و کاهنان قوم بودند(مائده / ۴۴ و ۶۳) لذا به آنها زمین جداگانه داده نشد، و بلکه موظف شدند در زمین تمام اسباط پراکنده باشند و قوم را تعلیم دهند. در عوض به سبط یوسف به سبب غربت پدرشان در مصر، دو حصّه داده شده یعنی معادل دو پسر او، منسّی و اِفرائیم. در همان تورات که نام اَسِنات همسر یوسف و منسّی و افرائیم درج است، در همانجا مکتوب است که منسّی اولاد ذکور یوسف بوده است.(نگا. سفر پیدایش ۴۱/۵۰ و ۵۱ – ۴۸/۱ و ۹ و ۱۶ - صحیفۀ یوشع ۱۴/۴). این امر شاید مهم ترین خطای فیلم در پخش جهانی آن باشد.

۳. ازدواج یوسف با زلیخا: همان طور که علامۀ طباطبایی در المیزان ذکر کرده، محل تردید است. به نظر می رسد این مسئله را افسانه پردازان جعل کرده باشند. چون زنی که این تهمت های فراوان را به یوسف زده و او را به مدت ده سال به زندان افکنده است چگونه می تواند گناه خود را کفاره کند و صالح شود؟! در روایتی از پیامبر اسلام آمده است که از حقوق فرزندان دختر بر پدر ایشان یکی در این است که سورۀ مبارکۀ نور را بدیشان بیاموزند و از تعلیم سورۀ یوسف به اولاد اناثخود پرهیز کنند(علامه مجلسی، حلیة المتقین، فصل در آداب تربیت فرزندان – مشابهتاً نگا. ملا احمد نراقی، معراج السعاده). این مسئله بدان سبب است که زلیخا یک فرد فاسد و شرور بوده و نبایست حتی خبر کارهای او به دختران مؤمن برسد تا مبادا تأثیر بپذیرند و به راه او سالک شوند.

۴. در قرآن و حتی در تورات، نام «زلیخا» اصلاً مذکور نیست و او با انتساب به شوهرش شناخته می شود. ازدواج یوسف با زلیخا در تورات یهود نیز دیده نمی شود. اما در تلمود آمده است که زلیخا دو دختر داشته است و پیش بینی زلیخا با علم نجوم که با یوسف ازدواج می کند به این صورت واقع شد که یوسف با دختر زلیخا یعنی اسنات ازدواج کرد. این سخن پذیرفتنی تر از نکاح یوسف با زلیخاست. عهد مشایخ دوازده گانه نام رساله ای از کتاب های سود اپوکریفای یهود است که کم تحریف باقی مانده و در آن هر یک از اسباط یعقوب پیش از مرگ، ماجرای یوسف و اعمال خود را شرح داده و با موعظه به فرزندانش وصیت کرده است. یوسف(ع) در این وصیت همواره از آن زن مصری با شرارت وافر یاد کرده که حتی یک نوبت با زهری که در غذای یوسف ریخته بود، قصد جان وی را نیز نموده است. چگونه این شخص شریر می تواند لیاقت همسری نبی خدا را بیابد؟ دکتر سید جعفر حمیدی محقق ادیان و تاریخ در کتاب محققانۀ " آسیه؛ ملکه مصر " این مسئله را بحثکرده و در نهایت آن را از افسانه های دروغگویان دانسته است(سید جعفر حمیدی / آسیه ملکه مصر / نشر رسا / ۱۳۷۱، صفحه ۱۷۱).



۵. تلفظ صحیح پایتخت مصر که در فیلم به کرّات بر زبان رانده می شود تِبِس Thebes است و نه تِبْس. همچنین نام زُلَیخا همان طور که در کتاب مثنوی مولوی آمده بایست «زَلیخا»(Zalikhaa) تلفظ شود اما ایرادات تلفظی در فیلم، بیش از اینهاست.

۶. اینکه یوسف را هم عصر با حکومت اخناتون(۱۳۴۰-۱۳۷۰ق. م.) که پادشاهی موحّد در مصر بوده است بدانیم، دچار تکلف است. چون دوران یوسف ۱۸۰۰ سال قبل از میلاد بوده است. در تواریخ معتبر هم در خصوص هم عصر بودن این دو، تصریح یا اشاره ای وجود ندارد لذا اینکه در فیلم پادشاه قبلی می میرد و پسر موحد او جانشین وی می شود صحیح نیست و محققان فیلم بایست دلیلی محکم برای آن بیاورند. در کتاب تاریخ جامع ادیان نوشتۀ " جان ناس " که در انتهای فیلم به عنوان یکی از هشتاد مرجع تحقیقات فیلم آمده، گرچه از اخناتون به عنوان نخستین پادشاه موحد مصر ذکری رفته است اما از هم عصری او با یوسف سخنی به میان نیاورده. قرائن و امارات و احادیثمأثورۀ شیعه دلالت دارند که آن پادشاه که یوسف را به وزارت خود نصب کرد شاه چندان عادلی نبوده است. مثلاً اینکه وقتی از حضرت امام رضا(ع) پرسیدند که چطور شما ولایت عهدی مأمون ظالم را پذیرفتی؛ آن حضرت به ماجرای یوسف(ع) اشاره کرده فرمودند که خداوند گاهی چنین اجازه ای می دهد که امام یا نبی، برای مصالح بزرگ تری وزیر یا ولی عهد یک فرد ظالم شود.



۷. کاهنان معبد آمون و خلق این شخصیت های کم عقل، نه ریشۀ قرآنی و روایی دارند و نه حتی ریشۀ توراتی. باید توجه کرد که مردم مصر نیز مطابق حکم کلی قرآن، بدون پیامبر و راهنما نبوده اند. قرآن تصریح دارد که همه امت ها پیامبر یا موعظه کننده ای داشته اند: ﴿إن مِن اُمّة إلاّ خلا فیها نذیرٌ﴾(فاطر / ۲۴). لذا اینکه تصور کنیم که کاهنان که حافظ و مروّج دین مصریان هستند سراسر کافر و کفرگو بودند و یوسف مأموریت داشت تا آنها را موحّد کند، اشتباه است. حتی در دوران موسی(ع) نیز طبق نقل قرآن تعدادی از کاهنان به موسی(ع) ایمان آوردند و شدیداً از سوی فرعون توبیخ شدند(اعراف / ۱۲۰ تا ۱۲۶). خلاصۀ کلام اینکه اگر کاهنان مصر سراسر کافر بودند و مردم را به بت پرستی دعوت می کردند آنگاه پیروان آنها در قیامت بر خدای تعالی، حجت می یافتند که چون دین صحیح به ما نرسیده است پس ما بت پرست شده ایم. از قرآن کریم نیز بر می آید که حتی بت پرستی اعراب جاهلی نیز به این معنا نبوده که آنها خدای خالق را نشناسند و او را نپرستند: ﴿و لَئِن سَألْتَهُم مَنْ خَلَقَ السَّمَوَاتِ و الأرضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ﴾(لقمان / ۲۵).

۸. این موضوع که یوسف، «نبی» بوده است در هیچ کجا از سورۀ یوسف مذکور نیست چه برسد به اینکه این فیلم، او را رسول خدا خوانده است. چون نبوت قبل از رسالت و مقامی پایین تر از آن است. تعداد انبیاء بنا بر قول مشهور ۱۲۴هزار نفر اما تعداد رسولان ۳۱۳ نفر بوده است. مثلاً حضرت هارون طبق فرمودۀ قرآن، «نبی»(سوره مریم / ۵۳) بود و حضرت موسی، «رسول «(طه / ۱۰۴). در چند جای قرآن مذکور است که همۀ انبیاء مأمور به قوم خود بوده اند(یونس / ۷۴ مؤمنون / ۳۲ روم / ۴۷). علت این انتخاب آن است که مردمان، سخن را گرچه حق باشد از غیر قوم خود نمی پذیرند و در نتیجه، اصل نبوت خدشه دار می شود و مردمان در قیامت بر خداوند حجت خواهند یافت. بنابراین، تمام رسولان به سوی قوم خود رفته اند. حتی حضرت موسی(ع) هم مأمور نبود که فرعون را موحّد کند بلکه وفق تصریحات مکرر قرآن، آن حضرت فقط مأمور بود تا قومش بنی اسرائیل را که به جرم فروختن یوسف(ع) به مدت ۴۰۰ سال در مصر تبعید بودند(سفر پیدایش / ۱۵/۱۳ تا ۱۶) با پایان گرفتن این مدت به زمین فلسطین باز آورد(اعراف / ۱۰۵ و ۱۳۴ – طه / ۴۷ دخان / ۱۸). و فرعون به سبب بیگاری گرفتن از بنی اسرائیل با این امر مخالفت می کرد.



۹. یوسف(ع) در این فیلم چندان ابهت ندارد. گرچه در دیالوگ ها ابهت او مکرراً ذکر می شود اما مخاطب از مجموع حرکات و سخنان بازیگر نقش یوسف، هیبت یک نبی خدا را نمی بیند. نه جمال این بازیگر آن گونه است که در دنیا بی همتا باشد و نه هیبت و درایت و تکلم و عقل یک نبی جلیل القدر از رفتار او پیداست. بازیگر نقش کودکی یوسف با آن ابروهای اصلاح شده، البته آزار دهنده تر بود. ما مردمان در این روزگار اگرچه محضر انبیای خدا را درک نکرده ایم لکن خلفای صالح او همچون امام خمینی(ره) را دیده ایم که حاضران و مستمعینش حتی جرأت نمی کردند که در دیدگان نافذ او چشم بدوزند. نویسندۀ فیلمنامه پیداست که پیامبران خدا را نمی شناسد و در سلوک معنوی ایشان شریک نشده است و خود نیز اهل سیر و سلوک نیست. پیداست او فقط زمانی به تعالیم انبیاء می پردازد که مسئلۀ ساخت فیلم در میان باشد. لهذا در فیلم، اکثر تعالیم و مواعظ یوسف تکراری است و چندان لطافتی برای مخاطب امروزی ندارد. به عبارت دیگر آنچه مخاطبان نمی دانند یوسف فیلم هم بر زبان نمی راند و آنچه او می گوید همه به آن آگاهند، اینکه بت ها خدا نیستند و… اغلب تعالیمی که مرتباً از زبان او تکرار می شوند جنبۀ سلبی دارند. اما وجه اثباتی دین که یوسف بایست بیاموزاند و آن مواعظ حقیقی که سبب معرفت خدا می شوند کجاست؟

۱۰. شاید آنچه بیش از همه در این سریال آزار دهنده است اطناب بیش از حد کلام است. چرا بایست قصه ای که در قرآن در نهایت ایجاز آمده است تا این حد مطوّل شود؟ آن هم قصه ای مثل یوسف که تقریباً همۀ مردم آن را شنیده و از آن آگاهند. اگر فیلمنامه نویس و محققان می توانستند تحقیقات جدیدی کرده و مطالبی نغز و نکاتی بدیع بیان کنند آنگاه تماشای این سریال دلنشین می شد. چرا بایست مقدار بسیار زیادی از زمان فیلم به ایاب و ذهاب بازیگران، سخنان تکراری و بیان واضحات بگذرد؟ آیا سریالی که به انبیای خدا انتساب دارد بایست تا این اندازه ریتم کند داشته باشد که مخاطب بتواند به طور هم زمان شبکه های دیگر را هم ببیند و چیزی از این سریال را هم از دست ندهد؟ به راستی بایست گفت که این سریال با این ریتم کند خود موافق مردمان چهل سال قبل ساخته شده است و نه امروز و عصر سرعت. آیا تهیه کننده و کارگردان و فیلمنامه نویس اثر(که همه اینها در جناب سلحشور مجتمع است) بایست به جهت سود بیشتر به این تکلف آشکار و این اطناب مخل دچار گردند؟ آیا ایشان از مخاطبان خود انتظار دارد که از سینمای روز منتزع باشند و تاکنون هیچ فیلمی ندیده باشند و در آینده نیز هیچ فیلمی نبینند؟

مدت زمان سریال یوسف، به دو هزار و ۲۵ دقیقه بالغ می شود(۴۵ قسمت ۴۵ دقیقه ای)، در حالیکه نسخۀ سینمایی آن که در بهمن ۱۳۸۸ در جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر نمایش داده شد ۱۳۵ دقیقه بود و اضافاتی خارج از سورۀ یوسف نداشت. به این ترتیب ملاحظه می شود که مدت زمان این سریال دقیقاً پانزده برابر نسخۀ سینمایی است!(۲۰۲۵ = ۱۵ X ۱۳۵) جناب سلحشور برای پانزده برابر کردن زمان فیلمش از شرح و بسط های این قصه در تفاسیر قرآن و بیش از همه از تخیل خود و نمایش وافر ایاب و ذهاب بازیگران و کند کردن ریتم فیلم استفادۀ وافر برده است.



۱۱. فیلم به لحاظ ادبیات هم بسیار ضعیف است. سخن گفتن همۀ مردم مشابه یکدیگر است و در این میان، حتی یعقوب و یوسف و متن کتاب ها نیز مستثنی نیستند. به طور واضح معلوم است که دیالوگ ها را یک نفر و از یک زاویۀ دید نوشته است. وجه وصفی در مکالمات زیاد به کار می رود، مانند این جمله که «من او را دیده و به او خواهم گفت». در وجه وصفی، آوردن کلمۀ عطف «و» پس از فعل صحیح نیست. همچنین استماع کلمات جدید مثل «سیلو»، «لیست» و «اسکله» و افعال نوپدید مثل «تماس گرفتن» آزار دهنده است. پرگویی و دیالوگ های سریال از حد گذشته و حاکی از کم ذوقی فیلمنامه نویس است.

رهبر انقلاب در دیدار خود با فیلمسازان سیما به ادبیات آثار نمایشی خرده گرفتند و فرمودند: «لزومی ندارد که زبان فیلم های تاریخی ما زبان کتابت قدیم باشد، چون آنها که به این زبان صحبت نمی کرده اند. این زبان، مخاطب عام را از فیلم دور می کند و مخاطب خاص هم می فهمد که تقلید این نویسنده از سعدی و بیهقی درست نیست. بهتر است به همین زبان امروزی خودمان سخن بگوییم و فضای تاریخی را به نحوی دیگر القاء کنیم»(حاشیۀ دیدار ۱۲ تیر ۱۳۸۹ /آن چهارده توصیۀ ناگفته).

۱۲. برای برادران یوسف شخصیت پردازی نشده اند و آن اندک هم که شده اغلب غلط و نادرست است. مثلاً یهودا فی الواقع کسی بود که یوسف را از توطئه قتل برادران نجات داد و استحقاق یافت تا انبیایی همچون داوود و سلیمان و عیسی علیهم السلام از نسل او به وجود آیند. اما در فیلم، یهودا همان فرد خائن است که قصد قتل یوسف را می کند. به نظر می رسد جناب فیلمنامه نویس " یهودای اسخریوطی " خائن اناجیل را با " یهودا بن یعقوب " خلط کرده است. یا آن برادری که پس از توقیف بنیامین، در مصر ماند به جهت عهدی که به حفظ بنیامین داده بود طبق فرمودۀ قرآن در یوسف / ۸۰ و ۸۱ بزرگ ترین برادران بوده است. طبق ابواب ۲۹ و ۳۰ و ۳۵ از سفر پیدایش تورات، فرزندان یعقوب بدین ترتیب بودند: روبین، شمعون، لاوی، یهودا، دان، نفتالی، جاد، اشیر، یسّاکار، زبولون، یوسف و بنیامین. دینه تنها دختر یعقوب نیز قبل از یوسف به دنیا آمده است. اما به جای روبین، در این فیلم لاوی در مصر ماند! اگر بخواهند اشکال کنند که تورات فعلی مورد وثوق نیست باید گفت که در موضوع مورد بحثدلیلی برای عدم پذیرش مطالب تورات وجود ندارد.



۱۳. اگرچه لباس ها و دکورهای سریال خوبند اما جغرافیای طبیعی استفاده شده اصلاً به فلسطین نمی ماند. مثلاً زمین فلسطین به جای کوه هایی که در فیلم دیدیم، تپه دارد و تماماً زمینی پربرکت و قابل کشاورزی است(نگا. أنبیاء / ۸۱ – إسراء / ۱).

۱۴. فیلم از جنبه های هنری تماماً عاری است. حتی فیلم های دوران صامت سینما به لحاظ بیان هنری به مراتب گویاتر از این فیلم هستند. بالتَّبَع بازی های بازیگران فیلم هم به سطح بسیار نازلی سقوط کرده است. هیچ گونه خلاقیت هنری در تحقیق فیلمنامه، نگارش متن، ادبیات، تصویرگری، نورپردازی، بازیگری و… به چشم نمی آید مگر در خصوص آنچه گفته آمد. یعنی در ساخت دکور و طراحی لباس، که آن هم از فیلم های ده فرمان و دیگر فیلم های مصری هالیوود کپی برداری شده است.

۱۵. به روشنی پیداست که کارگردان اصلاً در محیط روستایی نزیسته و این فضاها را نمی شناسد. شخصیت های فیلم واضحاً آفتاب ندیده، شهری و امروزی اند و اصلاً روزگار سه هزار و ۸۰۰ سال قبل را تداعی نمی کنند. برای روشن شدن مقصود بایست از سریال های خوب " امرالله احمدجو " همچون " روزی روزگاری " و خصوصاً " تفنگ سرپر " مثال آورد که محیط و آدم های دوران قاجار را بخوبی تصویر کرده بود. این مسألۀ روستایی بودن، حتی در فیلم های مستند صد سال قبل که حاوی تصاویر مظفرالدین شاه قاجارند نیز هویداست.

۱۶. اینکه جناب کارگردان در مصاحبه های خود مدعی است که مرّ قرآن را تصویر کرده است یک ادعای گزاف است. برخی از مطالب فیلم واضحاً در تضاد با قرآن است. مانند تقابل یعقوب این فیلم، در قسمت ۴۱ با خواست خداوند که بدین جهت فرزندانش را به ورود جدا از هم به مصر سفارش می کند، یا سفارش یوسف پس از تعبیر خواب آن زندانی نجات یافته تا برائتش را در نزد پادشاه متذکر شود. اگرچه یوسف بلافاصله به خطای خود واقف شد و توبه کرد، لیکن خداوند او را بدین سبب چند سال دیگر در زندان نگه داشت! جناب فیلمنامه نویس در اینجا ذمّۀ یوسف را بری کرده اما از آن سوی بام افتاده، ذمّۀ خداوند سبحان را مشغول کرده است! به راستی این چه خدایی است که توبۀ سریع یوسف را نمی پذیرد و بدین سبب هفت سال از او عقوبت می کشد؟! آیا بر دامن کبریایی خداوند سبحان، گردی می نشیند؟



۱۷. برخی از قسمت های سریال حتی در حد یک جمله نیز مابه ازایی در سورۀ یوسف ندارند. اما از سوی دیگر مطالبی مثل وصیت کردن یعقوب به فرزندانش در قرآن(بقره / ۱۳۳) و همچنین در تورات و تلمود مذکور است که در آن به حضرت اسماعیل(ع) و رسول خاتم(ص) از نسل او سفارش شده، که در این سریال اصلاً مطرح نشده اند. انتهای سریال علی القاعده بایست با وعدۀ یوسف به بنی اسرائیل در خصوص ظهور منجی ایشان(حضرت موسی) در نسل چهارم و پایان این دوران تبعید در مصر ختم می شد.

۱۸. در آیات ۵۰ تا ۵۲ از سوره یوسف آمده است که وقتی پادشاه برای تعبیر خوابش کسی را فرستاد تا یوسف(ع) را از زندان بیاورد، او نرفت تا نخست برائتش ثابت شود. شرح این ماجرا در کتاب حکمت سلیمان(ع) آمده است. در این رساله که از متون کم تحریف عهد عتیق است و فقط کانولیک ها به آن ایمان دارند در ضمن بیان اعمال «حکمت» در تاریخ(عقل کل یا مخلوق اول خداوند)، به ماجرای یوسف(ع) پرداخته و اشاره کرده است که «حکمت بود که زنان مصری را واداشت که به بی گناهی یوسف اعتراف کنند» اما متأسفانه این موضوع نه در حد اجمال قرآن و نه تصریح رساله حکمت سلیمان، در سریال مذکور نیست.

۱۹. جناب آقای سلحشور در مصاحبۀ خود گفته بود که بدین جهت به ساخت سریال یوسف(ع) اقدام کرده چون چنانچه هرکس دیگر این اثر را می ساخت فی الواقع «قصۀ یوسف و زلیخا» از آب در می آمد. بلکه باید گفت که با بها دادن به جعلیاتی همچون ازدواج یوسف و زلیخا خود ایشان نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. در مجموع پرداختن به زلیخا در این سریال ده برابر چیزی است که می بایست می بود. یعنی ۹۰درصد آنچه تصویر شده زاییدۀ ذهن فیلمنامه نویس است و در متون دینی و تاریخی، سندی ندارد.

۲۰. نقص عمده ای که به این اثر و سایر آثار فیلم شده از تاریخ انبیاء وارد است، عدم تحقیق درست و عالمانه در موضوع است. باید مکرراً تصریح کرد که استفاده از کتب ادیان دیگر برای نگارش فیلمنامه به سبب دست خوردگی آنها متخصص خاص خود را می خواهد. فهم عمیق قرآن و حتی قصه های آن نیز به راحتی حاصل نخواهد شد. قصۀ مبسوط یوسف که یکصد آیه دارد و دوازده صفحۀ کامل قرآن را شامل می شود نیز از این قاعده مستثنی نیست. عموم مفسران هم نظرند که خداوند متعال در سورۀ یوسف به قصد بیان ماجرا و با آیات محکم و نه متشابه سخن کرده است. برخی از مبتدیان قرآنی سورۀ یوسف را در افقی نازل می بینند که اگر دست فراز کنند از ثمراتش می چینند. لکن علامه طباطبایی باب مباحثبسیار مبسوطی را در همین سورۀ یوسف گشوده و پیداست این سورۀ شریفه را در افق اعلی و در بعد ستارگان می دیده است.




ارسال نظر