|
|
کدخبر: ۱۸۴۰۷۶

برداشت اول:

باورم‌نمیشد مامان داشت لباس سفیدم با مرواریدای طلاییشو که از سوریه برام آورده بود جمع میکرد و توی کمد میذاشت

من گوشه دامنشو گرفته بودم و با بغض هی میگفتم اخه چرا؟ اخه چرا؟

مامان سعی داشت بهم بفهمونه که یکی از اقوام خانواده داماد شهید شده و  عروسی عمه عقب افتاده 

ولی مگه رویای آستین تورتوریو پف پفی اون لباس میذاشت من حالیم شه

 

برداشت دوم: این روزها که بسیاری از رفقای شاعر برای افغانستان شعری سرودند عجیب یاد شعرهای روشن عمو افتادم

که به شکوه و وسعت دشت و شالیزار بود.

 

 روشن عمو پیرمرد ساده ی روستا بود مثل همه ی مردان شمالیِ روستایی فرزندانش را به سختی و با نان و کدو بزرگ کرده بود.

اما پر از صفا بود،پر از عشق و اعتقاد.

 

حالا دیگر رشید فقط پسراونبود فرزند کل روستا محسوب میشد افتخار همه بود.

 

برداشت سوم: آخرین باری که روشن عمو و همسرش زینت خاله رو دیدم هردوشاعر شده بودند شعر میخواندند برای رشید برای سه پسر یتیم شده اش

 

رشید پهلوونو نِنا بَمیره

رشید خوش زبونو دِدا بَمیره

 

با همان لحن صمیمی برای هرکسی که به خانه شان سری می زد تعریف میکردند که اجنبی به ظاهر مسلمون رشیدشان را به گلوله بسته

روشن عمو بلد نبود رسانه ای صحبت کنه از اصطلاحاتی مثل اسلام آمریکایی سر درنمیاورد اما خوب میدونست جهل، داغ بچشو به دلش گذاشته

(الله اکبِر بئوتنه رشیده بکوشتنه دتر)

 

برداشت چهارم: سالهاست که روشن عمو زینت خاله به فرزند شهیدشان پیوستن این سالهای اخری دلشون آرام و سبک بود به خیال اینکه طالبان شکست خورده و مردم افعانستان رهایی پیدا کردن.

اگر امروز زنده بودنو با رادیو کوچیک و مشکیشون اخبار افغانستان و پیشروی شهر به شهر طالبانو میشنیدن چه حالی میشدن؟

اگر میشنیدن ناموس شیعه، ناموس اسلام معجر سوخته و پابرهنه خانه و کاشانه رو رها کرده و مجبور به فرار شده چه حالی میشدن؟

شهادت پسرشونو فقط با دیدن آرامش مردم افعانستان تاب می آوردن

 

افعانستان داغ کهنه ی خاورمیانه

و خاورمیانه آشوبگاه همیشگی جهان

 

برداشت آخر: بعد از حدود دوماه عروسی دوباره برپا شدو من به  وصال پیراهن آستین توروتوریِ سفیدم با مرواریدای طلاییش رسیدم. شهید داستان واقعی ما با شهادتش باعث شد تا عمه که همیشه دلش میخواست عید غدیر عروسیش باشه روز عید غدیر جشنشو بگیره آخه شهید همه چیزش برکته

 

پاورقی: شهید رشید پاریاو دیپلمات ایرانی( از اهالی روستای اوریم از توابع شهرستان سوادکوه مازندران) که به همراه شهید صارمی(خبرنگار) و تنی چند از اعضای کنسولگری ایران در مزار شریف در هفده مرداد سال هفتادو هفت به دست منحوس طالبان شهید شد.

 

ارسال نظر