|
|
کدخبر: ۱۸۲۹۴۷

نیویورک- ایرنا- دونالد ترامپ که همواره در شعارهای انتخاباتی خود از اعزام نیرو به سوریه وعراق انتقاد می کرد، سرانجام مجبور شد تا نیروهای خود را با بهانه تحقق شعار آمریکا اول بدون در نظر گرفتن ملاحظات متحدان منطقه ای از سوریه خارج کند.

به گزارش خبرنگار ایرنا، رئیس جمهوری آمریکا در اوایل امسال هم به طور جدی بحث خروج از سوریه را مطرح کرد که با واکنش رژیم صهیونیستی و سعودی مواجه شد و در نهایت گفت اگر می خواهند که حضور داشته باشیم باید هزینه های آن را بپردازند.
اما اکنون ترامپ بار دیگر سخن از خروج نیروهایی می کند که دیگر نشانی از اصرار سعودی ها و صهیونیست ها برای ماندن آنها در سوریه نیست به گونه ای که سفیر رژیم صهیونیستی در سازمان ملل متحد اظهار کرد ما به تصمیم دولت آمریکا احترام می گذاریم و 'مایک پمپئو' هم اگرچه شاید در باطن با این تصمیم مخالف باشد اما گفت این تصمیم با مشورت مقامات عالی کشور انجام شده است.
اگرچه نادرستی این ادعای پمپئو با استعفای جیمز متیس به خوبی اثبات شد و نشان داد که بخش اصلی کار یعنی پنتاگون با این تصمیم ترامپ موافق نیست اما نشان دیگری هم داشت و آن اینکه این نیروها در سوریه دیگر جایگاهی نداشته اند و به سمت یک حضور فرسایشی حرکت می کردند.
ترامپ در توئیتی نوشت آمریکا در ابتدا قرار بود فقط سه ماه در سوریه نیرو داشته باشد و آن، هفت سال پیش بود- ما هرگز سوریه را ترک نکردیم.
وی ادامه داد: وقتی رئیس جمهور شدم داعش مهار ناشدنی بود. اکنون داعش به طور عمده شکست خورده و کشورهای منطقه از جمله ترکیه باید بتوانند به راحتی به حساب بقایای آن برسند. سربازان ما به وطن باز می گردند.
ادعای ترامپ در اینکه آنها با داعش مبارزه کرده اند در جای خود قابل نقد است و اینکه ائتلاف به سرکردگی آنها تنها رقه را آزاد کردند و در آن به طور غیرقانونی حضور داشتند.
حضوری که نه مطابق با خواست دولت مشروع و قانونی سوریه بود و نه ماموریتی از سوی شورای امنیت سازمان ملل. یک اشغالگری آشکار بود که دولت آمریکا کوشیده بود برای کمک به معارضان تحت حمایت خود، فضایی ایجاد کند و به این شکل، خاک یک کشور را تصرف و حاکمیت آن را نقض کرده بود.
این مساله بارها از سوی واسیلی نبنزیا نماینده دائم روسیه در سازمان ملل متحد با اعتراض مواجه شد که چرا آمریکا رقه را به دولت سوریه تحویل نمی دهد.
اما نباید فراموش کرد که آمریکا تنها بازیگر در سوریه نبوده و میدان اصلی و حتی سیاسی در اختیار دولت این کشور، ایران، روسیه و تاحدی هم ترکیه بوده است. دولت آمریکا که به دنبال آن بودند تا از سوریه به عنوان یک منطقه راهبردی برای حفاظت از اسرائیل استفاده کنند و شاید اعزام اولین نیروهای آنها هم در همین راستا انجام شده بود، در دو مقطع این هدف را برباد رفته دید.
نخست آنکه ترکیه یک هواپیمای جنگی روسیه را مورد هدف قرار داد و خلبانان آن به دست معارضان تحت حمایت ترکیه به قتل رسیدند. این مساله باعث تشدید حملات روسیه و انهدام کامل نیروهای تحت حمایت ترکیه و کاروان تانکرهای حامل سوخت معارضان به سوی ترکیه را منجر شد.
ضمن اینکه روابط سیاسی ترکیه و روسیه به هم ریخت و این مساله باعث شد که ترکیه چه در عرصه میدانی و چه در عرصه سیاسی، بخشی از قدرت خود را از دست بدهد و دولت سوریه بتواند حوزه نفوذ خود را در این مناطق افزایش دهد.
رویداد دوم هم ماجراجویی جنگنده های صهیونیستی بود که باعث شد نیروی دفاعی سوریه یک جنگنده روسی را مورد اصابت قرار دهد و بیش از 15 تبعه این کشور کشته شوند. این مساله تیرگی روابط روسیه با صهیونیست ها را در پی داشت و عامل مهم در تسریع تحویل موشک های اس 300 روسیه به سوریه شد.
با این رویداد، توان دفاعی سوریه در برابر تجاوزات صهیونیست ها افزایش یافت و امیدهای اولیه به بیم ها از احتمال تبدیل مناطق هم مرز با رژیم صهیونیستی به منطقه ای شبیه جنوب لبنان تغییر ماهیت داد. اینجا بود که آمریکا بازی را باخته دید و سعی کرد راهی برای گریز از باتلاق پیش رو بیابد.
ابتدا خروج خود را به خروج نیروهای ایرانی از سوریه گره زد. روس ها هم که پیش از این گفته بودند نیروهای خود را کاهش می دهند و این کار را انجام داده بودند اما ایران بازیگری نبود که بخواهد از روسیه دستور بگیرد یا آمریکا بخواهد شرطی برایش قرار دهد.
بلکه برعکس این ایران بود که روسیه را به عرصه سوریه آورد و با همکاری نزدیک بین دو کشور، مناطق تحت تصرف داعش یکی پس از دیگری آزاد شد و اگر ایستادگی این دو کشور در این مبارزه سخت و نبرد دیپلماتیک آن نبود، آمریکا و هم پیمانان غربی آن در شورای امنیت، تاکنون موانع جدی را برای نابودی داعش ایجاد کرده بودند.
آمریکا به این نتیجه رسید که دیگر حتی نمی تواند حضور نمادین خود را برای حفظ منافع متحدان خود ادامه دهد. از این رو، تصمیم گرفت با بهانه شعار «آمریکا اول» عرصه را ترک کرده و باری که بردوشش بود را به دیگر کشورهای حاضر در ائتلاف همچون فرانسه و انگلیس وانهد.
پرسش دیگری که می تواند مطرح شود این است که گام بعدی آمریکا در استفاده از این نیروها چیست؟ آیا ترامپ قصد دارد از ارتش خود برای حفظ مرزهای کشورش استفاده کند یا اینکه برای حملاتی دیگر آماده می شود.
براساس پژوهش های انجام شده در مراکز تحقیقاتی و اندیشکده های آمریکایی، 9 تهدید پیش روی آمریکا استخراج شده است که هریک چرایی خاص خود را دارد.
1-یک حمله سایبری بسیار مخرب در زیرساخت های مهم و شبکه های ارتباطی آمریکا.
براساس نظرسنجی های انجام شده، تهدیدهای سایبری در رتبه نخست نگرانی ها قرار دارد.
2-تنش های جدید در شبه جزیره کره پس از فروپاشی مذاکرات عاری سازی هسته ای
3-درگیری مسلحانه بین ایران و آمریکا یا یکی از متحدانش در مورد دخالت ایران در درگیری های منطقه ای و حمایت از گروه های نیابتی.
4- درگیری با روسیه به دلیل اختلاف با اوکراین
با وجود آنکه اختلاف های روسیه با اوکراین به ویژه پس از توقف سه کشتی اوکراینی در دریای آزوف تشدید شده است اما با توجه به پیگیری راه حل های دیپلماتیک خطر بروز یک تنش نظامی بین این دو کشور و بعد هم ورود ناتو یا آمریکا کاهش یافته است.
5- یک حمله تروریستی با تلفات جانی زیاد در خاک آمریکا یا یک متحد توسط یک نفر یا گروه تروریستی داخلی یا خارجی
6- ادامه درگیری ها در سوریه و یمن
اگرجه آمریکا اعلام کرده است نیروهای خود را در 30 روز آینده از سوریه خارج می کند و کنگره هم به دنبال قطع حمایت از جنگ یمن شده اما این مساله با احتمال حملات ترک ها به کردهای تحت حمایت آمریکا نگران کننده خوانده شده است.
7- آنچه که بحران رو به افزایش اقتصادی و بی ثباتی سیاسی در ونزوئلا نامیده شده است.
این مساله می تواند در چارچوب اول آمریکا مورد استفاده قرار گیرد و در چارچوب تغییر حاکمان در ونزوئلا و نیکاراگوئه به اولویت نظامی آمریکا تبدیل شود همچنان که در نظرسنجی از کارشناسان سیاسی، مساله ونزوئلا در اولویت مشکلات موجود در آمریکای لاتین قرار گرفته است.
8- افزایش خشونت و بی ثباتی در افغانستان ناشی از شورش طالبان و سقوط دولت
9-درگیری مسلحانه در مورد مناطق دریایی محل اختلاف با تایوان در دریای چین جنوبی
یکسال پیش زمانی که ترامپ از سفر به چین بازگشته بود، تصور می شد که تظاهرات ضد چینی وی در انتخابات 2016 رو به خوابیدن است اما اکنون ایالات متحده و چین در وسط یک جنگ تجاری قرار گرفته اند و اعلام شده است که دوران طولانی 40 ساله تعامل استراتژیک با چین پایان یافته و دوره جدیدی از رقابت استراتژیک آغاز شده است.
12 ماه پیش اقتصادهای این کشورها و بازارهای آنها سرحال بودند اما اکنون به دلایل مختلف آهنگ حرکتشان کند و نگرانی های جدی برای پایداری رشد اقتصادی بلند مدت، اشتغال و درآمد ایجاد شده است.
برخی از کارشناسان رقابت بین آمریکا و چین را به یک جنگ فناوری پیشرفته تشبیه کرده اند و بر این باورند که یک آمریکای بی تفاوت یا سردرگم، اعتماد شدنی نیست.
با این نگرش، رقابت ژئوپلتیک در حال رشد میان آمریکا و چین در منطقه جنوب شرق آسیا به اولویت نخست تبدیل شده و ورود آمریکا به آ سه آن هم در همین راستا تعبیر می شود. آمریکا همچنین خواستار آن است تا ادعاهای سرزمینی چین را هم در این رقابت قرار دهد و با جانبداری از تایوان، دریای چین جنوبی را محلی برای عرضه اندام انتخاب کرده است.
آمریکا در ماه های مارس، مه،ژوئیه، سپتامبر و نوامبر در این آب ها، عملیات ناوبری انجام داد و حتی در مواردی ناوهای آن با کشتی های جنگی چینی رو در رو شدند.
چین هم بارها به این مساله واکنش نشان داده است که خود گویای ظرفیت تایوان و دریای چین جنوبی برای تبدیل به یک بحران خطرناک بین آمریکا و چین است.
علاوه بر این، چین از جزایر دریای جنوبی هم دفاع و ساختارهای نظامی را همچون راه اندازی موشک های سطح به هوا و تجهیزات ردگیری رادار در این منطقه مستقر کرده است.
از این رو، کارشناسان اندیشکده شورای روابط خارجی آمریکا هم چشم انداز یک جنگ نظامی غیرمنتظره بین ایالات متحده و چین را بیشتر از هر زمان دیگر نگران کننده دانسته اند.
 

ارسال نظر