|
|
کدخبر: ۱۷۳۱۴۷

یادداشت اختصاصی تسنیم / حامد حاجی حیدری

خبرگزاری تسنیم: کنترل هویت مردم «مترو» یی به دست دیگران افتاده است؛ یعنی، فرآیند تصمیم گیری در مورد منش و سلوک شخصی از جهان درونی افراد، به جهان بیرونی اشیاء و تصاویری که فرهنگ کالایی شده را در برگرفته اند، نقل مکان کرده است.

متن یادداشت دکتر حامد حاجی حیدری استادیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با عنوان هویت مترویی که در اختیار تسنیم قرار گرفته به شرح ذیل است:

░▒▓ قضیه
■ این همه غریبگی، نوبر است.
■ تجربه امروز زندگی در «مترو»، تجربه بدیعی است که حسابی جای کاوش و تحقیق دارد.
■ از افراد در انتظار رسیدن مترو که یک صندلی در میان، و نه کنار هم، روی صندلی های سکوی ایستگاه جلوس می فرمایند، و مراقبند تا بیهوده با غریبه بغلی حرفی نشوند، تا جوانانی که روی صندلی های مترو، بی اعتنا به دیگران، اغلب، سرگرم دنیای پرتنوع گوشی موبایل خود هستند، و دست فروشان «مترو» ای که واقعاً ورژن جدیدی از دست فروشی را با توانمندی ها و قابلیت های ویژه رو کرده اند، و بالاخره، مردمی که با سکوتی عجیب، کنار هم در راهروهای مترو می ایستند، و با هم سخنی نمی گویند، و حتی اغلب جواب سلام دیگران را هم نمی دهند.
■ همه این تجربه های «مترو» یی، وضعیت هایی شده اند که به نحوی مفرط و بی پرده و بی سابقه، بحران های عمیق زندگی روزمره را عیان می کنند، طوری که دیگر نمی شود آن ها را دست کم گرفت، و با آن ها مماشات کرد. این همه غریبگی، نوبر است.
■ فرهنگ، رفته رفته، معنای متعالی خود را از دست می دهد، و در جریان این زوال و سقوط، چیزی که ریموند ویلیامز به آن «انقلاب طولانی» می گوید، به «شفافیت شر» در عمق زندگی روزمره منتهی می شود. آن چه این سطح از واقع بینی منفی را اجتناب ناپذیر می کند، ضرورتِ یافتن راه حل فوری برای برون رفت از این شبکه مسائل بحرانی شده است.

░▒▓ ریشه یابی قضیه
■ از اساس، دو تحول روی داده است تا وضع و حال مردم «مترو» یی به این شکل درآمده است؛ یکی کم رنگی هویت های مبتنی بر سنت، عقل، و اخلاق؛ و دوم، تفصیل در حیطه های خُرد و ریز زندگی روزمره که پیشینه فرهنگ ملل، پرداخت مفصلی به آن ها نداشته است و اغلب ملل جهان در آن حیطه ها کم تجربه بوده اند؛ حیطه هایی چون جنسیت، نژاد، قومیت، سن و سال و تمایلات جنسی، و دل مشغولی های تکنیکی. از این قرار است که این حیطه های جدیداً تفصیل یافته مبتذل است و با در برخورد مدنی و متمدنانه با آن ها نپخته و کم تجربه به نظر می رسیم.
■ هر دو گامی که طبقه متوسط شهری «مترو» یی پیموده تا به این نقطه برسد، جای بررسی مفصل دارد:

▌ گام اول: کم رنگی هویت های مبتنی بر سنت، خرد و ارزش
■ هویت، در تصویر سروشیستی متداول در میان طبقه متوسط شهری تهران، تلقی سیال افراد از هویت شخصی خودشان است، که بارزترین ویژگی هایش، چند پارگی، ناپیوستگی و فرو ریختن مرزهای جدا کننده و از دست رفتن دقت های پیشین برای زندگی درست است.
■ به اعتقاد اکسل هونت، چهره شاخص انستیتو تحقیقات اجتماعی فرانکفورت، یکی از ویژگی های اساسی دوره ی ما آن است که در این دوران، مفهوم «از قوه به فعل در آوردن خود» که لازمه اش داشتن «هدف و غایتی در زندگی» است، جای خود را به ایدۀ نیچه ای «خودآفرینی مبتنی بر تجربه» داده است. به تعبیر هونت، در این دوره، عاملیت های بشری، انسان هایی هستند که وقتی آزادی های بالقوه شان، فارغ از قید و بندها و تمامی توقعات و الزامات هنجاری، به طور کامل از قوه به فعل در می آید که بتوانند در همه ی زمان ها به نحو خلاق تصور و تصاویر نوینی از هویت شخصی خویش بیافرینند. این قسم خودآفرینی با آزادی گزینش از گستره ی پردامنه ی کالاها و تجربه ها، اعم از انواع لباس و اقسام آرایش، موسیقی و جنگ های تلویزیونی و بی پروایی از قید و بندهای سنت یا عرف بروز و ظهور می یابد. عصر ما به انحناء مختلف دوران تفوق «ارضای نفس»، «لذت پرستی» یا «خود شیفتگی» است.
■ این گرایش به جانب پرسه زنی و چندپارگی و گسیختگی، با دو حیطه نهادی اقتصاد مصرفی سرمایه داری و ارتباطات توده گیر همراه شده، و سامانه تاریخی بی سابقه ای پدید آورده است که معضلی بسیار نیرومند و چند لایه به نظر می رسد.
■ این گسیختگی هویتی، در رنگ به رنگ شدن ساختارهای چندگانه ی تعامل اجتماعی در محیط های زندگی مدرن ریشه دارد؛ ابتدا شهر، و امروز، «دهکده جهانی». این هویت که از منابع درونی بیش از پیش تهی شده است، مستقیماً در تأثیرات صورت های بیرونی و الغایی شکل می گیرد. از این قرار، این هویت بسیار قابل دست کاری و کنترل است. این منابع القایی مختلف، بویژه شامل کالاهای مصرفی، برنامه های رادیویی و تلویزیونی، و هم چنین، فن آوری های اطلاع رسانی می شوند.
■ منشأ تکوین هویت، دست خوش تحولی تاریخی گردیده است. منبع هویت، دیگر از درونی سازی و به هم آمیزی سنت های پرپیشینه، خردمندی های ژرف دامنه، و نقش های اجتماعی کلان مایه نمی گیرد. هویت، اکنون، با دخل و تصرف شتابان و سطحی در کالاهای یک بار مصرف، انگاره ها و تصاویر ذهنی و نیز فنونی حاصل می شود که هر کس به دل خواه از خزانه ی عظیم فرهنگ مصرفی بر می گزیند و پس از یک بار مصرف، دور می اندازد. فرصتی برای درونی سازی منابع هویت ساز نیست.
■ زوال مرکزیت هویت یابی اجتماعی و پیدایش هویت شخصی ناپایدار، شکننده و سیال که توسط فرآیندهای بازنمایی رسانه ها و دیگر فن آوری ها پاره پاره شده است. به تبع این وضع، مختل شدن یا از بین رفتن مناسبات اجتماعی و ابزاری شدن نقش های اجتماعی برای مقاصد عملی بسیار موقتی است.
■ روند ابزاری شدن نقش های اجتماعی و هویت های شخصی، خود حکایت از افول نوع انسان در مقابل حاشیه های تکنولوژی دارد. به نظر می رسد نقش های اجتماعی افراد، هر چه بیشتر خود را به مقاصد عملی یا مبادلات ابزاری تطبیق می دهند، بیشتر به تهدیدی علیه «اعتماد»، «اطمینان» و قواعد اخلاقی تبدیل می شوند و پایه ی تعلقات و تعهدات اجتماعی را ویران می سازند. در بدترین وضع، «دورویی» که نه، «چندرویی» به سکه ای رایج بدل می شود، و کسانی که چنین نیستند، ساده لوح، و قدری شیرین عقل به نظر می رسند.
■ این است، آن تحول تاریخی در ساخت و ساز هویت «مترو» یی. بر این اساس، به میزانی که مصرف گرایی و همچنین استعمال فناوری های ارتباطات و اطلاعات، جای قالب های پیشین هویت سازی را پر می کنند، نقش های اجتماعی و هویت های شخصی، کیفیت تعالی و فراموقعیتی خود را از دست می دهند و عملاً به ضمیمه ی عملکردهای زودگذر کالاها و برنامه ها تبدیل می شوند. این از این شاخه جستن به آن شاخه پریدن هویتی، موجب امتناع ارتباط در «مترو» می شود. اهالی «مترو»، نمی توانند یکدیگر را درک و پیش بینی کنند، و از این رو ترجیح می دهند با هم حرفی نشوند.
■ همان طور که فردریک جیمسن تصریح دارد، افول «الگوهای ژرفانگر»، با قواعد اخلاقی که به نحو تاریخی واسطه تعامل انسان ها بوده اند، به هیچ روی سازگاری ندارد. فرهنگ «سطحی نگر» و «تنوع طلب» که تنوع فرهنگی را تنها از روی تفنن و به خاطر نفس تنوع مورد تأکید و تمجید قرار می دهد، پایبندی اخلاقی را ویران می کند، و واسطه های اعتماد در ارتباط رنگ می بازند.
■ فروپاشی فرآیندهای ثابت و مستمر تعیین هویت، باعثشده افراد در مقام فاعلان «زندگی موفق»، به صورت «خانه به دوشان» وانهاده و بی قراری در آیند که یک ریز و لاینقطع، باید بر سر هویت های متفاوت با هم جدل کنند، شاید «موفق» جلوه کنند. همین موضوع اخیر، خاستگاه اصلی دعاوی آخرالزمانی متفکرانی چون، ژان بودریار است که در یک جامعه پر از کالا، از انهدام انسان دم می زنند. جامعه ای پر از کالا که حتی انسان ها هم به کالا و نشانه تقلیل می یابند.

* در یک موشکافی دقیق تر…
■ به نظر می رسد که هویت های سطحی تر مدرن، مانند هویت های صنفی نظیر کارمندی و کارگری هم باعثحسن ارتباط افراد در «مترو» نیست.
■ در یک موشکافی دقیق تر، اگر چه نقش های اجتماعی نظیر کارمندی و کارگری، هم چنان به قوت خود باقی اند، این هویت ها نیز دیگر اکنون مشمول مصرف کنندگی گردیده اند که بیش از پیش، قالب ها و حدود روابط و جهت گیری های اجتماعی فرد را معین می کنند.
■ از این وخیم تر، استحاله ی منابع تکوین هویت است؛ یعنی، زمانی که روابط ملموس و متکی به نقش های اجتماعی تابع انگاره های بصری و ناملموس فرهنگ مصرفی مبتذل می گردند، هویت شخصی، از درون فرو می ریزد.
■ خبر باز هم بدتر، بیرونی شدن کنترل هویت شخصی است. کنترل هویت مردم «مترو» یی به دست دیگران افتاده است؛ یعنی، فرآیند تصمیم گیری در مورد منش و سلوک شخصی از جهان درونی افراد، به جهان بیرونی اشیاء و تصاویری که فرهنگ کالایی شده را در برگرفته اند، نقل مکان کرده است.
■ در نهایت، دگردیسی که متعاقب تغییرات مذکور روی می دهد، این است که دیگر «هویت شخصی» از جهان بی قرار بیرون احساس استقلال نمی کند، و اکنون، دیگر دیری است که دستگاه های دلالت درونی هویت را از بنیاد بر هم زده اند. «هدایت شدن از جانب دیگری» اکنون، یکسره در خدمت مصرف گرایی، رسانه ها و تبلیغات قرار می گیرد و شخصیت را در کام خود فرو می برد.
■ ما به میزانی که هویت شخصی را از راه کرد و کارهای مصرف تعریف می کنیم، نسبتمان را با دیگران و با خود به میانجی کالا و بویژه شکلی که کالاها در قالب تصاویر و انگاره ها به خود می گیرند در می یابیم. از این دیدگاه، فرهنگ توده ای سرانجام، سیل عظیم انگاره ها و تصاویر خیالی حاضر و آماده را جانشین هم هویتی های افراد با موضوعات و اشیاء اجتماعی «واقعی» می کند. تصاویر و انگاره ها، مدل ها و اسلوب های باب روز و شیوه ها و سبک های زندگی مصنوع صنایع رسانه ای منبع تصور افراد از خود و محمل درک خود از دیگران می گردند. هویت های اجتماعی هم، جایشان را به کلکسیون های مختلف از نسبت ها و صفات خیالی می دهند، انگاره هایی که از مجرای تلویزیون، فیلم های سینمایی، نشریه های پر تیراژ ادواری، تبلیغات وسیع و سایر کالاهای فرهنگی مصرف می شوند.
■ بدین قرار، هویت ها دیگر در قید تصدیق و کنترل گروه بندی های اجتماعی نیستند، بلکه در قالب کالاهای از پیش ساخته و پرداخته در بازاری وسیع به انبوه مصرف کنندگانی عرضه می شوند که به اقتضای نیازها و خواهش های شخصی خویش آن ها را تهیه و از آن خود می کنند. فرهنگ مصرفی به صورت ابزار اصلی و اولیه ی افراد برای برساختن خود در می آیند، و سبک و مد به عنوان منبع هویت های بی وقفه در حال تغییر و بی نهایت خصوصی شده وارد صحنه می شوند.
■ مردم خود را بر اساس انتخاب و مصرف خوراک، پوشاک، موسیقی، خودروها، جُنگ های تلویزیونی و دیگر انواع کالاها «بزک می کنند»، طی روندی که اکسل هونت بر آن «فرآیند افسانه وار شدن واقعیت» اطلاق می کند، که از آن طریق فرد جدا افتاده و مجزا از جمع مقلد چشم و گوش بسته ی شیوه های زیستی می گردد که از پیش به دست رسانه ها ساخته و پرداخته شده اند.
■ تأثیرات انشقاق افزا و تشتت زای شکل کالایی بر روی هویت شخصی افراد یکپارچگی و تداوم احساس یگانگی با خود آنان را توأم با فرو رفتن نفس یا خود ایشان در کام ویژگی های گسست آفرین فرهنگ ها توده ها دچار مسأله می کند.
■ با رونق بازار اجناس و کالاهای فرهنگی، بافت های اجتماعی از هم می گسلند، و پایبندی های اجتماعی که معنا و هویت بر طبق سنت در آن ها قوام می یافتند سست می گردند، و به این ترتیب، فرد سرگشته و حیران در جهانی سرشار از پریشان خاطری های ناشی از روندهای تجارت گستری رها می گردد.
■ هرچه اوضاع بر این منوال پیش رود، تکیه گاه های «هویت شخصی» در منزلت ها، نقش ها و نسبت هایی که دارای ساخت و اساس اجتماعی اند بیشتر سست می گردند و فرآیندهای تعریف «هویت شخصی» بیش از پیش وابسته به دخل و تصرف افراد در صفات منبعثاز کالاها می شوند.

▌ گام دوم: تفصیل در حیطه های خرده ریز و مبتذل
■ در سطح اول، هویت های مبتنی بر سنت، عقل، و اخلاق کم رنگ شدند، و در سطح بعد، می توان مشاهده کرد که فرهنگ مصرفی سطوح دون پایه و مبتذل زیست انسانی که در طول تاریخ، کمتر مورد توجه و تأمل بوده است را فربه می شوند؛ در سرتاسر حیطه های جنسیت، نژاد، قومیت، سن و سال، و تمایلات جنسی، هویت های اجتماعی و فرهنگی نوینی تفصیل یافته و از هم متمایز شده است؛ جمعیت زنان مستقل، باشگاه جوانان اسکیت سوار، و انجمن بازنشستگان قبراق و سرحال.
■ برای نخستین بار در طول تاریخ است که «سبک زندگی» به موضوعی فی نفسه و محوری تبدیل می شود و متکثر می گردد. این، در سایۀ جایگزینی فرهنگ متعالی با فرهنگ مصرفی است. فرهنگ مصرفی، امکانات بالقوه ی پرشماری برای اظهار شیوه ها و سبک های شخصی پیش روی افراد نهاده است، که از آن میان، می توانند برای بر ساختن سبک زندگی جدید، آن چه را می خواهند برگزینند، خواه آن هویت، سبک های عرضه شده در بازارهای تجاری باشند و خواه برساخت های فردی.
■ آن چه این مجموعه را تکمیل می کند، پشتیبانی بازار از این فرآیند است. بازارهای بیش از پیش تفکیک شده ای ظهور می کنند که با اتخاذ راهبردهای گوناگون فروش، مصرف کنندگان مختلف را با سلیقه های شخصی متنوع شان هدف قرار می دهند. آن ها به ابتذال هر چه بیشتر، رنگ منافع مالی را می زنند، و از این طریق باعثتمرکز بی سابقه تلاش ها برای ابتذال هر چه بیشتر فرهنگ می شوند.
■ در دوران اقتصاد پسافوردی، تولید و مصرف انبوه، جایشان را به تنوع و گونه افزایی محصولات، بازاریابی هدف مند و گردش سریع کالا داده اند. داشتن حق انتخاب و آزادی گزینش در کالاهای مصرفی و انبوه محصولات رسانه ای، راه علاجی کاذب برای معضل واقعی فقدان قدرت و تأثیرگذاری افراد بر دنیای مدنی و متعالی محسوب می شود. افزون بر این، فرد گرایی مصرفی تقلیدی سطحی و سایه ای پریده رنگ، از فردباوری «اصیل» است که بر ارزش های مبتنی بر پیشرفت و شایستگی درونی فردی استوار بود.
■ حق انتخاب و گزینش در مصرف، جای گزین رسمیت یافتن اجتماعی و مدنی راستین می گردد و آزادی را از طریق تنزل دادن آن به سطح مقوله ی سلیقه مبدل به امری پیش پا افتاده می کند.
■ مصرف گرایی، به همان میزان که گزینش را با واداشتن افراد به پایبندی به ارزش های مبتنی بر اوقات فراغت و سبک زندگی امری خصوصی می گرداند، جنبه ی مدنی و متعالی امور را زایل می کند. مردم فعال مدنی را بدل به مصرف کنندگان می گرداند، و شهروندان را به تماشاگران تقلیل می دهد.
■ وانگهی، نظامی فرهنگی که در آن موفقیت اجتماعی بسته به معیارهای سبک و مدی باشد که به وسیله ی رسانه ها و دیگر نهادهای صنفی تعیین و تنفیذ می شوند، ذاتاً زمینه ساز پیدایش انواع گرایش ها به هم نوایی و هم رنگی است. گر چه فرهنگ مصرفی در بسیاری موارد، بظاهر سرشار از تازگی و نوآوری می نماید، ولی صحیح آن است که گردش و جایگزینی ظاهراً سریع سبک ها و کالاها، ساختارهای ثابت ملال را پنهان می کنند؛ هم ساختارهای زیربنایی پیش بینی پذیری که شالوده های روحیه ی سرد طبقه متوسط شهری «مترو» یی را می سازد: اصالت «من» و خودبینی.

░▒▓ از یک دید وسیع تر…
■ از یک دید وسیع تر، ما بر لبۀ سقوط به یک ناکجاآباد منفی ایستاده ایم، و برای ممانعت از غلطیدن به این «شفافیت شر»، ناگزیر از احیای یک فرهنگ متعالی توحیدی هستیم؛ فرهنگی که هوش و حواس ما را به سوی «آسمان» معطوف دارد و از «خودبینی» منصرف سازد. چنان که ابراهیم خلیل در آغاز دعوت از مردم می خواست که به آسمان نگاه کنند. اهالی «مترو» به آسمان نگاه نمی کنند. آسمانی که عظمت آن، ما را به کوچکی خود رهنمون می شود و ما را از اصالت «من» و خودبینی دور می کند.
■ ابراهیم خلیل می پرسد: چرا مردم به «آسمان» نگاه نمی کنند؟ این پرسش، آغاز احیای دیدگاه توحیدی است. این پرسش برای «مترو» نشینان مفهوم ویژه ای دارد. آن ها حتی به آسمان فکر هم نمی کنند.
■ ابراهیم عشق برانگیز و دوست داشتنی، در طمأنینه و آرامش ژرف خویش، سراسر کائنات را جلوه گاه دید خویش قرار می دهد، و در همه، نشانه «مربوبیّت» و «مقهوریّت» و «مستقل نبودن» و «قائم به غیر بودن» می بیند. حسبنا الله…
■ ابراهیم خلیل عزیز، نخست، علائم و نشانه های مربوبیّت و مقهوریّت را در خویشتن مشاهده کرد، و در پی «ربّ» خویش برآمد؛ ستاره، سپس ماه، آنگاه خورشید جلب نظرش نمود؛ امّا طولی نکشید که با مشاهده علائم و نشانه های تغییر، حرکت و مسخّر بودن در همه آن ها، دیده اش از روی همه آن ها لغزید، و با نفوذی عمیق در ما وراء جهان تغییر و حرکت، جهان ثابت و کامل و محیط و بی تغییر را کشف کرد؛ انّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ و الْأَرْضَ حَنیفاً وَ ما انَا مِنَ الْمُشْرِکینَ(انعام / ۷۵).
■ جهانی که انسان موحد می بیند، ماهیّت «آسمانی» و «متعالی» و «از اویی» دارد، به این معنی که واقعیّت جهان مساوی است با «از او بودن». واقعیّت و ماهیّت جهان، عین «از اویی» و عین صدور و عین تعلّق و عین ربط و عین اضافه به «او» است؛ و این است معنی و مفهوم «آفرینش» و اینکه جهان یکجا «مخلوق» خداوند است.
■ جهانی که جهان بینی توحیدی می بیند، علاوه بر اینکه ماهیّت «از اویی» دارد، ماهیّت «به سوی اویی» هم دارد، بلکه این دو از یکدیگر تفکیک ناپذیرند.
■ نکته سوم که نتیجه دو نکته قبلی است، این که این جهان، جهانی «شاعر» است؛ علاوه بر قوانین سخت و جامد مادّی، یک سلسله قوانین دیگر نیز بر آن حاکم است که معنوی و از جنس «فلسفه عشق» است. ابراهیم، آن خلیل ترین انسان تاریخ، با این قوانین، ماهرانه با جهان «کار می کند». این است که جهان و زمان، نسبت به نیکی و بدی انسان بی تفاوت نیست؛ آتش، به حمایت نیکان و حق جویان و حق پویان برمی خیزد و باطل گرایان را به دست نابودی می سپرد.
■ جهانی که جهان بینی توحیدی می شناسد، جهانی یکپارچه و نه پاره پاره است. این جهان، جهانی است که هیچ چیز در آن گم نمی شود. جهانی که در جهان بینی الهی ارائه می شود، یک کلّ تجزیه ناپذیر است، همه اجزاء و ابعادش، مانند اعضا و اجزای یک پیکر، به یکدیگر پیوسته است و مجموعاً یک «واحد» را تشکیل می دهند.
■ انسان در این جهان بینی به حکم اینکه از یک جوهر ماورائی روحی برخوردار است، دارای اراده و آزادی ای است که می تواند خود را از جبر محیط و جبر اجتماع و جبر طبیعت حیوانی خود تا حدود زیادی رها سازد و به همین دلیل مسئول خویش و جامعه خویش است؛ «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السّموات و الارض و لیکون من الموقنین… قال یا قوم انی بری ء ممّا تشرکون. انّی وجّهت وجهی للّذی فطر السّموات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین.»(انعام / ۷۵)(همراه با اقتباس های آزاد از شهید مرتضی مطهری و رابرت دان).

■ هوالعلیم

انتهای پیام /

ارسال نظر