|
|
کدخبر: ۱۸۳۷۳۹

ماجرای طلاق، حاصل بذرهایی است که در زندگی مشترک کاشته می شود و شاید حاصل دور ماندن‌ از معنای خانواده و زیست جمعی می گویند، جدایی به مثابه مجموعه تغییرات ساختاری و کارکردی خانواده تحت عنوان فردی شدن نهاد خانواده مفهوم‌سازی می شود.

مرضیه صاحبی |

ماجرای طلاق، حاصل بذرهایی است که در زندگی مشترک کاشته می شود و شاید حاصل دور ماندن‌ از معنای خانواده و زیست جمعی. می گویند، جدایی به مثابه مجموعه تغییرات ساختاری و کارکردی خانواده تحت عنوان فردی شدن نهاد خانواده مفهوم‌سازی می شود. یکی از مهم‌ترین پیامدهای چنین تغییراتی، ظهور فردگرایی است که بر تغییر ارزش‌های خانواده به معنای ارجحیت خواسته‌های فردی بر خواسته‌های جمعی دلالت دارد که می توان آن را محصول زیست مدرن دانست، این نوع زیستن سبب می شود آدمی هراسی از زندگی فردی نداشته باشد، پس اختلاف نظرها را برنمی تابد و اینگونه است که کوچک‌ترین اتفاق   نامبارکی، پرونده طلاق را می گشاید. 

چند روز گشت زدن در دادگاه‌های خانواده، پرده از اختلاف هایی برمی دارد که بعضا سطحی است‌ و می تواند با تکیه بر اصل مدارا و خویشتن داری و البته اعتماد به سازش ختم شود. 

زن روی یک صندلی، کنار میز سردفتر نشسته و مرد  کنار در اتاق. نگاهشان متوجه حرکت خودکار سردفتر است. سردفتر در حال امضای شناسنامه هاست تا ثبت طلاق را در دفتر محضر وارد کند. «۲۳سال زندگی کردم و اگر به خاطر بچه هایم نبود، در همان سال های اول زندگی طلاق گرفته بودم.» شناسنامه مرد حاضر است. مرد شناسنامه را می گیرد. می پرسم: «آقا، چرا جدا شدید؟» مرد در حال بیرون رفتن از اتاق می گوید: «به خودم مربوط است.» زن، بعد از رفتن همسر سابق می گوید که دیگر توانی برای ادامه نداشته است. « سال‌ها زن و شوهر نبودیم و فقط اسم مان در شناسنامه یکدیگر بود. شوهرم اصلا نمی گذاشت به موبایلش نزدیک بشم و بیشتر دعواهامونم سر همین بود. می گفت موبایل آدم حریم خصوصیه، حالا بعد از طلاق فکر می کنم، راحت شدم.»

زن، ۳۰۰ سکه مهریه اش را بخشیده و نشانه ای از نگرانی در چهره اش پیدا نیست. بعد از رفتن زن، سردفتردار می گوید: «آدم‌ها کم صبر شده اند، دیگر به خاطر تداوم و بقای زندگی مشترک شان کوتاه نمی آیند، حتی تا یک‌جایی به خاطر فرزندانشان باهم می سازند اما بعد از مدتی به جدایی تن می دهند.» 

*آمارها چه می گوید؟ 

به لحاظ تحلیلی ودرعین حال با توجه به ابعاد ساختاری وارزشی خانواده، تغییراتی نظیر افزایش آمار طلاق که از آن تحت عنوان فردی شدن مفهوم سازی شده، نشان می دهد که چرا در این روز و روزگار آدم‌ها راحت تر از یکدیگر دل می کنند. 

آمارها حاکی از آن است که سال گذشته کمتر از نیمی از ازدواج‌ها به طلاق انجامیده، حال آنکه میانگین نسبت ازدواج و طلاق  در ‌سال ۱۳۹۵حدود ۲۵ به ۷ و یک‌سال بعد ۲۸ به ۷ بوده و این نسبت برای سال ۱۳۹۷ رقم ۷۷ به ۳۱ ذکر شده که در نوع خود حیرت آور است!  سردفتردار می گوید این از اتفاقات ناخوشایند سال های اخیر است که نمود جاری و ملموسش را در بالارفتن آمار طلاق مشاهده می کنیم. «مفهوم طلاق هم فراخوان با فرهنگ مدرن و فرآیند عرفی شدن خانواده تغییر کرده و مفاهیمی چون تسامح، بردباری، خویشتن داری و ازخودگذشتگی و مجموعه ارزش‌های جمع گرایانه، جای خود را به ارزش‌های فردگرایانه ای نظیر خودخواهی، منفعت طلبی و مادی گرایی و … بخشیده است.» 

اگرچه جدایی می تواند به هزار و یک دلیل رقم بخورد اما این روزها دادگاه های خانواده، زنان و مردانی را به خود می بیند که فهرست دلایل شان برای جدایی چندان متنوع نیست. اغلب به دلیل «نبود عشق در زندگی»، «ناسازگاری و عدم مدارا با یکدیگر»، «خشونت های جسمی همسر» و «عدم درک متقابل» به خط پایان رسیده اند. زن ۲۰ ساله: «پنج سال پیش ازدواج کردیم. حرف هم را نمی فهمیم. شوهرم به کم قانع است و اصلا دنبال تحرک و تغییر نیست. نه اهل معاشرت و نه مسافرت. خیلی سر سنگین است. همیشه خشک و جدی رفتار می کند. اصلا عشق و عاشقی بلد نیست. مهریه ۳۰۰ سکه را هم می بخشم و طلاق می گیرم.» زن ۳۵ ساله: «۲۰ سال زندگی کردم و در تمام این سال ها مدام کتکم 

می زد، چهارکلمه اگر می گفتم و باب طبعش نبود، زیر مشت و لگد می گرفتم. عشق هیچ جای زندگی ما نبود.» مرد ۳۲ ساله: «۱۲ سال زندگی کردم. دیگر نمی توانم ادامه بدهم، همسرم ناسازگار است، بهم شک دارد، مدام می گوید تو با زن‌های دیگر سر و سری داری. طلاقش 

می دهم و خودم را خلاص می کنم.» مرد ۲۴ ساله: «سه سال پیش با همسرم، نامزد شدیم و از همان اول کارمان به دعوا و مرافعه کشید، زبان هم را بلد نبودیم. همسرم خیلی آدم عصبی بود، سر هر چیز بیخودی دعوا راه می انداخت و می گفت باید با مادرت قطع ارتباط کنی چون توی زندگی مان دخالت می کند و باعث می شود که تو مرا دوست نداشته باشی، اصلا برای همین طلاق گرفتیم.» 

چه بسیار لیلی و مجنون هایی که بر سر «هیچ و پوچ»، همان ایستگاه اول از قطار زندگی مشترک پیاده شده اند و سر از دادگاه های خانواده درآورده اند. معمولا پا درمیانی هم باعث نشده آنها از تصمیم خود منصرف شوند، چون مدتی طولانی را صرف مجادله و برخوردهای کلامی یا فیزیکی کرده و دیگر نخواسته اند همسر کسی باشند که عادت های بسیار منزجر کننده ای دارد.

شاید در نگاه اول کمی عجیب و غریب از تصور به نظر برسد، اما آنچه نگارنده می نویسد، اغراق آمیز نبوده  و اتفاقا مستند است. ما در زمانه ای زیست می کنیم که فارغ از مسائل یاد شده، علت طلاق می‌تواند بسیار سطحی تر از آنچه باشد که فکرش را می کنید، مثلا«اختلاف بر سر تغییر کانال تلویزیون»، «درخواست طلاق به خاطر تماس مشکوک به همسر»، «بی خیالی در تغییر خانه» و «امتناع از خرید اتومبیل به رنگ مورد علاقه همسر» و حتی دیدگاه متفاوت درباره اینکه «خمیردندان را باید از کدام قسمت فشار داد».

بدیهی است که نگاه ساده‌انگارانه به این مسئله، منجر به سقوط نهاد خانواده خواهد شد، اگرچه برخی از جامعه‌شناسان، می‌کوشند با طبیعی‌جلوه‌دادن طلاق، بگویند هیچ فرد، گروه و جامعه ای اعم از توسعه یافته یا در حال توسعه از وقوع این پدیده مصون نیست. اما کمتر تحلیلی به سوی بررسی ساختاری جمعیت‌شناختی و مدرن شدن جامعه و تأثیر این عوامل بر امر طلاق، پیش رفته است. 

وقتی جامعه ای قدم در راه مدرن شدن می گذارد، اثرات این مدرنیته نوپا را بر تمامی ساختارها و نهادهای خود تجربه 

می کند و در این میان  خانواده به سوی تحول نگرش ها، ارزش ها، روابط و نقش ها پیش می رود و سرعت گیری این تحولات، گاهی موجب بروز گسست و انقطاع از باورهای پیشین می شود، خانواده، پایه و اساس ساخت اجتماعی به شمارمی رود و هسته ای تحول یابنده است که انعطاف پذیری و انطباق پذیری وسیعی دارد و همواره از دگرگونی های کل جامعه تأثیر می پذیرد. به هر روی وقتی حال و هوای مدرن شدن به سر آدم‌ها بزند، خواه ناخواه نوع نگاه آنان به زندگی تغییر 

می کند. طبعا خانواده با تأثیرپذیری از نوع نگرش مدرن، هراسی از «فردگرایی» ندارد و انگار این توان را در خود می یابد که بدون پناه دیگری به زیست فردی خویش ادامه دهد. 

خاستگاه طلاق در جهان مدرن را می توان برمبنای نظریه های جامعه شناسی مورد تحلیل قرار داد، «استفانی کوتنز»، تاریخ شناس و نویسنده کتب و مقالات بسیار در حوزه  خانواده معتقد است: ازدواج رمانتیک و عاشقانه خاص جهان مدرن است و این آرمان گرایی نسبت به ازدواج، آنها را در معرض فروپاشی سریع زندگی مشترک قرار داده است. زیرا بدیهی است که همه ازدواج‌ها نمی‌توانند به غایت ایده آل باشند و رضایت شخصی را به بهترین حد برآورده کنند و از این جهت تناقضی آشکار میان آرمان‌های فرد و واقعیت زندگی مشترک بروز می‌کند که سرمنشأ ناکامی و فروپاشی ازدواج است. 

با این اوصاف، شرایط مدرن را می‌توان به منزله شرایط مساعد برای افزایش طلاق و فروپاشی خانواده درک کرد. در واقع، این گفتمان غالب بر جامعه مدرن، بر ارزشمند دانستن ازدواج رمانتیک و تماما ایده آل گرا نسبت به ازدواج سنتی سبب طلاق شده و به محض بروز کوچک‌ترین اختلاف به منظور تمرکز بر فردگرایی، سستی نهاد خانواده را به همراه می آورد.

* فردگرایی ؛ مولود دوران مدرن

امیرحسین بانکی پور از کارشناسان و صاحب نظران امور خانواده، «فردگرایی» را مولود دوران مدرن دانسته و یادآور می شود که دگرگونی ساختاری زندگی مشترک و نگرش رمانتیک و غیر واقع بینانه نسبت به ازدواج، به وسیله رسانه های ارتباطی و اطلاعاتی در سرتاسر جهان باعث نوعی تضاد و سردرگمی شده و در این صورت ممکن است زندگی زناشویی تنها ساختار بیرونی اش حفظ شود ولی در واقع از درون تهی باشد. بنابراین تفکر ما از زندگی مشترک باید مبتنی بر واقعیت ها باشد. 

او در گفت و گو با روزنامه «رسالت» با ذکر این عبارت که «حرکت بال پروانه ای در چین می تواند به توفانی مهیب در شیکاگو بدل شود» تأکید می کند: همه بالاخره از این جریان مدرنیته تأثیر می پذیرند. هرچقدر این جریان در کشور ما قوی تر می شود، در روابط افراد تأثیر گذاشته و خانواده و زندگی مشترک را به حاشیه می برد زیرا در این شیوه، «فردمحوری» و آزادی غلبه دارد بنابراین پرورش تفکر مدرن در بطن فکری افراد جامعه، یکی از دلایل اصلی طلاق است. در واقع به دلیل پرتاب شدگی و طی نکردن مراحل لازم برای دست یابی به دنیای مدرن، شاهد چنین پیامدهایی در جامعه هستیم و از جمله مصادیق آن روابط قبل از ازدواج است که این امر جزو عوامل پنهان طلاق به شمار می رود چرا که افراد به دلیل همین روابط، بعد از تشکیل خانواده اقدام به مقایسه می کنند.»

او عامل بعدی را باز شدن روابط اجتماعی می داند. 

« وقتی اینگونه باشد، تمام بعد محبت فرد معطوف به همسرش نشده و دایره ای از آدم‌ها را دربرمی گیرد و طبعا زوجین کمتر به یکدیگر احساس نیاز می کنند، چون پاسخ برخی از نیازهایشان را در ارتباطات اجتماعی دریافت می کنند.»

 وقتی تعاملات و جریانات زندگی افراد به سمت و سوی مدرن شدن شتاب می گیرد، بحث اشتغال و درگیری های کاری زنان و مردان هم در روند فزاینده جدایی سهم دارد. به باور بانکی پور: «این مسئله باعث شده زنان و مردان ما درگیر نقش های اجتماعی باشند تا خانوادگی و این امر در زندگی مشترک اثرنامطلوبی دارد.»

 نوع نگاه تجمل گرایانه و بالا رفتن مصرف و سطح انتظارات مادی هم عامل دیگری است که در دایره زیست مدرن، حلقه درک متقابل آدم‌ها از یکدیگر را محدود می سازد. «وقتی این سطح از انتظارات مادی روز به روز افزایش پیدا کند، احساس رضایت از زندگی کاهش می یابد و همین باعث درگیری های داخل خانواده می شود و به همان میزان که فرد انتظارش از مصرف زیاد می شود به همان اندازه نیز حساسیت هایش نسبت به همسرش بیشتر خواهد شد. یعنی اینکه فرد به دنبال بهترین ها خواهد بود و به آن چیزهایی که دارد، قانع نیست و همسری به مراتب زیباتر و تمام و کمال می خواهد. تصور کنید که همسر فرد دارای زیبایی خارق العاده نباشد، آنگاه از چشم شریک زندگی اش می افتد.» 

مدرن شدن با همه ظواهر و رنگ و لعابی که دارد، به آشنایی زن و مرد از جهان فکری یکدیگر منجر نشده، برهمین اساس «بانکی پور» یادآور می شود: «شناخت از زندگی مشترک و تنظیم سطح انتظارات و آشنایی با تفاوت‌های زن و مرد، چه به لحاظ تفاوت‌های جنسیتی و شخصیتی و چه فرهنگی، در آرامش زندگی مؤثر است. طبعا باید شناخت کافی از جنس مخالف وجود داشته باشد بعد اقدام به ازدواج صورت بگیرد و سپس به منظور دوام و بقای زندگی مشترک باید چند اصل را رعایت کرد، اصل نخست، احساس مسئولیت پذیری  است که زن و مرد باید نسبت به خانواده و یکدیگر داشته باشند. دوم، احساس گذشت است. سوم، رعایت احترام و ادب و تأمین نیازهای یکدیگر و چهارم، عدم نگرش خودخواهانه به زندگی مشترک است، در این زمینه باید کوشید تا فرد را با تمام ویژگی های شخصیتی، اهداف، برنامه ها و متعلقات و فامیل هایش به رسمیت شناخت.»

در زیست مدرن، زندگی اجتماعی، دستخوش تغییر و سیلان شده و آدم‌ها در تلاطم بی‌وقفه جریان زندگی، غرق می شوند و بسیاری از خانواده‌های تازه شکل گرفته، پیش از آنکه استوار شوند، فرو می‌پاشند. از نظر آنتونی گیدنز، جامعه شناس بریتانیایی، «ویژگی شرایط مدرن به‌خصوص مدرنیته متاخر، شکل‌گیری «رابطه ناب» در روابط زناشویی است. منظور از رابطه ناب زناشویی، رابطه‌ای است که صرفا براساس عشق و صمیمیت شکل می‌گیرد.»

*قرار نیست، زندگی مشترک عاشقانه و رمانتیک باشد

اما فانتزی های ذهنی و ایده آل گرایی مفرط در رابطه با زندگی مشترک، زنگ خطر است. «مصطفی مهرآیین» از جامعه شناسانی است که تأکید می کند: «قرار نیست زندگی مشترک ما عاشقانه و رمانتیک باشد و حتی اگر عاشقانه هم باشد در بلندمدت تداوم نخواهد یافت. زندگی یک واقعیت محض است. نباید به مقوله ازدواج، نگرش هندی و تصنعی داشته باشیم. البته این تفکر مدرن و رواج آن در سطح جامعه است که باعث ایده آل گرایی غیرمنطقی شده، در این شرایط وقتی زن و مرد برای هم عادی شدند، دچار شوک می شوند. چون پیش از این تصور می کردند که زندگی زناشویی یک خط صاف است و آنها همیشه برای یکدیگر عاشق و معشوق باقی خواهند ماند، در صورتی که اینگونه نیست و وقتی با این جریان مواجه می شوند، باتوجه به نگرش مدرن، فردگرایی را برمی گزینند.» 

او در گفت و گو با ««رسالت»» با اشاره به اینکه باید سطح آرزوهای آرمانی و واقعی را در زندگی مشترک تعریف کنیم، اذعان می کند: همه ما با یکسری آرزوهای آرمانی زندگی می کنیم ولی می بینیم که آرزوهای آرمانی محقق نمی شوند. پس باید سطح آرزوهای واقعی و آرمانی را به یکدیگر نزدیک کنیم. طبعا همه افراد به دنبال آن فضای عاشقانه و رمانتیک هستند اما این مسئله به سطح آرزوهای آرمانی ما مربوط می شود. یعنی ما فکر می کنیم معنای واقعی زندگی مشترک، عشق و عاشقی است. اما بعد که وارد زندگی می شویم، وجه های واقعی‌تری را می بینیم یعنی مسائل اقتصادی، تضاد تربیتی بین زن و مرد و انتظاراتی که در مباحث فرهنگی ما اشتباه جا افتاده، این ها باعث می شود، به مرز طلاق نزدیک شویم و علت این امر ناشی از پرتوقع بودن است، قرار نیست همه چیز خوب و رو به راه باشد، زندگی فراز و نشیب های بسیاری دارد. یک قانون هست در روانشناسی که به آن قانون امتداد خوب می گویند، درحالی که خیلی از مسائل باعث می شود ما همه چیز را آنطور که هست، ببینیم نه آنطور که می خواهیم.»

زوج‌های جوان در ابتدای زندگی مشترک می گویند، ما عین هم هستیم و یکدیگر را کامل می کنیم اما زوجینی که سال‌ها از زندگی مشترکشان می گذرد، بیشتر از تضادهایشان صحبت می کنند. مهرآیین بر این باور است که «پدیده عادت، خواه ناخواه اتفاق می افتد و آن عشق اولیه، متعادل می شود. آدم‌ها وقتی زیر یک سقف قرار می گیرند، با خود واقعی یکدیگر مواجه می شوند، از طرفی هیچ آدمی کامل نیست بنابراین انتظار اینکه یک زن یا یک مرد رفتارهای صرفا عاشقانه و کاملی را در هر مقطع از زندگی از خود نشان دهد، واقع بینانه و عقلانی نیست.» 

همچنین تناقض هایی بین موقعیت سنتی و مدرن و عدم انطباق و هماهنگی بین تحولات سریع تکنولوژیک و جهانی و پیامدهای آن در زندگی روزمره افراد و در یک برداشت کلی، دشواری مدیریت تغییرات پرشتاب اجتماعی، ممکن است باعث بروز زمینه ها و انواع مشکلات در زندگی مشترک شود. «مهرآیین» در تحلیل این روند به شبکه های اجتماعی اشاره کرده و اینگونه توضیح می دهد: «امروزه در فضای مجازی، تصاویری از خانواده های ایده آل ارائه می شود درحالی که ما می دانیم هیچ خانواده ایده آلی وجود ندارد اما القاء چنین تصاویری، فرد را به این باور غلط می رساند که زندگی مشترک صرفا به مفهوم عشق و عاشقی است، درحالی که آدم‌ها زوج می شوند تا یکدیگر را کامل کرده و در کنار هم به تکامل برسند و با پذیرش خوبی ها و بدی ها یکدیگر، هم را دوست بدارند. هر روز هم قرار نیست در زندگی ما اتفاقات رمانتیکی رخ بدهد.»

این جامعه شناس به همین علت تأکید دارد که باید مشاوره های پیش از ازدواج و آموزش‌هایی در حین، پیش و پس از تشکیل خانواده اجباری شود، از طرفی باید اینجیوهایی وجود داشته باشد که زن و مرد با دنیای یکدیگر آشنا شده و زبان هم را فرا بگیرند. ما امروز در جامعه شاهد تعدد ارتباطات هستیم این امر باید کانالایز شده و مشخص شود که هر انسان فارغ از زن یا مرد بودن چه ارزش‌های انسانی دارد. در سطح مدارس باید نحوه تعامل و ارتباط در زندگی مشترک آموزش داده شود اگرچه یکسری سرفصل های آموزشی تعریف شده اما این سرفصل ها واقعی نبوده و کلیشه ای هستند. یکی از مهم‌ترین اختلافات در زندگی زناشویی مربوط به نگرش های زن و مرد به موضوع زنانگی و مردانگی است و این نگرش از آنجا آغاز می شود که ما با اتکا بر نگرش مدرن، تصورمان صرفا عشق و عاشقی است و با واقعیت های زندگی مشترک آشنا نمی شویم و به همین علت بعد از اینکه مطابق با باورهای غلط مان در زندگی زناشویی شکست می خوریم به جنس زن یا مرد یکسری صفات ناشایست می دهیم. گاهی اوقات باید ارزش و جایگاه زن و مرد تعریف شود که جنسیت به عنوان یک مزیت نیست و فقط عاملی است برای اینکه نگرش زنانه و مردانه داشته باشیم. ما برای مادر شدن نیاز به زن بودن و برای پدر شدن نیاز به مرد بودن داریم و این دلیلی بر بهتر یا بدتر بودن نیست. به نظرم باید حتی در یکسری قوانین که به شدت زنانه یا مردانه است، تغییراتی اعمال شود تا این نگرش در جامعه تسری یابد که جنسیت با انسانیت متفاوت است. جنسیت یک ویژگی از انسانیت است و انسان، انسان است و فرقی هم نمی کند زن باشد یا مرد.»

او در ادامه با تأکید بر اینکه طلاق یک راهکار برنده- برنده نیست و هر دو طرف به یک نسبت ضرر می کنند، می گوید: طلاق یعنی ما نتوانسته ایم زندگی مشترک را مدیریت کرده و پای انتخابمان بایستیم. شاید اگر نگرش مدرن حاکم نبود و سطح توقعات افراد از یکدیگر منطقی بود، آمار طلاق کنترل می شد، این افراط و زیاده روی نسبت به سیاه یا سفید بودن زندگی زناشویی از همین نگرش مدرن سرچشمه می گیرد و در نهایت کار را به مقایسه و برتری جویی های جنسیتی می کشاند.»

«سعید ذکایی»، در قامت جامعه شناس با «مهرآیین» هم نظر است. به باور او پرهیز کردن از کلیشه های رایج مبنی بر قضاوت ویژگی های زنانه و مردانه، کنار گذاشتن نقد جنسیتی و به رسمیت شناختن حقوق یکدیگر از جمله عواملی است که به بقای زندگی مشترک منجر می شود، ضمن اینکه همه موارد ذکر شده در قالب سواد اجتماعی جای می گیرد.

این جامعه شناس به ««رسالت»» می گوید: «بالطبع اگر سواد اجتماعی وجود داشته باشد، آد‌م‌ها آستانه صبر و تحمل شان به زیر صفر نمی رسد و با نگرش و تفکر مدرن همراهی نمی کنند، به هر روی موضوع تغییرات ارزشی و سبک زندگی اثر خودش را به طور مستقیم و غیر مستقیم بر مقوله ازدواج و طلاق به جای گذاشته بنابراین فردگرایی، انتخاب سبک زندگی و معیارهای شخصی براساس لذت جویی، اولویت تعهد فردی، مسابقه های اجتماعی، تفنن طلبی و فانتزی ها در بین طبقات متوسط شهری از عوامل تأثیرگذاری است که زندگی مشترک را به شکست می کشاند.» 

او تصریح می کند: «شاید در بخش های سنتی تر، زن و مرد به دلیل عرف و شتابزدگی و صلاحدید خانواده ها با یکدیگر ازدواج کنند که این امر با تحلیل نشناختن همسازی دارد. عنصر شناخت مفید است اما در مورد گروه های دیگر که شناخت کافی وجود دارد و افراد ازدواج مدرن دارند، بازهم شاهد شناخت کافی و همه جانبه نیستیم. نهایتا تجربیات و قدرت عاملیت فردی و فضای مصرفی و فانتزی؛ نمایانگر شناخت و درک ناکافی از فلسفه زندگی مشترک است که این امر هم بازتاب همان عدم سواد اجتماعی است.»

«رسالت» در گزارش تحلیلی علل و زمینه های طلاق در ایران را بررسی می کند

هزار راه نرفته

|  مریم رمضانی |

جدایی، گاهی اجتناب ناپذیر و حتی پایان بخش یک دوره از بحران زندگی مشترک است. این امر در نظرگاه جامعه شناسان، پدیده ای پیچیده و گاه غیرقابل تحلیل است اما به هر روی تشکیل خانواده به عنوان تصمیمی بزرگ و سرنوشت ساز این واقعیت را گوشزد می کند که زندگی مشترک قرار نیست مثل فیلم ها پایانی

 اغراق آمیز و خوش داشته باشد. همان طور که قرار نیست لزوما با پایانی تراژیک و دردناک ختم به جدایی شود.

می گویند  در همه جوامع با هرسطحی از پیشرفت این واقعه نامبارک امکان وقوع دارد. هیچ کس ازدواج نمی کند تا روزی فرجام زندگی اش، طلاق باشد بنابراین هریک از ما ممکن است در این فرآیند پیچیده به بن بست بخوریم یا یک فرعی را اشتباه بپیچیم و کل مسیر را بیراهه برویم.

 

 

ارسال نظر