|
|
کدخبر: ۱۸۴۴۳۳

خشم و نمود بیرونی پرخاشگری باعث بروز بحران خشک خانگی میشود.

رَسُولِ اَکْرَمْ (صَلَواةُ الله عَلَیْهْ):إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ.

انسان در بدو تولد مانند لوح سفیدی است که در آن اطلاعاتی بارگذاری میشود این اطلاعات در دو دسته ی ویژگی های انتسابی و ویژگی های اکتسابی  خلاصه میشود.

ویژگی های انتسابی آن دسته از ویژگی هایی است که خود انسان در به وجود آمدن آن دخالتی نداشته است. مانند جنسیت و ویژگی های ارثی.

ویژگی های اکتسابی آن دسته از ویژگی هایی است که خود انسان در به وجود آمدن آن نقش دارد. مانند عزت نفس و اعتماد به نفس.

صفات انتسابی از والدین به فرزند منتقل میشود و فرزند در انتخاب آن دخالتی ندارد ولی والدین برای اینکه بتوانند  این ویژگی ها را به تعالی برسانند باید آنرا پرورش دهند و این صفات آموزه های آموزشی نیست بلکه به طور خودکار در ذات فرزند و د ر ذات انسان وجود دارد اما صفات اکتسابی آموزه های آموزشی هستند که با آموزش فراگرفته میشود و در طول صفات انتسابی است تا بتواند انسان را به تعالی برساند.

انسان به طور ذاتی و خودکار یک ویژگی به نام خشم را در خود دارد که در اصل یک ویژگی انتسابی است که با پرورش یافتن در دامن پاک خانواده تبدیل به یک صفت خوب و یا تبدیل به یک صفت بد که در رفتار و اخلاق فرد نمایان میشود.

خشم و نمود بیرونی پرخاشگری یک نمونه ی سمی است که باعث بروز بحران خشک خانگی میشود.

در علم روانشناسی پرخاشگری را به رفتاری که باعث آزار و درد روانی میشود تعریف کرده اند که

با قصد آسیب رساندن این رفتار یا عمل رخ میدهد. برخی از صاحب نظران پرخاشگری را ذاتی انسان میدانند مانند فروید و عده ای دیگر نیز این صفت را  منشاء اجتماعی میدانند. به نظر میرسد که انسان ذاتا احساس خشم را دارد و خشم یک صفت ذاتی است وبر اساس رویداد های اجتماعی چه در خرده نظام های اجتماعی و چه در کلان نظام های اجتماعی باعث پرورش درست یا غلط این حس در انسان میشود.

رفتار های نا هنجار در نوجوان و بزرگسالان به دو دسته مشکل و اختلال تقسیم میشود.  

مشکل: ناهنجاری های رفتاری هستند که با مهارت آموزی برطرف به تبدیل به ویژگی های شخصیتی میشود و زندگی عادی انسان را دچار نامتعالی نمیکند.

اختلال: مشکلی است که باعث برهم خوردن زندگی عادی انسان میشود.

پرخاشگری در ریز مجموعه بخش مشکل است.

عوامل های بسیاری در نمود پرخاشگری وجود دارد که به آن میپردازیم:

خانواده  

مهم ترین آموزشکده برای تربیت درست و صحیح کودک در خانواده است که با ضد ارزش جلوه دادن اخلاق حسنه باعث بروز پرخاشگری میشود.  

نحوه بر خورد والدین با نیاز های کودک: نوزادی تا هفت سالگی دوران طلایی شکل گیری شخصیت پایه ای کودک است و باید توجه های دقیق و ریزی در این دوران داشت که والدین با عدم آگاهی های لازم شخصیت پایه ای کودک را مختل کرده و بر اساس رفتا رهای ناگهانی شکل میدهند و کودک در سنین بالاتر دچار پرخاشگری میشود.

الگوی اخلاقی: پدر و مادر اولین الگوی زندگی هر شخصی هستند و براساس این که انسان یک موجود پویا و دریافت کننده است میتواند در زمینه های متعددی الگو های خاصی داشته باشد ولی برای شکل گیری شخصیت پایه ای پدر و مادر را الگو رفتاری خود قرار میدهد و براساس کنش آنها واکنش نشان

میدهد و رفتار های پرخاشگرایانه کودک در سنین بالاتر نشأت از رفتار های توأم باپرخاش والدین بوده است.

تشویق به پرخاشگری: دیده شده که یک کودک با کودکی دیگر با یکدیگر به مقابله میپردازند و چه بسا این مقابله به زو و خوزد تبدیل میشود و والدین برای حمایت از کودک خود با آنها برخورد مناسب را نمیکنند بلکه سکوت میکنند و یا روش های بهتر ی برای مسلط شدن بر دیگری به آنها آموزش میدهند و همین کنش باعث بروز این اخلاق در سنین بالاتر میشود.

تنبیه والدین و مربیان: کتک زدن بدترین روش برای آموزش کودک در سنین پایین است و چه بسا کودکانی که به کتک خوردن عادت کرده و آنرا یک تنبیه نمیدانند بلکه آنرا وسیله ای برای پوشش کار های ناهنجار خود قرار میدهند در صورتی این روش باید بعنوان آخرین نوع تنبیه قرار داده شود تا کودک بتواند فرق تنبیه بدنی با تنبیه های اخلاقی و رفتاری را تشخیص دهد و میزان ارزش گذاری این دو را متوجه شود.

عوامل محیطی :

محیط توأم با دعوا فریاد ها بی اساس استفاده از الفاظ های ناهنجار در سطح جامعه و اجتماعی که کودک در آن زندگی میکند باعث نمود این خلق در کودک میشود.

همانطور که بیان شد پرخاشگری یک مشکل است و با تشدید شدن آن در دو کانون محیط و خانواده باعث بروز آمدن نوعی اختلال به نام اختلال خشونت در خانه یا به اصطلاح رایج تر خشم خانگی میشود.

خشونت در خانه  

رفتار خشونت آمیزی که یکی از اعضای خانواده نسبت به یک عضو یا تمام عضو خانواده داشته باشد است. با نظاره هایی که در اطراف خرده اجتماع های خویش داریم متوجه میشویم که دایره شمول بودن این خشونت در کودکان گشترده تر است و در جایگاه بعدی در مورد زنان است.

خشونت در خانواده بازتاب رفتار های خشونت آمیزی است عامل آن در آنرا تجربه کرده است.

خشونت خانگی به سه دسته تقسیم میشود که به شرح ذیل است:

خشونت های فیزیکی:

کودک با تنبیه های بدنی و کتک زده شدن توسط پدر یا مادر رو برو میشود. عموما بخاطر کارهای ناهنجاری است که با صحبت های منطقی و آموزش های درست توسط والدین بر طرف میشود ولی با توجه به اینکه پدر یا مادر نمیتواند خشم خود را کنترل کند و علاوه براینکه ناگهانی رفتار کردن نیز به این خشم اضافه میشود باعث بروز تنبیه های بدنی میشود و در درجات بالاتر نیز به قطع شدن عضوی از بدن یا شاید در اثر ضربات محلکی که بر جشم کودک برخورد میکند باعث مرگ وی شود.

در رابطه با زن نیز این رفتار بروز میدهد که بیشتر توسط زوج رخ میدهد که بر سر مسائلی بسیار ریز که حتی نمیتوان آنها را مشکل نامید جر و بحث کرده و در راستای این جدال به زد و خورد منجر میشود.

خشونت های روانی:

رفتار هایی مانند تهدید، تحقیر توسط والدین علیه کودک که سبب بروز اختلال هایی مانند افسردگی و اضطراب و اختلال سلوک میشود.  

این نوع از خشونت رایح ترین نوع خشونت است که بدون هیچ زمینه ای در مورد الفاظی که به کار میرود که همانند چکشی هستند بر ساختمان و پیکر شخصیت نوپای کودک که باعث خود سرزنش گری و رفتار های بد تر نسبت به آن رفتار قبلی میشود تشدید شدن این نوع از خشونت را در بر دارد.

در رابطه با زن  نیز نمیتوان این نوع از خشونت را محدود به خانواده کرد چه بسا زنانی مقتدر و مستقلی هستند که شاغل میباشند ولی توس همکار یا توسط مقام بالایی  خود سرزش یا بد تر از آن تهدید به اجراخ میشوند که در بر دارنده تهلیل روحیه مسئولیت پذیری زن میشود . تبعات آن نیز افسردگی  

در دراز مدت است.

خشونت های جنسی :

در کودکان آنچنان که علیه زنان این خشونت رایج است رایج نیست. در زنان با تجاوز جنسی، سو استفاده جنسیتی و در درجه بالاتر قوادی را در بر دارد که تبعات محلک تری نسبت به دو نوع خشونت دیگری دارد. میتوان گفت این نوع خشونت بیشتر در زنان نمو دارد که در بردارنده دو نوع قبلی نیز هست که روان و جسم آنها را درگیر میکند و باعث فروپاشی و از هم پاشیدگی شخصیت زن میشود.

اثراتی که خشونت خانگی علیه زن و کودک وجود دارد سبب بروز اختلالاتی مانند افسردگی در تمام زمینه های آن که مقوله ای نسبی در میان افراد، بروز اختلال اضطراب و ترس و در درجه بالاتر فوبیا در کودکان میشود که از هم پاشیدگی پایه ای شخصیت کودک را در بر دارد.

اثرات مهلک تری مانند اختلال سلوک و قانون گریزی در کودکان نیز را در بر دارد و باعث رخداد جرم های سنگینی همچون قتل و یا سرقت به همراه قتل  میشود.

برای جلوگیری از این مقوله بسیار سهمگین میتوان دوره های تربیت فرزند برای زوج های نوتولد برگذار کرد و همچنین از ارکان های دولتی و قضایی برای بروزرسانی کردن آگاهی های خانواده استفاده کرد تا بتوان به میزان قابل توجهی این اختلال را کنترل کرد.

 

پارسا یوسفی کروئی مشاور کودک و نوجوان

 

 

ارسال نظر

پربیننده ترین